زندگی‌نامه و دانلود بهترین آثار بتهوون

 

BEETHOVEN  BIOGRAPHY

لودویگ ون بتهوون ، (غسل تعمید 17 دسامبر 1770 ، بن ، اسقف اعظم کلن [آلمان] – درگذشته 26 مارس 1827 ، وین ، اتریش) ، آهنگساز آلمانی ، چهره موسیقی برجسته در دوره انتقالی بین دوران کلاسیک و رمانتیک. لودویگ ون بتهوون که به عنوان بزرگترین آهنگساز تاریخ شناخته می شود ، بر دوره ای از تاریخ موسیقی تسلط دارد ، مانند هیچ کس دیگری قبل یا بعد. ریشه در سنت های کلاسیک جوزف هایدن و موتزارت دارد ، هنر او شامل روح جدیدی از اومانیسم و ​​ناسیونالیسم اولیه است که در آثار گوته و فردریش فون شیلر ، معاصر بزرگتر وی در جهان ادبیات بیان شده است. الزامات اخلاقی کانت به شدت بازتعریف شد. و آرمانهای انقلاب فرانسه ، با نگرانی پرشور خود برای آزادی و عزت افراد. او قدرتمندتر از هر یک از اسلاف خود قدرت موسیقی را در انتقال فلسفه زندگی بدون کمک یک متن گفتاری نشان داد. و در برخی از ترکیبات او قوی ترین ادعای اراده انسان در همه موسیقی ، اگر نه در همه هنرها ، یافت می شود. اگرچه او خود یک رمانتیک نبود ، اما سرچشمه بسیاری از آثار رومانتیک هایی بود که از او پیروی کردند ، به ویژه در ایده آل برنامه یا موسیقی تصویری خود ، که در ارتباط با سمفونی ششم (شبانی) خود به عنوان “بیشتر بیان” توصیف کرد. احساسات نسبت به نقاشی. ” در شکل موسیقی ، او یک نوآور قابل توجه بود و دامنه سونات ، سمفونی ، کنسرتو و کوارتت را گسترش داد ، در حالی که در سمفونی نهم بتهوون جهان موسیقی آوازی و ابزاری را به شکلی که قبلاً هرگز تلاش نکرده بود ، ترکیب کرد. زندگی شخصی او با یک مبارزه قهرمانانه علیه دستگیری ناشنوایی همراه بود و برخی از مهمترین آثار او در 10 سال آخر زندگی او زمانی که او کاملاً قادر به شنیدن نبود سروده شد. در عصری که شاهد کاهش حمایت های دربار و کلیسا بود ، او نه تنها خود را از فروش و انتشار آثار خود حفظ کرد بلکه اولین موسیقیدانی بود که بدون هیچ وظیفه ای دستمزد دریافت می کرد ، مگر اینکه چگونه و در چه زمانی تمایل داشت.

زندگی و کار

سالهای اولیه

بتهوون بزرگترین فرزند بازمانده یوهان و ماریا مگدالنا ون بتهوون بود. این خانواده در اصل فلاندری بودند و می توان آنها را در مالین جستجو کرد. این پدربزرگ بتهون بود که برای اولین بار در بن ساکن شد ، هنگامی که در گروه کر اسقف اعظم منتخب کلن خواننده شد. او سرانجام به مقام کاپل مایستر رسید. پسرش یوهان نیز در گروه انتخاباتی خواننده بود. بنابراین ، مانند بسیاری از نوازندگان قرن 18 ، بتهون در این حرفه متولد شد. خانواده بتهوون اگرچه در ابتدا کاملاً مرفه بودند اما با مرگ پدربزرگش در سال 1773 و افول پدرش به مشروبات الکلی فقیرتر شد. در سن 11 سالگی بتهوون مجبور به ترک مدرسه شد. در 18 سالگی نان آور خانواده بود. 

یوهان با مشاهده علائم استعداد پیانو در پسر بزرگش ، سعی کرد از لودویگ یک بچه اعجوبه مانند موتزارت بسازد اما موفق نشد. در دوران نوجوانی بود که بتهوون توجه خفیفی را به خود جلب کرد.

هنگامی که در سال 1780 جوزف دوم تنها فرمانروای امپراتوری مقدس روم شد ، برادر خود ماکسیمیلیان فرانسیس را به عنوان جانشین و جانشین اسقف اعظم منتخب کلن منصوب کرد. تحت حاکمیت ماکسیمیلیان ، بن از یک شهر استانی کوچک به پایتختی پررونق و فرهیخته تبدیل شد. او که یک کاتولیک رومی لیبرال بود ، دانشگاهی به بن داد ، قدرت روحانیت خود را محدود کرد و شهر را به سمت جزر و مد کامل رنسانس ادبی آلمان مرتبط با گوتولد افرایم لسینگ ، فردریش گوتلیب کلوپستوک و گوته و شیلر جوان باز کرد. یکی از نشانه های زمان نامزد شدن به عنوان ارگانیست دربار کریستین گوتلوب نیف ، پروتستان ساکسونی ، که معلم بتهوون شد. اگرچه تا حدودی به عنوان یک نوازنده محدود بود ، با این وجود نیف مردی با ایده آل های بالا و فرهنگ وسیع ، مرد ادبیات و همچنین آهنگساز آهنگها و قطعات سبک تئاتری بود. و از طریق نیف بود که بتهوون در سال 1783 اولین آهنگ موجود خود را (نه تنوع در مارس توسط درسلر) در مانهایم منتشر کرد. در ژوئن 1782 بتهوون به عنوان ارگانیست دربار دستیار نیف شد.

در سال 1783 بتهوون همچنین به عنوان بازیکن مداوم اپرای بن منصوب شد. در سال 1787 او چنان پیشرفت کرده بود که ماکسیمیلیان فرانسیس ، اسقف اعظم منتخب از 1784 ، متقاعد شد او را برای تحصیل نزد موتزارت به وین بفرستد. این دیدار زمانی قطع شد که پس از مدت کوتاهی ، بتهوون خبر مرگ مادرش را دریافت کرد. طبق سنت ، موتزارت از قدرت بداهه گویی بتهوون بسیار تحت تأثیر قرار گرفت و به برخی از دوستان خود گفت که “این مرد جوان در جهان نامی بزرگ برای خود خواهد داشت”. با این حال هیچ گزارش موثقی از اولین سفر بتهوون به وین باقی نمانده است.

بتهوون در پنج سال آینده در بن ماند. به سایر وظایف دربار وی افزودن ویولا در ارکستر تئاتر اضافه شد. و اگرچه اسقف اعظم در حال حاضر هیچ نشان دیگری از لطف خاصی به او نشان نداد ، او شروع به آشنایی های ارزشمند کرد. پیش از این او با بیوه صدراعظم ، جوزف فون برونینگ آشنا شده بود و او را به عنوان معلم موسیقی با دو فرزند از چهار فرزندش درگیر کرد. از آن به بعد ، خانه برونینگ برای او خانه دوم شد ، بسیار بیشتر از خانه خود. بتهون از طریق خانم فون برونینگ تعدادی از دانش آموزان ثروتمند را به دست آورد. مفیدترین ارتباط اجتماعی او در سال 1788 با ورود به شهر فردیناند ، گراف (کنت) فون والدشتاین ، یکی از عالی ترین اشراف وین و دوستدار موسیقی بود.

والدستاین عضو حلقه برونینگ شد ، جایی که او بازی بتهوون را شنید و در همان لحظه به مداح فداکار او تبدیل شد. بنا به گفته Almanach de Gotha (مجله ای که فعالیت های اجتماعی اشراف را شرح می دهد) ، در یک توپ لباس فانتزی که در سال 1790 داده شد ، توسط کنت ساخته شده بود ، اما به طور کلی مشخص بود که بتهون آن را برای او نوشته است. به در همان سال ، امپراتور جوزف دوم درگذشت. بتهوون مجدداً از طریق والدستاین دعوت شد تا قصیده ای برای سولیست ها ، گروه کر و ارکستر بسازد ، اما اجرای برنامه ریزی شده لغو شد ، زیرا نوازندگان بادی برخی از پاساژها را بسیار دشوار می دانستند. او سپس قطعه ای مکمل را جشن گرفت که از پیوستن برادر جوزف لئوپولد دوم تجلیل می کرد. هیچ سابقه ای وجود ندارد که تا کنون انجام شده باشد تا پایان قرن نوزدهم ، زمانی که نسخه های خطی در وین دوباره کشف شد و توسط یوهانس برامز معتبر اعلام شد.

اما در سال 1790 آهنگساز بزرگ دیگری آنها را دیده بود و آنها را تحسین کرده بود: در آن سال هایدن در حالی که از بن در راه لندن عبور می کرد ، توسط انتخاب کننده و موسسه موسیقی اش فریب خورد. وقتی نمره بتهوون نشان داده شد ، او به اندازه کافی تحت تأثیر قرار گرفت و پیشنهاد کرد وقتی از لندن بازگشت ، بتهوون را به عنوان شاگرد در نظر بگیرد. بتهوون پیشنهاد هایدن را پذیرفت و در پاییز 1792 ، در حالی که ارتش های انقلاب فرانسه در حال هجوم به استان های راینلند بودند ، بتهوون از بن خارج شد و دیگر هرگز بازنگشت. آلبومی که او با خود برد (در بتهوون-هاوس در بن نگهداری می شود) نشان دهنده حلقه وسیع آشنایان و دوستان او در بن است. پیامبرانه ترین نوشته ها ، اندکی پس از مرگ موتزارت نوشته شده است:

آهنگ های متعلق به سالهای بن – به استثنای آنهایی که احتمالاً در بن شروع شده اند اما در وین تجدید نظر و تکمیل شده اند – بیشتر مورد توجه دانشجوی بتهوون است تا عاشق موسیقی معمولی. آنها تأثیرات ریشه در هنر او را نشان می دهند و همچنین مشکلات طبیعی که باید بر آنها غلبه می کرد و آموزش اولیه او برای درمان کافی نبود. سه سونات پیانو که در سال 1783 نوشته شده است نشان می دهد که بن از نظر موسیقی ، پاسگاه مانهایم ، مهد ارکستر مدرن در آلمان و مهد سبک موسیقی بود که سهم مهمی در سمفونی کلاسیک داشت. اما ، در زمان کودکی بتهوون ، مدرسه مانهایم در حال افول بود.

ارکستر که زمانی معروف بود ، در واقع پس از جنگ 1778 بین اتریش و پروس منحل شد. سبک مانهایم به شیوه ای منکر تبدیل شده بود. این تأثیر خاص در دل مشغولی شدید به نوازندگی پیانو (ملایم) و فورته (با صدای بلند) ، اغلب در مغایرت با عبارت موسیقی به کار برده می شود ، که ممکن است در سونات های اولیه بتهوون و بسیاری دیگر از نوشته های او در آن زمان وجود داشته باشد – که تعجب آور نیست ، زیرا سمفونی آهنگسازان بعدی مانهایم هزینه اصلی ارکستر دربار بن را تشکیل می داد. اما آنچه فقط برای موتزارت و دیگران تحت تأثیر آهنگسازان مانهایم قرار می گرفت ، این بود که برای بتهون یک عنصر اساسی باقی می ماند. پیانوهای ناگهانی ، انفجارهای غیرمنتظره ، چهره های آرپجی جهشی گسترده با جلوه های انفجاری پایانی (معروف به “موشک های مانهایم”) – همه اینها در شخصیت موسیقایی بتهوون نقش اساسی دارند و باید به او در رهایی موسیقی ساز از وابستگی به آواز کمک کنند. سبک. بتهون را شاید بتوان آخرین و بهترین گل روی درخت مانهایم توصیف کرد.

بتهوون مانند دیگر آهنگسازان هم نسل خود تحت تأثیر موسیقی عامیانه و موسیقی عامیانه بود ، تأثیراتی که به ویژه در موسیقی باله والدستاین در سال 1790 و در چند آهنگ اولیه و سرودهای هماهنگ او بسیار قوی بود. ریتم رقص سنگین راینلند را می توان در بسیاری از آهنگهای بالغ او یافت. اما او می تواند سایر اصطلاحات محلی – ایتالیایی ، فرانسوی ، اسلاوی و حتی سلتیک را نیز جذب کند. اگرچه هرگز آهنگساز ملی گرا یا عامیانه به مفهوم قرن بیستم نبود ، اما اغلب اجازه می داد تا خطوط غیر معمول ملودی عامیانه او را از رویه هارمونیک سنتی دور کند. علاوه بر این ، او برای تنظیم متن ملی پوشانه شیلر در سمفونی نهم به یک اصطلاح عامیانه متوسل می شود که با شیوه های ناسیونالیستی اواخر قرن 19 مطابقت دارد.

موسیقی فرانسوی از دو جهت اصلی او را تحت تأثیر قرار داد: از مانهایم ، که پیوندهای هنری او با پاریس همیشه قوی بود ، و از تئاتر ملی بن ، که برای مجموعه خود عمدتا بر اپراهای کمیک ترجمه شده از فرانسوی متکی بود. در جامعه شیک بن ، همدردی با انقلاب فرانسه بسیار قوی بود و طعم راهپیمایی انقلابی فرانسه در بسیاری از آلفروهای سمفونیک بتهوون وجود دارد. ریتم های تکان دهنده ای که در چندین شرزوی او یافت می شود نیز به وضوح از اصل فرانسه است. بتهوون مانند همه پیانیست های اواخر قرن 18 ، بر اساس سونات ها و آموزه های کارل فیلیپ امانوئل باخ ، نماینده اصلی موسیقی “رسا” در زمانی که موسیقی به عنوان هنر صداهای دلپذیر تلقی می شد ، پرورش یافت. این سونات ها ، با ویژگی های ریتم و هماهنگی و گاه گاه تلاوت بی کلام ، برای هایدن و موتزارت به همان اندازه آشنا بودند. اما در بتهوون آنها نه تنها به دلایل خلق و خو ، بلکه همچنین به دلیل فضای فکری که او در آن پرورش یافته بود ، پاسخ بسیار بهتری را برانگیختند. هزینه ادبی مورد علاقه Breunings و دوستان آنها با Sturm und Drang همراه بود ، واکنشی در برابر عقل گرایی اوایل قرن 18 ، تعالی احساس و غریزه بر عقل. انجیل آن در رمان اولیه گوته با عنوان «غم های ورتر جوان» (1774) ، زبان آن در برخی از نامه های بتهوون و به ویژه در «عهد هیلگنشتات» (در زیر مشاهده کنید) بازتاب دارد.

 

در چنین حرکتی ، موسیقی به عنوان هنر احساس اهمیت جدیدی پیدا کرد. تضاد شدید خلق و خوی که مشخصه سونات های C.P.E. باخ دوباره با قدرت بیشتری در بتهوون ظاهر می شود. از نظر بتهون ، “احساس” در عمل به همان اندازه که در نظریه برای استادش نیف اهمیت داشت ، که آن را تنها شرط ارزشمند هنری اعلام کرد (علاوه بر این ، برای کسانی که بتهون را رمانتیک می دانند ، این تأکید بر احساس بسیار مهم است). دنیای ادبیات او – او علیرغم تحصیلات رسمی که در حساب او را تا جدول ضرب به پیش نرفته بود ، به طور گسترده و حریصانه می خواند – ریشه در کلاسیک های آلمانی داشت ، بیش از همه گوته و شیلر.

همانطور که انتظار می رفت ، ترکیبات بن با ماندگارترین آثار مربوط به سالهای گذشته است: یک Rondino و Octet ، برای سازهای بادی ، که در 1792 ساخته شده است ، احتمالاً برای هارمونی انتخاب کننده (گروه بادی) ؛ سه نفر در گروه G برای فلوت ، فاسون و پیانو (1791) ؛ و دو کانتاتا آهنگ هایی که بدون شک با الهام از نیف سروده شده اند ، احساس خاصی نسبت به صدای انفرادی ندارند. این در کسی که پدر و پدربزرگش هر دو خواننده بوده اند عجیب است ، اما این محدودیتی است که بتهوون را در طول زندگی حرفه ای خود دنبال کرده است. 24 نوع تغییر در موضوعی از وینچنزو ریگینی ، آهنگساز ایتالیایی ، از جمله مواردی است که مانند سه گانه زهی در E-flat Major ، Opus 3 ، بتهون آن را مورد بازبینی قرار داده و سپس بعداً منتشر شده است. این تغییرات ، نشان دهنده مجموعه ای از تکنیک پیانو بتهوون ، برای مدت طولانی به عنوان پایه اصلی مجموعه او در سالن های وین عمل می کرد.

وین

قبل از خروج بتهوون از بن ، وی در شمال غربی آلمان به عنوان یک نوازنده پیانو شهرت بسیار قابل توجهی پیدا کرده بود ، و استعداد خاصی در غرامت داشت. موتزارت یکی از بهترین بداهه پردازان عصر خود بود. بتهوون از هر نظر از او پیشی گرفت در عصر حساسیت او می توانست مخاطب را راحت تر از هر پیانیست دیگری در آن زمان به اشک بکشد. به همین دلیل او تقریباً از همان زمانی که پا به وین گذاشت ، تحت اشراف اشراف وین قرار گرفت. البته والدستاین با صحبت های خود درباره جانشین موتزارت راه را آماده کرده بود. و این قابل توجه است که اولین حامیان بتهوون در وین عبارت بودند از گوتفرید ، بارون ون سوییتن و کارل ، فارست (شاهزاده) فون لیچنوسکی ، که تنها در میان اشراف تا زمان مرگ حامیان موتزارت بودند. شاید ، بتهوون نیز با “ون” به نام خود معامله می کرد – که به طور وسیع اگر اشتباه تصور می شد که نشان دهنده نسب نجیب است – برای دسترسی راحت تر به محافل اشرافی. در وین دهه 1790 ، موسیقی بیشتر و بیشتر به سرگرمی مورد علاقه اشراف فرهیخته تبدیل شده بود ، سیاست هایی که تحت فرمانروایی ارتجاعی فرانسیس دوم برای آنها در حال حاضر بی اعتبار و خطرناک بودند و علاوه بر این ، هرگز از هیچ یک از آنها قدردانی نکرده بودند. هنرهای زیبا دیگر بسیاری خودشان به اندازه کافی ساز می نواختند تا بتوانند در کنار متخصصان جای خود را بگیرند. احتمالاً در هیچ زمان دیگری و در هیچ شهر دیگری چنین استانداردهای بالایی در زمینه ساخت موسیقی آماتور و نیمه حرفه ای مانند وین زمان بتهوون وجود نداشت.

با این حال ، بتهوون به عنوان آهنگساز هنوز مشکلات فنی زیادی برای غلبه بر خود داشت و خیلی زود مشخص شد که هایدن بهترین فردی نیست که به او کمک کند. در ظاهر روابط آنها صمیمی بود. اما بتهون به زودی به طور مخفیانه درسهای بیشتری را شروع کرد. یکی از معلمان او ارگانیست کلیسای جامع سنت استفان ، یوهان گئورگ آلبرشتسبرگر ، یک متخصص متبحر آموزشگاه قدیمی بود که او را با تکنیک جامع مورد نیاز خود مجهز کرد. او همچنین آهنگسازی آوازی را نزد آنتونیو سالیری ، کاپلمایستر امپراتوری ، آموخت. در سال 1794 ، هنگامی که هایدن برای دومین سفر خود به لندن عزیمت کرد ، دیگر هیچ س ofالی در مورد بازگشت بتهون به بن ، که در آن زمان در دست فرانسوی ها بود ، وجود نداشت.

انتخاب کننده خود را ترک کرده بود و در نتیجه یارانه بتهوون به پایان رسید. اما او نیازی به نگرانی نداشت ، جدا از آنچه می توانست با تدریس و بازی به دست آورد ، از شاهزاده لیچنووسکی میز و اقامتگاه رایگان دریافت کرد. سال 1795 اولین حضور عمومی بتهوون به عنوان پیانیست در وین بود. او یک کنسرتو (شماره 2 ، اپوس 19) از خود و یکی از موتزارت اجرا کرد و همچنین در کنسرت مفید برای هایدن شرکت کرد. مهمتر از همه ، سه گروه سه نفره وی برای پیانو ، ویولن و ویولنسل ، اپوس 1 ، با فهرست بلندبالایی از مشترکین اشرافی منتشر شد. در سه سال آینده او تورهای کنسرت در برلین و پراگ انجام داد و اگر شرایط بین المللی مجاز باشد ، ممکن است سفرهای گسترده تری انجام دهد. در سال 1800 او یک کنسرت عمومی را در مقیاس بزرگ راه اندازی کرد ، که در آن یکی از کنسرتهای پیانو خود ، Septet (اپوس 20) و اولین سمفونی ، همراه با آثار هایدن و موتزارت برگزار شد. این رویداد کمک زیادی به گسترش شهرت بتهوون در خارج از کشور کرد.

در پایان قرن ، چیزی که عموماً به عنوان اولین دوره بتهوون نامیده می شود ، به پایان رسید ، اگرچه برخی آن را تا تابستان 1802 ، زمانی که او “عهد هیلگنشتات” نوشت (به پایین مراجعه کنید) ، تمدید کردند. در این دوره هنر او عمدتا در محدوده تکنیک و ایده های قرن 18 باقی ماند. بیشتر آثار منتشر شده وی در آن زمان برای پیانو ، به تنهایی یا با سازهای دیگر است ، از جمله استثنائات مهم سه نفره زهی در E-flat Major ، اپوس 3 ؛ سه تایی سه رشته ای ، اپوس 9 ؛ کوارتت های شش زهی ، اپوس 18 ؛ و سمفونی اول بتهوون محدوده فعالیت خود را به آرامی و با روش افزایش داد ، اما او همچنان آهنگساز پیانو بود.

با درک تدریجی بتهوون در مورد ناشنوا شدن ، تغییر جهت ایجاد شد. اولین علائم حتی قبل از سال 1800 ظاهر شده بود ، اما چند سال زندگی او بدون تغییر ادامه یافت: او هنوز در خانه های اشراف ، در رقابت با سایر پیانیست ها بازی می کرد و در حضور عموم با ویتوزهای ملاقات کننده مانند ویولن نواز جورج بریجتاور (که به او سونات Kreutzer در ابتدا اختصاص داده شده بود). اما تا سال 1802 او دیگر نمی توانست شک کند که بیماری او دائمی و پیشرونده است. در تابستانی که در دهکده (در آن زمان) هایلیگن اشتات گذراند ، او “عهد هایلیگنشتات” را نوشت. این سند ظاهراً برای دو برادرش در نظر گرفته شده است:

شاید حرفهای او در نامه ای به دوستش فرانتس وگلر مهمتر باشد: “من سرنوشت را به گلو خواهم گرفت …” در جایی دیگر می گوید: “اگر من از رنج خود رهایی می یافتم تمام جهان را در آغوش می گرفتم.” او باید هر دو را انجام می داد ، اگرچه شرطی که امیدوار بود برآورده نشد.

از آن به بعد روزهای وی به عنوان یک مجرد شمارش شد. اگرچه در حدود سال 1819 بود که ناشنوایی او کامل شد ، اما استفاده از کتابهای مکالمه ای که در آن دوستان س questionsالات خود را در حالی که او به صورت شفاهی پاسخ می داد ، نوشت ، ضروری شد ، اما بازی او با کاهش شنوایی کمتر کاهش یافت. او هر از گاهی در انظار عمومی ظاهر می شد ، اما بیشتر انرژی او در آهنگسازی جذب می شد. او ماه های مه تا اکتبر را در یکی از روستاهای کوچک نزدیک وین می گذراند. بسیاری از ایده های موسیقایی او در پیاده روی های طولانی مدت در ذهن او به وجود آمد و در کتابهای طرح مورد توجه قرار گرفت.

این کتابهای طرح ، که بسیاری از آنها حفظ شده اند ، بسیاری از روشهای کار بتهوون را آشکار می کند. مردی که می توانست به سرعت پیچیده ترین خیالات را بداهه کند ، در شکل گیری یک ترکیب در نظر گرفته ، بی نهایت درد کشید. در کتابهای طرح نغمه هایی مانند آداجیو امپراتور کنسرتو یا آندانت سوناتای کرویتزر دیده می شود که از آغازهای بی اهمیت و بی شخصیت به شکل نهایی خود بیرون می آیند. به نظر می رسد که بتهوون همزمان روی بیش از یک آهنگسازی کار کرده است و به ندرت در انجام هر چیزی که در دست داشته عجله داشته است. به عنوان مثال ، طرح های اولیه برای سمفونی پنجم مربوط به سال 1804 است ، اگرچه کار تمام شده تا سال 1808 ظاهر نشد. گاهی اوقات این طرح ها با اظهار نظرهای شفاهی به عنوان نوعی دستیار همراه می شوند. گاهی اوقات ، همانطور که در ترسیم سمفونی سوم (Eroica) ، او چندین میله را خالی می گذاشت ، و مشخص می کرد که طرح ریتمیک قبل از آهنگ در ذهن او پیش از این بوده است. بسیاری از طرحها فقط از یک آهنگ ملودی و یک بیس تشکیل شده اند – در واقع برای ایجاد یک تداوم کافی است. اما در بسیاری از آثار ، به ویژه آثار بعدی ، روند ترسیم بسیار دقیق است ، با تجدید نظر و تغییرات تا تاریخ انتشار ادامه دارد. اگر به طور کلی فقط طرح ها و نکات اولیه بدست آمده باقی مانده است ، این بدان دلیل است که بتهوون آنها را در کنار خود به عنوان منابع بالقوه مواد برای آهنگسازی های بعدی نگه داشته است.

چند سال بعد روابط کوتاه بتهوون با تئاتر بود. در سال 1801 او نمره باله Die Geschöpfe des Prometheus (موجودات پرومته) را ارائه کرد. دو سال بعد ، امانوئل شیکاندر ، که به عنوان لیبرتیست نویس فلوت جادویی موتزارت به شهرت و ثروت رسیده بود ، به عنوان یک اپرا با موضوعی کلاسیک و با لیبرت به او پیشنهاد شد که در آن زمان امپریساریو تئاتر آن وین بود. دو یا سه شماره تکمیل شده نشان می دهد که بتهوون پیش از آنکه خود شیکاندر از مدیریت برکنار شود و قرارداد فسخ شود ، کار روی آن را آغاز کرده بود – تا حدی که بتهوون آن را آرام کرد ، زیرا او اشعار اسیکاندر را یافته بود “مانند آنچه از دهان ما بیرون می آمد. زنان سیب وینی هنگامی که مدیریت جدید در سال بعد بتهوون را مجدداً مورد همکاری قرار داد ، عمدتا بر اساس خطابه او که تقریباً فراموش شده بود ، Christus am Ölberg (مسیح در کوه زیتون) ، که در کنسرت سودمندی همه بتهوون برگزار شد ، همراه بود. دو سمفونی اول و سومین کنسرتو پیانو.

در سال 1804 شاهد تکمیل سمفونی سوم بتهوون بودیم که اکثر بیوگرافی نگاران آن را نقطه عطفی در پیشرفت بتهوون می دانستند. این پاسخ به “عهد هایلیگن اشتاد” است: سمفونی در مقیاس بی سابقه و در عین حال ادعای شگفت انگیز اراده انسان. این اثر باید به ناپلئون اختصاص داده می شد ، که به طور متناوب یکی از قهرمانان بتهوون بود ، اما بتهوون با شنیدن این که ناپلئون عنوان امپراتور را به خود اختصاص داده است ، وقف خود را از دست داد. وی که از اصول جمهوری خواهی خود عصبانی بود ، عنوان را به ارویکا تغییر داد و کلمات “به یاد یک مرد بزرگ” را اضافه کرد. از آن زمان به بعد ، شاهکارها به سختی از پس یکدیگر برآمدند: سونات پیانو والدستاین بتهوون ، اپوس 53 بتهوون؛ سونات پیانو در F Minor ، Opus 57 ، معروف به Appassionata بتهوون؛ کنسرتو پیانو شماره 4 در G Major ، اپوس 58 ؛ سه کوارتت Razumovsky ، Opus 59 ؛ سمفونی چهارم ، اپوس 60 ؛ کنسرتو ویولن ، اپوس 61.

متعلق به این دوره ، اپرای او ، فیدلیو ، است که برای فصل زمستان 1805 سفارش داده شده است. این نمایش مربوط به زنی است که برای نجات شوهرش که به دلایل سیاسی زندانی شده است ، خود را پسر جلوه می دهد. بتهوون در تنظیم این موسیقی تحت تأثیر فردیناندو پائر و لوئیجی چروبینی ، آهنگساز اپراهای مشابه “نجات” و نوازنده ای بود که او را بسیار تحسین می کرد. فیدلیو در ابتدا هیچ موفقیت بزرگی نداشت ، تا حدی به این دلیل که حضور نیروهای فرانسوی ، که وین را پس از نبرد اوسترلیتز اشغال کرده بودند ، بیشتر وین ها را دور نگه داشت. بتهوون با مشكل فراوان متقاعد شد كه در بهار بعد ، با لیبرتوی اصلاح شده ، تغییرات خاصی را برای احیا ایجاد كند. این بار این اپرا از دو اجرا جان سالم به در برد و مدت زمان بیشتری طول می کشید اما به دلیل نزاع بین بتهوون و مدیریت ، پس از آن آهنگساز با عصبانیت موسیقی خود را پس گرفت. تنها هشت سال بعد بود که فیدلیو ، که توسط بتهوون و نویسنده لیبرتیست جدید مورد بازبینی شدید قرار گرفت ، به صحنه وین بازگشت و به یکی از آثار کلاسیک تئاتر آلمان تبدیل شد. بتهوون بعداً بسیاری از پروژه های اپرایی دیگر را در ذهن خود به اجرا گذاشت اما بدون به نتیجه رساندن آنها.

در این دوره نیز او بیشتر از قبل به فکر ازدواج افتاد. در اوایل سال 1801 ، نامه هایی به دوستش وگلر به “دختر شیرین عزیز که من را دوست دارد و من او را دوست دارم” اشاره می کند. تصور می شود که این کنتس جولیتا گویکاردی ، دانش آموز پیانو و پسر عموی دو دانش آموز دیگر ، ترز و ژوزفین ، دختران گراف فون برونسویک بوده است. به جولیتا بود که او سونات پیانو را در C-sharp Minor ، Opus 27 ، شماره 2 ، معروف به سونات مهتاب بتهوون، تقدیم کرد. اما کنتس در سال 1803 با گراف فون گالنبرگ ازدواج کرد و در سالهای بعد به نظر می رسد که بتهون او را تنها با تحقیر خفیف به یاد آورده است. با این حال ، به نظر می رسد که او پیشنهاد ازدواج با پسر عمویش ژوزفین را داد ، شوهر سالخورده اش ، گراف فون دین ، ​​در سال 1804 درگذشت ، و به نظر می رسد این تفاهم حدود سه سال ادامه داشته است ، تا زمانی که تا حدی به پایان رسید. بلاتکلیفی خود بتهوون و تا حدی تحت فشار خانواده ژوزفین. تصور می شود که عروس آینده 1810 ترز مالفاتی ، دختر یکی از پزشکان بتهوون بوده است ، اما ، مانند دیگر پروژه های ازدواج ، این نیز از بین رفت و بتهوون همچنان لیسانس باقی ماند.

با این حال ، یک مورد کنجکاو در بین آثار او یافت شد که در زمان مرگ در یک کشو قفل شده بود: سه نامه ، نوشته شده اما ظاهراً هرگز ارسال نشده است (ممکن است ارسال شده باشند اما به او بازگردانده شده) ، به “معشوق جاودانه . » این محتوا که از احساسات شاعرانه بلند تا شکایت های پیش پا افتاده در مورد سلامتی و ناراحتی او متفاوت است ، نشان می دهد که این یک تمرین ادبی نیست بلکه برای یک شخص واقعی در نظر گرفته شده است. ماه و روز هفته ذکر شده است ، اما سال نیست. دوره های 1801–02 ، 1806–07 و 1811–12 پیشنهاد شده است ، اما آخرین احتمال محتمل ترین آنها است. مستدل ترین استدلال ها در مورد هویت فردی که مورد بحث قرار گرفت ، استدلال های مینارد سلیمان ، به آنتونی برنتانو ، اهل وین ، اشاره می کند که همسر یک تاجر فرانکفورتی و خواهر شوهر خواهر بتهوون ، بتینا برنتانو ، آشنا بود (در زیر مراجعه کنید).

در سال 1810 E.T.A. هافمن در برلین از سمفونی پنجم بتهوون قدردانی کرد ، که بدون شک کمک زیادی به راه انداختن این کار در حرفه پیروزمندانه خود در سراسر جهان کرد و مهمتر از همه ، عاشقان رمانتیک را به آهنگساز آن علاقه مند کرد. در همان سال ، بتهون با نویسنده بتینا برنتانو ، خواهر شاعر و نویسنده آلمانی کلمنس برنتانو و بعدها ، همسر آخیم فون آرنیم ، دو گردآورنده مجموعه معروف شعر عامیانه آلمان ، Des Knaben Wunderhorn ، آشنا شد. از بین نامه هایی که بتینا به عنوان نامه ای که بتهوون برای او نوشته بود ارسال کرد ، تنها یک نامه را می توان به عنوان اصل پذیرفت. حداقل یکی از موارد دیگر ، که در آن آهنگساز مجبور شده است در موسیقی با غیر عادی ترین اصطلاحات رمانتیک فلسفه کند ، باید نادرست تلقی شود. بتینا همچنین سرویس مشکوک گرد هم آوردن بتهوون و گوته را در تپلیتز در سال 1812 انجام داد (به طور تصادفی ، تنظیمات احتمالی برای نامه های “معشوق جاودانه” نیز). تحسین همه از طرف بتهوون بود. از نظر گوته ، بتهوون چیزی بیش از یک نام معروف نبود.

این دیدار موفقیت آمیز نبود. بتهوون به برایتکوف و هورتل ، ناشران موسیقی ، می گوید: “گوته بیش از آنکه به یک شاعر تبدیل شود” به فضای دادگاه علاقه دارد. گوته بتهوون را “شخصیتی کاملاً بی رمق” می داند که به هیچ وجه در تصور اینکه جهان نفرت انگیز است ، در اشتباه نیست ، اما مطمئناً از نظر او نه برای خود و نه برای دیگران لذت بخش تر نخواهد بود. او علاقه خاصی به موسیقی اتفاقی که در سال 1810 برای Egmont بتهوون نوشته شده بود “به دلیل عشق خالص به موضوع” نشان داد.


اصلی ترین ترکیبات 1811–12 سمفونی های هفتم و هشتم بود که اولین آنها اولین بار در سال 1813 به نمایش درآمد. تازگی دیگر در همان کنسرت به اصطلاح سمفونی نبرد بود که برای جشن گرفتن پیروزی قاطع آرتور ولزلی (بعدها دوک ولینگتون) بر سر جوزف بناپارت در ویتوریا. در اصل برای یک ساز مکانیکی موسیقی ، Panharmonicon ، ساخته شده توسط J.N. Maelzel ، بتهوون بعدها کار را برای ارکستر به ثمر رساند. او صراحتاً اعتراف کرد که این موسیقی برنامه ای از بدترین نوع است که بسیار متفاوت از ایده آل های “mehr Ausdruck der Empfindung als Malerei” (“بیشتر به عنوان بیان احساس تا نقاشی”) بیان شده در سمفونی شبانی خود است. اما با توجه به موفقیت آن ، او به اندازه کافی آماده بود تا آن را برای ارکستر به ثمر برساند و حتی یک نسخه از آن را برای نایب السلطنه انگلیسی بفرستد ، کسی که با ناراحتی بتهون اعتراف نکرد. این کنسرت ، همانطور که برای آهنگساز سودآور بود ، منجر به مشاجره ای تلخ با Maelzel شد ، که از آن بتهوون با اعتبار کمی بیرون آمد.

علیرغم مشکلات ناشی از کاهش سالیانه ناشی از کاهش ارزش 1811 ، سالهای 1813-14 برای بتهوون سودآور بود ، اگرچه تقریباً از آثار جدید قابل توجهی محروم بود ، زیرا خلاقیت بتهوون پس از بحران رمانتیک 1812 به شدت افت کرده بود. سمفونی هفتم موفقیت بزرگی بود و تماشاگران اصرار داشتند که آلبرتو گورکن تکرار شود. هنگامی که کنگره وین در سال 1814 گردهم آمد ، موسیقی بتهوون در سطح جهانی شناخته شد و خود او توسط سران تاجدار اروپا مورد استقبال قرار گرفت.

فیدلیو با موفقیت های پرهیاهو احیا شد و بتهوون سقوط فرانسه را با یک کانتات بزرگ میهنی ، Der glorreiche Augenblick (لحظه با شکوه) جشن گرفت. در سال 1814 ، پس از سالها جنگ ، وین باید ساعتی کوتاه از افتخار برخوردار بود تا اینکه اقتصاد اتریش سقوط کرد و این شهر در وضعیت استانی گرایی غریب فرو رفت که نزدیک به 40 سال به طول انجامید.

سالهای آخر لودویگ ون بتهوون

با شروع سلطنت طولانی کلمنس ، فورست (شاهزاده) فون مترنیش ، و دوره به اصطلاح بیدرمایر ، که در هنر و طراحی به سادگی و صفا انجام شد ، زندگی خلاقانه بتهوون وارد سومین و آخرین مرحله خود شد. به دلیل ناشنوایی او بیشتر از همیشه گوشه گیر شد. میزان آهنگسازی او نیز کاهش یافت. آثاری که بین سالهای 1815 تا 1827 نوشته شده اند بخش کوچکی از آثار او را پس از 1792 تشکیل می دهند. اما آنها دارای چگالی اندیشه موسیقی هستند که بسیار بیشتر از هر چیزی است که او قبلاً ساخته بود. اگرچه او اکنون کمتر وارد جامعه می شود ، اما بیشتر و بیشتر به مسائل مربوط به تجارت فکر می کرد ، نه همیشه با نتایج خوشایند.

در همان زمان او با انجمن فیلارمونیک لندن تماس گرفت. پیش از این ، در سال 1803 ، ناشر ادینبورگ جورج تامسون با او تماس گرفت و پیشنهاد کرد که باید بر اساس آهنگ های محلی اسکاتلندی سونات بنویسد. اگرچه هیچ نتیجه ای حاصل نشد ، اما تامسون بعداً موفق شد با او قرارداد ببندد تا آهنگهای محلی محلی برای صدا ، ویولن ، ویولنسل ، و پیانو را تنظیم کند ، هر کدام دارای مقدمه و کد. اینها برای سالهای طولانی منبع درآمد آسان و سودآوری برای بتهوون باقی ماند. با این حال ، در سال 1815 ، هنگامی که فردیناند ریس شاگرد بتهوون در لندن مستقر شد و یکی از بنیانگذاران انجمن فیلارمونیک شد ، دوستداران موسیقی انگلیسی شروع به علاقه مندی به تبلیغ آثار بتهوون کردند. یکی دیگر از اعضای انجمن ، چارلز نیت ، از بتهوون در وین دیدن کرد و بعداً سه مورد از اقدامات جدید را انجام داد که توسط جامعه انجام شد.

معیارهای König Stephan بتهوون (“پادشاه استفان”) ، Namensfeier (“روز نام”) ، و Die Ruinen von Athen (“خرابه های آتن”) ، با این حال ، دیر رسیدند و کشف کردند که به هر حال آنها جدید نیستند. باعث احساس بد قابل ملاحظه ای شد ؛ برای مدتی روابط در هر دو طرف تیره شد. ریس در ایجاد آشتی بسیار مثر بود ، اما سفر به لندن ، که در اوایل سال 1813 برنامه ریزی شده بود ، هرگز به نتیجه نرسید ، اگرچه بتهوون همچنان امیدوار بود که این اتفاق بیفتد. انجمن فیلارمونیک هرگز علاقه خود را به موسیقی بتهوون متوقف نکرد و بدون شک نقش مهمی در پیدایش سمفونی نهم بتهوون ایفا کرد که به نوعی آن را به عهده گرفت. آرشیو این انجمن شامل خودکار اولین جنبش با تقدیم آهنگساز است. با این حال ، اولین اجرای کار نه در لندن بلکه در وین انجام شد و نسخه چاپی به فردریک ویلیام سوم ، پادشاه پروس اختصاص یافت. بتهوون ، در بستر مرگ ، 100 پوند از جامعه هدیه ای دریافت کرد که او را بسیار تحت تأثیر قرار داد.

در سال 1815 همه چشم اندازهای سفر خارجی به بتهوون با مرگ برادرش کاسپار آنتون کارل ، که بیوه ای به نام یوهانا و یک پسر ، کارل ، نه ساله را ترک کرد ، محدود شد. وصیتنامه ای که بتهوون و بیوه را به عنوان سرپرست مشترک منصوب کرد ، بتهوون به دلیل بی اخلاقی بیوه مورد اعتراض قرار گرفت. و پس از سه سال دادخواهی پرونده خود را برنده شد. اما ، بتهوون با وجود همه محبت هایی که به کارل جوان داشت ، از یک نگهبان ایده آل دور بود. دعوا بین عمو و برادرزاده مکرر و تلخ بود و در سال 1826 هنگامی که درست قبل از نشستن برای امتحان دانشگاه ، کارل اقدام به خودکشی کرد ، به اوج خود رسید. او در یک بیمارستان بهبود یافت و بتهوون به توصیه دوستان با اکراه موافقت کرد که این پسر باید به خدمت سربازی برود. به نظر می رسد که کارل هنگامی که از عموی خود دور بود ، زندگی موفق و مطیعی از قانون داشت. اما حوادث سال 1826 بتهوون را به شدت ناراحت کرد و تقریباً مطمئناً مرگ او را تسریع کرد.

آهنگسازی های مهم دوره پایانی با چرخه متواضع اما پیشگامانه آهنگ An die ferne Geliebte (“به معشوق دور” ؛ این اثر ممکن است به منظور گرامیداشت عاشقانه شکست خورده او با “معشوق جاودانه”) ، دو سونات برای پیانو و ویولنسل ، اپوس 102 ، سونات پیانو در A Major ، Opus 101 و سونات پیانو در B-flat Major ، Opus 106 ، که اخیراً به Hammerklavier معروف است. بتهوون سپس به طرح هایی که برای سمفونی نهم بتهوون آغاز کرده بود ، بازگشت. وقتی خبر رسید که قرار است رودک رودقف به عنوان اسقف اعظم اولماتز منصوب شود ، این موضوع متوقف شد و بتهوون تصمیم گرفت برای مراسم نصب یک توده بزرگ رسمی بنویسد. کار بر روی این امر به آرامی پیش رفت و مانند کانتاتای اولیه برای جوزف دوم ، به موقع به مناسبت مورد نظر به پایان نرسید. تا سال 1823 ، سه سال پس از تاج گذاری ، بتهون نتوانست نسخه خطی کامل شده Missa Solemnis را برای اسقف اعظم جدید ارسال کند.

در این میان ، بتهوون سه سونات پایانی پیانو (22-1820-1820) را نوشته بود و روی طرح های سمفونیک به طرز شگفت انگیزی کار کرده بود. پس از این آخرین اثر مهم پیانو (تکمیل شده در 1823) ، تغییرات روی موضوعی که ناشر و آهنگساز آنتون دیابلی برای تعدادی از آهنگسازان ، بتهون در میان آنها ارسال کرده بود ، دنبال شد. اکثر آنها ، از جمله شوبرت و خود رودک رودلف ، موظف بودند. بتهوون در ابتدا نپذیرفت ، سپس نظر خود را تغییر داد و تصمیم گرفت خودش مجموعه کاملی از 33 تنوع را بنویسد.

سمفونی نهم بتهوون شکل گرفته بود. در سال بعد (1824) به پایان رسید و اجرا شد ، همراه با حرکات Missa Solemnis و اورتور از Opus 124 ، با موفقیت بزرگ در تئاتر Kärntnertor. این آهنگساز ، که ظاهراً نظارت بر پخش اولیه این سمفونی را بر عهده داشت ، از تشویق ها بی خبر بود تا اینکه یکی از تکنوازی ها او را مجبور کرد تا با تماشاگران رو به رو شود. سمفونی نهم آخرین اثر بتهون برای نیروهای بزرگ بود.

آخرین سفارش او در سال 1823 از سوی نیاکاس گولیتسین نیاز (شاهزاده) بود که هر کدام 50 دوکات برای سه کوارتت زهی ارائه داد. بتهوون با کمال میل پذیرفت ، اگرچه فقط در سال 1825 اولین مورد از این سه ، کوارتت زهی در E-flat Major ، Opus 127 ، تکمیل شد. نه دو تا چهار مورد دیگر ، از جمله یک حرکت اضافی ، که جایگزین فینال اصلی fugal (Grosse Fuge) کوارتت زهی در B-flat Major ، Opus 130 شد. مینور ، در سال 1826 ، در زمان تلاش خودکشی کارل ، به پایان رسید. بزرگترین آنها ، Opus 131 ، به جوزف ، فرایر (بارون) فون اشتاترهایم ، افسر نظامی اختصاص داده شد که به تعبیری ، کارل را در پی آن حادثه غم انگیز تحت مراقبت خود قرار داده بود.

بتهون آن تابستان را در املاک متعلق به برادر بازمانده اش ، نیکلاس یوهان گذراند. در بازگشت به وین ، او مبتلا به ذات الریه شد ، که هرگز از آن به طور کامل بهبود نیافت. او در بستر بیماری باقی ماند و در 26 مارس 1827 بر اثر سیروز کبد در وین درگذشت. مراسم تشییع جنازه سه روز بعد با حضور 20000 نفر انجام شد. افراد صاحب نظر شامل پیانیست مشهور یوهان نپوموک هومل بودند. شوبرت در میان مشعل داران بود. فرانتس گریل پارزر ، بزرگترین نمایشنامه نویس زنده اتریش ، مراسم تشییع جنازه گاه ناسیونالیستی را نوشت.

شهرت و تأثیر لودویگ ون بتهوون

دستاورد بتهوون

بزرگترین دستاورد بتهوون این بود که موسیقی دستگاهی ، که تا کنون پست تر از آواز محسوب می شد ، را به بالاترین سطح هنر برساند. در طول قرن هجدهم ، موسیقی ، اساساً بدون محدودیت ، در ردیف ادبیات و نقاشی قرار گرفت. بالاترین مظاهر آن مواردی بود که در آن متنی را ارائه می داد – یعنی کانتاتا ، اپرا و سخنرانی – سوناتا و مجموعه به حوزه ای پایین تر منتقل می شد. تعدادی از عوامل برای ایجاد تغییر تدریجی در چشم انداز ترکیب شده اند: قدرت ابزار ارکستر مانهایم ، که توسعه سمفونی را ممکن ساخت. واکنش نویسندگان در برابر عقل گرایی محض به نفع احساس. و آثار هایدن و موتزارت. اما ، مهمتر از همه ، این مثال بتهوون بود که دستور والتر پتر مقاله نویس و منتقد انگلیسی را در اواخر رمانتیک امکان پذیر کرد: “همه هنرها به دنبال شرایط موسیقی هستند”.

پس از بتهوون دیگر نمی شد از موسیقی فقط به عنوان “هنر صداهای دلپذیر” صحبت کرد. آثار ابزاری او شدت شدید احساس را با کمال طراحی تا کنون غیرقابل تصور ترکیب می کند. او تمام اشکال ارثی موسیقی (به استثنای اپرا و ترانه) ، به ویژه سمفونی و کوارتت ، را به مرحله توسعه بیشتری نسبت به پیشینیان خود رساند. در این مورد او وارث هایدن بود نه موتزارت ، که برجسته ترین دستاوردهای او بیشتر در اپرا و کنسرتو نهفته است.

سه دوره کار

اولین دوره

آثار دوره اول ، جدا از دو کنسرتي پيانو اول ، موجودات پرومتئوس و سمفوني اول (برخي از گزارشات شامل سمفوني دوم به عنوان اثر دوره اول نيز مي شود) ، تقريباً به طور كامل از موسيقي اتاقي ، بيشتر بر اساس ساز خود بتهوون ، پیانو است. همه نشان می دهند که مشغول صنایع دستی به شیوه قرن 18 هستند. مواد ، در بیشتر موارد ، شبیه خانواده هایدن و موتزارت است ، اما مطابق با سبک معاصر ، کمی درشت تر و صریح تر است. رفتار بتهوون با اشکال مورد استفاده در حال حاضر معمولاً گسترده است ، از نظر شماتیک تا حدودی به موتزارت نزدیک تر از هایدن است. بنابراین ، نمایش ها طولانی و چند شیمایی هستند ، در حالی که تحولات نسبتاً کوتاه است.

حرکات آهسته طولانی و غنایی با تزئین فراوان است. حرکت سوم ، گرچه گاهی اوقات شِرزو (scherzo) نامیده می شود ، اما به ریشه های کوچک آن وفادار است ، اگرچه سطح آن اغلب با لهجه های غیر منوئتی مختل می شود و سرعت آن در مواقعی کاملاً تند است. فینالی ها در یک زمان روحیه بالا و ظریفی دارند. با این حال ، دو ویژگی بتهون را از دیگر آهنگسازان آن زمان بسیار متمایز می کند: یکی استفاده فردی از پویایی متضاد و به ویژه دستگاه کرسندو است که منجر به پیانو ناگهانی می شود. مورد دیگر ، که بیشتر در سونات های پیانو قابل توجه است ، نفوذ تدریجی تکنیک های بداهه نوازی است – لهجه های غیر منتظره ، ابهامات موزون که به گونه ای طراحی شده که مخاطب را در حدس و گمان حفظ کند ، و به ویژه استفاده از مطالب ظاهراً بی اهمیت و تقریباً بی معنی که از آنها برای تولید یک موزیکال معتبر استفاده می شود. بحث و جدل.

دوره دوم

می توان گفت که دوره دوم در موسیقی پیانو با دو سونات “شبه غیر فانتزیا” ، opus 27 ، 1801 شروع می شود ، اما در سمفونی و کنسرتو قبل از Eroica (1804) و کنسرتو چهارم پیانو ( 1806) در اینجا استفاده از مواد بداهه بیشتر و بیشتر مشخص می شود. اما ، در حالی که در دوره قبل بتهوون بیشتر نگران بود تا نشان دهد که چگونه می تواند به طور طبیعی در چارچوب سنتی قرن 18 قرار گیرد ، در اینجا او مفصل منطقی هر خروج از هنجار را با جزئیات بیشتری کاوش می کند. اساساً هماهنگی او ساده است – برای مثال بسیار ساده تر از بسیاری از موتزارت. چیزی که جدید است نحوه استفاده از آن در رابطه با نبض اصلی است. از این رو بتهوون در موضوعات اصلی خود تنوع بی نهایت تنش و لهجه ایجاد می کند ، که از آن شکل هر حرکت ایجاد می شود. نتیجه این است که بتهوون از بین همه آهنگسازان کمترین تمایلی به تکرار خود دارد. همه آثار او ، به ویژه آثار دوره میانی و متأخر ، در جهان رسمی خود زندگی می کنند. سایر ویژگی های دوره میانی عبارتند از نمایش کوتاهتر و توسعه طولانی تر و کد. حرکات آهسته نیز بسیار کوتاه تر می شوند ، گاهی اوقات به طور کلی ناپدید می شوند. حرکت سوم در حال حاضر همیشه یک اسکرزو (اگرچه همیشه به این نام نیست) است ، نه یک دقیقه ، با استفاده مکرر از لهجه های غیر منتظره و همزمانی. فینال ها بیشتر از قبل وزن می گیرند و در موارد خاصی به حرکت اصلی تبدیل می شوند. دکوراسیون با از بین رفتن هر نت ، ملودی و هماهنگ ، شروع به ناپدید شدن می کند. ویژگی دیگر این آثار فوری بودن آنهاست. در اینجا قدرت بتهوون آشکارتر است. و اکثر آثار رپرتوار متعلق به این دوره است.

دوره سوم

دوره سوم با تمرکز فزاینده ای از تفکر موسیقی همراه با طیف گسترده ای از هماهنگی و بافت مشخص می شود. اشتیاق بتهون به کار جورج فریدریک هندل با استفاده از مفاهیم بسیار گسترده تر ، به ویژه در مورد استفاده مکرر وی از گذرگاه های فوگ و فوگ ، بارده شد. اما او هرگز ارتباطی با سادگی روش اولیه خود از دست نداد ، به طوری که دامنه بیان و حالت در این آثار اخیر چیزی است که هرگز از آن پیشی نگرفته است. در واقع ، به نظر می رسد علاقه به مطالب عامیانه ، مانند سمفونی نهم بتهوون ، به پیچیدگی های فزاینده هنر او رستگاری می بخشد ، همانطور که شیلر محبوبش نجات ملی گرایی اولیه را در آرکادیا پیدا کرد. شکلی که او در آن زمان به طور فزاینده ای به آن توجه می کرد ، تنوع بود. به عنوان بداهه پرداز ، او همیشه آن را مطلوب می دانست و اگرچه برخی از مجموعه هایی که در سالهای قبل منتشر کرده بود صرفاً تزئینی بودند ، او نمونه های برجسته ای از این ژانر مانند فینال نسخه های ارویکا و پرومتئوس را ایجاد کرده بود ، هر دو در همان موضوع این نوع تنوع است که بتهون در آخرین دوره خود شروع به دنبال کرد. یکی از ویژگی های منحصر به فرد مجموعه هایی که در آخرین کوارتت های زهی و سونات های او رخ می دهد ، حس رشد تجمعی است ، نه تنها از تنوع به تنوع بلکه در درون هر تنوع. در کوارتت ها ، همه چیز در تجهیزات موسیقی آهنگساز به کار رفته است-فوگ ، تنوع ، رقص ، حرکت سونات ، راهپیمایی ، حتی ملودی مودال و پنتاتونیک (پنج تن).

نوآوری های ساختاری لودویگ ون بتهوون

بتهوون همچنان عالی ترین نماینده ای است که می توان از آن به عنوان معماری تنالیته یاد کرد. در بزرگترین حرکات سونات او ، مانند اولین آلوگرو ارویکا ، ضمیر ناخودآگاه شنونده حتی در دورترین کلیدها نیز به سمت ماژور E-flat متمرکز است ، به طوری که وقتی ، مدتها قبل از جمع بندی مجدد ، موسیقی بر غالب (B -flat) ، این بلافاصله به عنوان غالب تشخیص داده می شود. از نوآوری های او در سمفونی و کوارتت ، قابل توجه ترین آن جایگزینی minuet با پویای بیشتر scherzo است. او هم ارکستر و هم کوارتت را با طیف وسیعی از صدا و تنوع بافت غنی کرد و فرم های آنها اغلب بسیار گسترش می یابد. همین امر در مورد کنسرتو صادق است ، که در آن او نوآوری های رسمی را معرفی کرد که اگرچه تعداد آنها نسبتاً اندک است ، اما به همان اندازه تأثیرگذار خواهد بود. به طور خاص ، ورود یک ساز تکنوازی قبل از یک ریتورنلو ارکستر در کنسرت پیانو چهارم و پنجم (دستگاهی که توسط موتزارت پیش بینی شده بود اما با تأثیر کاملاً متفاوت) حس تکنواز را به عنوان یک قهرمان ، حتی یک قهرمان عاشقانه ، تقویت می کند ، که بعداً تأثیر می گذارد. آهنگسازان برای تکثیر تلاش می کنند

اگرچه ، در فینال سمفونی نهم بتهوون  و Missa Solemnis ، بتهوون خود را در جلوه های گروه کر استاد نشان می دهد ، صدای انفرادی انسان تا پایان به او سختی می بخشد. بسیاری از ترانه های او شاید مهمترین بخش از خروجی او باشد ، اگرچه چرخه آهنگ او An die ferne Geliebte تأثیر مهمی بر آهنگسازان بعدی ، به ویژه روبرت شومان خواهد داشت. یک اپرای او ، فیدلیو ، برتری خود را مدیون تعالی موسیقی است تا درک واقعی از رسانه اپرا. اما حتی این فقدان حس صوتی می تواند نتیجه دهد ، زیرا ذهن او را در جهت های دیگر آزاد می کند. آهنگسازی مانند موتزارت یا هایدن ، که تصور او از ملودی ریشه در آنچه می شد خوانده شود ، هرگز نمی تواند چیزی شبیه به افتتاح سمفونی پنجم بتهوون بنویسد ، که در آن ملودی از سه ردیف ابزاری شکل می گیرد که هریک جای خود را به دیگری می دهد. ریچارد واگنر وقتی بتهوون را به عنوان کاشف ملودی ابزاری مورد تحسین قرار داد ، چندان هم اشتباه نکرد ، حتی اگر ادعای او به طور دقیق تری بر اجتناب بتهوون از فرمول های تابع بود.

بتهوون جایگاه مهمی در تاریخ پیانو دارد. در زمان او ، سونات پیانو صمیمی ترین شکل موسیقی مجلسی بود که وجود داشت – بسیار بیشتر از کوارتت زهی ، که اغلب در ملاء عام اجرا می شد. برای بتهوون ، سونات پیانو وسیله ای برای جسورانه ترین و درونی ترین افکار او بود. او ابزارهای فنی آهنگسازان بعدی مانند فردریک شوپن و فرانتس لیست را که برای مقابله با ضربات پیانو طراحی شده بود ، پیش بینی نکرد ، تا حدی به این دلیل که او خود دارای توانایی پیانیستی بود که می توانست ساده ترین ملودی را بخواند. تا حدی نیز به این دلیل که پیانو هنوز در مراحل اولیه توسعه بود. و تا حدی به این دلیل که او خودش به کیفیت ضربه ای آن اهمیت می دهد و می تواند آن را به حساب خوبی برساند. لحن پیانو که در اثر ضربه چکش به سیم ایجاد می شود ، نمی تواند به جلو حرکت کند ، همانطور که صدای ویولن ثابت و خم می شود ، اگرچه عبارات دقیق از طرف نوازنده می تواند این کار را به نظر برساند. با این حال ، بتهوون تقریباً تنها در نوشتن ملودی هایی که این محدودیت را می پذیرند ، تنها است ، ملودی های سکوت مطلق که در آن هر آکورد مانند سنگی است که در حوض آرام فرو ریخته است. و مهمتر از همه در سونات پیانو است که چشمگیرترین استفاده از تکنیک های بداهه نوازی به عنوان عنصری از ساختمان یافت می شود. در میان آهنگسازان نسل بعدی ، عمدتا این لیست بود که اصل بتهون را در انتقال وزن سازه ای از اولین حرکت به فینال گسترش داد و آن را اساس اشعار سمفونیک او و همچنین دو کنسرت وی کرد. تقریباً همه آهنگسازان بعدی کنسری مجبور بودند با نوآوری های کنسرت چهارم و پنجم بتهوون حساب کنند.

آثار بتهوون که بدون شک بیشترین تأثیر را بر نسل های بعدی داشته اند ، سمفونی های پنجم و نهم بودند که از طوفان و استرس به پیروزی رسیدند. سمفونی ششم نیز تأثیر زیادی بر آهنگسازان با تمایل برنامه ای داشت. فانتزی سمفونی هکتور برلیوز ، سمفونی شماره 1 برامز در C Minor ، سمفونی چهارم و پنجم چایکوفسکی ، سمفونی سزار فرانک در مینور ، و همه چهار سمفونی اول مالر نمونه های برجسته ای از نسل معنوی بتهون هستند ، هرچند تعداد کمی از آنها به عنوان مثال قابل توجه هستند. چه برسد به مدل آنها

 

 

 

 

دانلود بهترین آثار بتهوون

SYMPHONY NO.5

by BEETHOVEN

EGMONT

by BEETHOVEN

SYMPHONY NO.3

by BEETHOVEN

SYMPHONY NO.9

by BEETHOVEN

Ouvertüre Coriolan

by BEETHOVEN