Contents

دزدی از حرمسرای موتسارت

 

Die Entführung aus dem Serail

 

منشا
موتزارت در سال 1780

شرکتی که برای اولین بار از این اپرا حمایت کرد ، Nationalsingspiel (“Singspiel ملی”) بود ، یک پروژه حیوان خانگی (1778-1783) امپراتور اتریش جوزف دوم. امپراتور این شرکت را برای اجرای آثار به زبان آلمانی (برخلاف شیوه اپرای ایتالیایی که در وین بسیار محبوب است) تاسیس کرده بود. این پروژه در نهایت به عنوان یک شکست کنار گذاشته شد ، اما در طول راه موفقیت های زیادی را به همراه داشت ، که بیشتر آنها مجموعه ای از آثار ترجمه شده بودند. اپرای موتزارت به عنوان موفقیت اصلی برجسته آن ظاهر شد. [1]

بازرس Nationalsingspiel گاتلیب استفانی بود. [2] هنگامی که موتسارت 25 ساله در 1781 وارد وین شد و به دنبال فرصت حرفه ای بود ، یکی از اولین وظایفی که خود به آن پرداخت ، آشنایی با استفانی و لابی وی برای کمیسیون اپرا بود. برای این منظور ، او یک نسخه از اپرای ناتمام قبلی خود زاید را آورد و آن را به استفانی نشان داد ، که تحت تأثیر قرار گرفت. موتزارت همچنین تأثیر زیادی بر مدیر تئاتر ، کنت فرانتس خاور اورسینی-روزنبرگ گذاشت ، هنگامی که در خانه دوست و حامی موتزارت ، ماریا ویلهلمین تون ، کنت شنید که او قطعاتی از اپرای خود را به نام Idomeneo بازی می کند ، که سال گذشته با موفقیت بزرگی به نمایش درآمد. در مونیخ. [2] با این پشتوانه ، توافق شد که استفانی مطالب مناسب را پیدا کند و یک لیبرتو برای موتزارت آماده کند. استفانی با تهیه نسخه ای تغییر یافته از اثر قبلی Belmont und Constanze ، Die Die Entführung aus dem Serail بدون انتساب یا کسب مجوز از نویسنده اصلی آن کریستوف فردریش برتزنر ، مطابقت داشت. برتزنر بعداً با صدای بلند و علنی از سرقت شکایت کرد. [3]

 

موتزارت لیبرتو را از استفانی در 29 ژوئیه 1781 دریافت کرد. او در تابستان فرصت چندانی برای آهنگسازی حرفه ای نداشت و با سرعت بسیار سریع روی لیبرتو کار کرد و سه شماره اصلی را تنها در دو روز به پایان رساند. نامه ای به پدرش لئوپولد نشان می دهد که او در مورد اجرای اپرای خود در وین هیجان زده بود و روی پروژه خود با اشتیاق کار می کرد. [4]

در ابتدا موتزارت تصور کرد که باید اپرای خود را تنها در دو ماه به پایان برساند ، زیرا برنامه های آزمایشی برای اجرای آن در سفر ماه سپتامبر دوک بزرگ روسیه (پسر کاترین کبیر و وارث تاج و تخت روسیه) برنامه ریزی شده بود. با این حال ، در نهایت تصمیم گرفته شد که به جای او اپراهایی از گلوک اجرا شود و زمان بیشتری به موتزارت داده شود. [5]

در همان زمان بود که موتزارت نظر خود را در مورد نقش آهنگساز و لیبرتیست در تهیه یک اپرا بیان کرد. او به پدرش نوشت (13 اکتبر 1781):

من می گویم که در یک اپرا شعر باید در کل دختر مطیع موسیقی باشد. چرا اپراهای کمیک ایتالیایی در همه جا – علی رغم لیبرتی های بدبخت ، محبوب هستند؟ … زیرا موسیقی برترین است و وقتی کسی به آن گوش می دهد ، همه چیز دیگر فراموش می شود. یک اپرا زمانی مطمئن می شود که طرح به خوبی تدوین شده باشد ، کلماتی که فقط برای موسیقی نوشته شده اند و در اینجا و آنجا برای قافیه بدبخت تکان داده نشده اند … بهترین چیز این است که یک آهنگساز خوب که درک می کند روی صحنه است و به اندازه کافی با استعداد است تا پیشنهادات قوی ارائه دهد ، با شاعری توانا ، آن ققنوس واقعی آشنا می شود ؛ [6] در این صورت ، هیچ ترسی در مورد تشویق – حتی نادانان – لازم نیست. [7]

به نظر می رسد اتفاقی در این راستا رخ داده است – یعنی موتزارت تصمیم گرفت که نقش مهمی در شکل گیری لیبرتو بازی کند و اصرار داشت استفانی برای جلوه های نمایشی و موسیقی تغییراتی ایجاد کند. در 26 سپتامبر موتزارت نوشت:

در حال حاضر مالش می آید! اولین عمل بیش از سه هفته پیش به پایان رسید ، و همچنین یک آریا در عمل 2 و دوئت مست [“Vivat Bacchus” ، act 2) … اما من دیگر نمی توانم آهنگسازی کنم ، زیرا کل داستان در حال تغییر است – و راستش را بخواهید ، به درخواست خودم. در ابتدای عمل 3 یک پنج ضلعی جذاب یا بهتر بگویم پایانی وجود دارد ، اما من ترجیح می دهم آن را در پایان بازی دوم داشته باشم. برای اینکه این کار عملی شود ، باید تغییرات بزرگی ایجاد شود ، در واقع باید یک طرح کاملاً جدید ایجاد شود. معرفی کرد – و استفانی در کارهای دیگر تا گردن خود مشغول است. بنابراین باید کمی صبر داشته باشیم. [8]

ظاهراً موتسارت بسیار خوشحال بود که در استفانی یک لیبرتیست داشت که به حرف او گوش می داد. در نامه 26 سپتامبر نیز آمده است:

همه از استفانی سوء استفاده می کنند. ممکن است او فقط با چهره من دوست باشد. اما پس از همه ، او لیبرتو را برای من آماده می کند – و ، مهمتر از آن ، دقیقاً همانطور که من می خواهم – و به بهشت ​​، دیگر چیزی از او نمی خواهم. [9]

با تأخیر در بازنویسی ، این آهنگ چندین ماه دیگر به طول انجامید. اولین نمایش در 16 ژوئیه 1782 در Burgtheater در وین انجام شد. [10]
شخصیت

Die Entführung aus dem Serail در ژانر “Singspiel” است ، بنابراین موسیقی فاقد تلاوت است و کاملاً از اعداد تعیین شده تشکیل شده است. همانطور که اسپایک هیوز اشاره می کند ، اکشن بیشتر با دیالوگ گفتاری پیش می رود ، بنابراین لیبرتو فرصت کمی به موتزارت داد تا دستاوردی را نشان دهد که اپراهای بعدی او برای آن تجلیل می شود ، یعنی ساختن صحنه هایی که در آن طرح هم منعکس شده و هم رانده می شود. به جلو توسط موسیقی. [11]

Die Entführung دلچسب و غالباً کمیک است و اندکی از اکتشافات عمیق شخصیت یا احساسات تیره تر در اپرای بعدی موتزارت پیدا شده است. [12] این اپرا از علاقه معاصر به فرهنگ عجیب و غریب امپراتوری عثمانی الهام گرفته شده بود ، کشوری که به تازگی دیگر تهدید نظامی برای اتریش نبوده است. [13] [14] اپرای موتزارت شامل یک نسخه غربی شده از موسیقی ترکی است که بسیار ضعیف بر اساس موسیقی گروه جانیسری ترکیه بنا شده است. [15]

جنبه های خاصی از اپرا با دیدگاه اروپایی های قرن هجدهم درباره شرق شناسی مطابقت دارد. به عنوان مثال ، حرمسرای سرشناس پاشا ، مباحث مربوط به آزادی جنسی را تکرار کرد. و اوسمین ، ناظر شرورانه طنزآمیز ، ارسال کلیشه های قبلی استبداد ترکیه است. [16] با این حال ، این اپرا همچنین کلیشه فرهنگ استبداد ترک را زیر پا می گذارد ، زیرا اوج آن مستلزم بخشش فداکارانه پاشا است. [17]

موسیقی شامل برخی از دیدنی ترین و دشوارترین آریاهای آهنگساز است. عمل 3 اسمین آریا “O، wie will ich triumphieren” شامل آثار عبور رنگ آمیزی قرن 18 است و دو بار به D (D2) پایین می رسد ، یکی از کمترین نت هایی که از هر صدایی در اپرا خواسته می شود. [18] شاید مشهورترین آریا در این اپرا “Martern aller Arten” (“شکنجه های همه نوع”) برای Konstanze باشد ، چالشی برجسته برای سوپرانوها. کنستانزه با چهار نوازنده انفرادی ارکستر در یک نوع کنسرتان سینفونی می خواند. مقدمه فوق العاده طولانی ارکستری ، بدون اجرای صحنه ، همچنین مشکلاتی را برای کارگردانان صحنه ایجاد می کند. [19]

فضیلت این نقش ها است…

پس از یک سرزندگی پر جنب و جوش Belmonte وارد می شود و به دنبال نامزد خود می رود ، Konstanze ، که به همراه خدمتکار انگلیسی خود ، Blonde ، به دست دزدان دریایی افتاده و به پاشا سلیم فروخته شده است (آریا: “Hier soll ich dich denn sehen” – “اینجا مطمئناً باید او را پیدا کنم “). [41] اوسمین ، خدمتکار بد اخلاق پاشا ، می آید تا انجیر را در باغ بچیند و با تحقیر سوالات بلمونته را نادیده می گیرد (آریا: “Wer ein Liebchen hat gefunden”-“شما ممکن است فکر کنید ، یک دختر را پیدا کرده اید”). بلمونته سعی می کند از خادم خود ، پدریلو ، که همراه زنان اسیر شده است و در کاخ پاشا به عنوان خدمتکار مشغول به خدمت است ، اخبار بگیرد. اسمین با توهین و بدرفتاری پاسخ می دهد (دوئت: “Verwünscht seist du samt deinem Liede!” – “شیطان شما و آهنگ شما را می گیرد ، آقا”). بلمونته با انزجار می رود. پدریلو وارد می شود و اوسمین با عصبانیت به او اعتراف می کند که او را به طرق مختلف شکنجه و کشته می کند (آریا: “Solche hergelaufne Laffen”-“این جوانان که به جاسوسی می روند”). اسمین می رود و بلمونته وارد می شود و با خوشحالی با پدریلو متحد می شود. آنها با هم تصمیم می گیرند تا کنستانزه و بلوند را که نامزد پدریلو است نجات دهند (آریا: “Konstanze، Konstanze، dich wiederzusehen…

پاشا سلیم با همراهی گروهی از ینیچی ها (“Singt dem großen Bassa Lieder” – “برای پاشا سلیم قدرتمند بخوان”) با کنستانزه ظاهر می شود ، زیرا او برای عشق بیهوده تلاش می کند (آریا کنستانزه: “Ach ich liebte” – ” چقدر دوستش داشتم “). پدریلو با فریب دادن پاشا بلمونته را به عنوان معمار استخدام می کند. هنگامی که بلمونته و پدریلو سعی می کنند وارد کاخ شوند ، اوسمین راه آنها را می بندد ، اما به هر حال با عجله از کنار او می گذرند (ترزت: “مارش! مارش! مارش! ترولت قلعه شگفت انگیز!” – “مارس! مارس! مارس! پاک کن!”).
عمل 2
تصویری از محله زنان در سراب ، جان فردریک لوئیس ، 1873

پاشا بلوند را به اسمین داد تا برده او شود. با این حال ، او با سرسختی تلاش های عاشقانه خشن استاد جدیدش را رد می کند (آریا: “Durch Zärtlichkeit und Schmeicheln” – “با لبخند و نوازش های مهربان”) ، تهدید می کند که چشمان او را می خاراند و او را از اتاق بیرون می کند (دوئت: “Ich gehe ، doch rate ich dir ” -” من می روم ، اما آنچه را که می گویم علامت بزن “). Konstanze در ناراحتی وارد می شود (آریا: “Welcher Wechsel herrscht in meiner Seele … Traurigkeit ward mir zum Lose” – “آه چه غمی بر روح من چیره شده است … اندوه بی پایان روح مرا شکنجه می دهد”). پاشا وارد می شود ، عشق کنستانزه را می طلبد و تهدید به استفاده از زور می کند ، اما او قاطعانه او را رد می کند. (آریا: “Martern aller Arten” – “شکنجه های بی امان”) او که تنها می ماند ، بر عزم خود برای پاکدامن ماندن فکر می کند ، که باعث افزایش میل او به او می شود.

پدریلو به بلوند اطلاع می دهد که بلمونت آمده است و قصد دارد آنها را نجات دهد و بلوند را سرشار از شادی می کند. (آریا: “Welche Wonne، welche Lust” – “اوه ، روز شاد ، شاد”). پس از آواز خواندن کوتاه برای افزایش شجاعت (آریا: “Frisch zum Kampfe” [42] – “اکنون Pedrillo ، اکنون برای نبرد!”) ، Pedrillo Osmin را به نوشیدن دعوت می کند (دوئت: “Vivat Bacchus! Bacchus lebe!” – ” در اینجا به Bacchus ، زنده باد Bacchus “). اوسمین علیرغم ممنوعیت شرعی اش در مورد مشروبات الکلی ، نوشیدنی های زیادی می نوشد و به خواب می رود. کنستانزه به بلمونت می پیوندد که عشق خود را اعلام می کند (آریا: “Wenn der Freude Tränen fließen” – “وقتی اشک شادی جاری می شود”). این دو زوج با هم متحد می شوند (کوارتت ، بلمونته ، کنستانزه ، پدریلو ، بلوند: “آچ بلمونته! آچ ، من لبن” – “آه ، بلمونته ، آه عزیزم!”). بلمونته و پدریلو پس از ابراز عشق و شادی اولیه ، هر دو با نگرانی می پرسند آیا نامزدان مربوطه در طول جدایی اجباری وفادار مانده اند. برای خوشحالی ، زنان با خشم و ناراحتی پاسخ می دهند و بلوند به صورت پدریلو سیلی می زند. این دو نفر به دلیل عدم اعتماد به نفس عذرخواهی می کنند. زنان آنها را به خاطر س questionsالات توهین آمیزشان می بخشند.
عمل 3
بلمونته و پدریلو با نردبان به باغ می آیند (Aria، Belmonte: “Ich baue ganz auf deine Stärke” – “عشق ، فقط عشق ، اکنون می تواند مرا هدایت کند”). پدریلو با خواندن تصنیفی در مورد نجات مشابه مورد نجات خود نظر زنان را به خود جلب می کند (رومانز ، پدریلو: “In Mohrenland gefangen war” – “in Moorish a maiden fair”). با این حال ، اوسمین وارد می شود ، نردبان را می بیند و قلعه را برمی انگیزد. اوسمین از چشم دیدن همه آنها به دار آویخته می شود (آریا: “O، wie will ich triumphieren” – “ساعت پیروزی من نزدیک است”). بلمونته برای زندگی آنها دعا می کند و به پاشا سلیم می گوید که پدرش یک بزرگ اسپانیایی و فرماندار اوران به نام لوستادوس است و باج سخاوتمندانه ای پرداخت خواهد کرد. متأسفانه پاشا سلیم و لوستادوس دشمنان دیرینه ای هستند. پاشا از این فرصت خوشحال می شود که پسر دشمن خود را در معرض مرگ وحشتناک قرار دهد. او بلمونته و کنستانزه را ترک می کند تا آخرین خداحافظی را با یکدیگر انجام دهند. آنها با محبت یکدیگر را متقاعد می کنند که شکنجه تا مرگ لذت بخش خواهد بود ، مادامی که با هم شکنجه شوند (دوئت: “Welch ein Geschick! O Qual der Seele …. Weh، du soltest für mich sterben” – ” چه سرنوشت وحشتناکی علیه ما توطئه می کند … وای ، شما به خاطر من خواهید مرد “). با این حال ، پاشا سپس د

 

[wpdm_package id='2333']
[wpdm_package id='1678']

دزدی از حرمسرای موتسارت

 

Die Entführung aus dem Serail

 

منشا
موتزارت در سال 1780

شرکتی که برای اولین بار از این اپرا حمایت کرد ، Nationalsingspiel (“Singspiel ملی”) بود ، یک پروژه حیوان خانگی (1778-1783) امپراتور اتریش جوزف دوم. امپراتور این شرکت را برای اجرای آثار به زبان آلمانی (برخلاف شیوه اپرای ایتالیایی که در وین بسیار محبوب است) تاسیس کرده بود. این پروژه در نهایت به عنوان یک شکست کنار گذاشته شد ، اما در طول راه موفقیت های زیادی را به همراه داشت ، که بیشتر آنها مجموعه ای از آثار ترجمه شده بودند. اپرای موتزارت به عنوان موفقیت اصلی برجسته آن ظاهر شد. [1]

بازرس Nationalsingspiel گاتلیب استفانی بود. [2] هنگامی که موتسارت 25 ساله در 1781 وارد وین شد و به دنبال فرصت حرفه ای بود ، یکی از اولین وظایفی که خود به آن پرداخت ، آشنایی با استفانی و لابی وی برای کمیسیون اپرا بود. برای این منظور ، او یک نسخه از اپرای ناتمام قبلی خود زاید را آورد و آن را به استفانی نشان داد ، که تحت تأثیر قرار گرفت. موتزارت همچنین تأثیر زیادی بر مدیر تئاتر ، کنت فرانتس خاور اورسینی-روزنبرگ گذاشت ، هنگامی که در خانه دوست و حامی موتزارت ، ماریا ویلهلمین تون ، کنت شنید که او قطعاتی از اپرای خود را به نام Idomeneo بازی می کند ، که سال گذشته با موفقیت بزرگی به نمایش درآمد. در مونیخ. [2] با این پشتوانه ، توافق شد که استفانی مطالب مناسب را پیدا کند و یک لیبرتو برای موتزارت آماده کند. استفانی با تهیه نسخه ای تغییر یافته از اثر قبلی Belmont und Constanze ، Die Die Entführung aus dem Serail بدون انتساب یا کسب مجوز از نویسنده اصلی آن کریستوف فردریش برتزنر ، مطابقت داشت. برتزنر بعداً با صدای بلند و علنی از سرقت شکایت کرد. [3]

 

موتزارت لیبرتو را از استفانی در 29 ژوئیه 1781 دریافت کرد. او در تابستان فرصت چندانی برای آهنگسازی حرفه ای نداشت و با سرعت بسیار سریع روی لیبرتو کار کرد و سه شماره اصلی را تنها در دو روز به پایان رساند. نامه ای به پدرش لئوپولد نشان می دهد که او در مورد اجرای اپرای خود در وین هیجان زده بود و روی پروژه خود با اشتیاق کار می کرد. [4]

در ابتدا موتزارت تصور کرد که باید اپرای خود را تنها در دو ماه به پایان برساند ، زیرا برنامه های آزمایشی برای اجرای آن در سفر ماه سپتامبر دوک بزرگ روسیه (پسر کاترین کبیر و وارث تاج و تخت روسیه) برنامه ریزی شده بود. با این حال ، در نهایت تصمیم گرفته شد که به جای او اپراهایی از گلوک اجرا شود و زمان بیشتری به موتزارت داده شود. [5]

در همان زمان بود که موتزارت نظر خود را در مورد نقش آهنگساز و لیبرتیست در تهیه یک اپرا بیان کرد. او به پدرش نوشت (13 اکتبر 1781):

من می گویم که در یک اپرا شعر باید در کل دختر مطیع موسیقی باشد. چرا اپراهای کمیک ایتالیایی در همه جا – علی رغم لیبرتی های بدبخت ، محبوب هستند؟ … زیرا موسیقی برترین است و وقتی کسی به آن گوش می دهد ، همه چیز دیگر فراموش می شود. یک اپرا زمانی مطمئن می شود که طرح به خوبی تدوین شده باشد ، کلماتی که فقط برای موسیقی نوشته شده اند و در اینجا و آنجا برای قافیه بدبخت تکان داده نشده اند … بهترین چیز این است که یک آهنگساز خوب که درک می کند روی صحنه است و به اندازه کافی با استعداد است تا پیشنهادات قوی ارائه دهد ، با شاعری توانا ، آن ققنوس واقعی آشنا می شود ؛ [6] در این صورت ، هیچ ترسی در مورد تشویق – حتی نادانان – لازم نیست. [7]

به نظر می رسد اتفاقی در این راستا رخ داده است – یعنی موتزارت تصمیم گرفت که نقش مهمی در شکل گیری لیبرتو بازی کند و اصرار داشت استفانی برای جلوه های نمایشی و موسیقی تغییراتی ایجاد کند. در 26 سپتامبر موتزارت نوشت:

در حال حاضر مالش می آید! اولین عمل بیش از سه هفته پیش به پایان رسید ، و همچنین یک آریا در عمل 2 و دوئت مست [“Vivat Bacchus” ، act 2) … اما من دیگر نمی توانم آهنگسازی کنم ، زیرا کل داستان در حال تغییر است – و راستش را بخواهید ، به درخواست خودم. در ابتدای عمل 3 یک پنج ضلعی جذاب یا بهتر بگویم پایانی وجود دارد ، اما من ترجیح می دهم آن را در پایان بازی دوم داشته باشم. برای اینکه این کار عملی شود ، باید تغییرات بزرگی ایجاد شود ، در واقع باید یک طرح کاملاً جدید ایجاد شود. معرفی کرد – و استفانی در کارهای دیگر تا گردن خود مشغول است. بنابراین باید کمی صبر داشته باشیم. [8]

ظاهراً موتسارت بسیار خوشحال بود که در استفانی یک لیبرتیست داشت که به حرف او گوش می داد. در نامه 26 سپتامبر نیز آمده است:

همه از استفانی سوء استفاده می کنند. ممکن است او فقط با چهره من دوست باشد. اما پس از همه ، او لیبرتو را برای من آماده می کند – و ، مهمتر از آن ، دقیقاً همانطور که من می خواهم – و به بهشت ​​، دیگر چیزی از او نمی خواهم. [9]

با تأخیر در بازنویسی ، این آهنگ چندین ماه دیگر به طول انجامید. اولین نمایش در 16 ژوئیه 1782 در Burgtheater در وین انجام شد. [10]
شخصیت

Die Entführung aus dem Serail در ژانر “Singspiel” است ، بنابراین موسیقی فاقد تلاوت است و کاملاً از اعداد تعیین شده تشکیل شده است. همانطور که اسپایک هیوز اشاره می کند ، اکشن بیشتر با دیالوگ گفتاری پیش می رود ، بنابراین لیبرتو فرصت کمی به موتزارت داد تا دستاوردی را نشان دهد که اپراهای بعدی او برای آن تجلیل می شود ، یعنی ساختن صحنه هایی که در آن طرح هم منعکس شده و هم رانده می شود. به جلو توسط موسیقی. [11]

Die Entführung دلچسب و غالباً کمیک است و اندکی از اکتشافات عمیق شخصیت یا احساسات تیره تر در اپرای بعدی موتزارت پیدا شده است. [12] این اپرا از علاقه معاصر به فرهنگ عجیب و غریب امپراتوری عثمانی الهام گرفته شده بود ، کشوری که به تازگی دیگر تهدید نظامی برای اتریش نبوده است. [13] [14] اپرای موتزارت شامل یک نسخه غربی شده از موسیقی ترکی است که بسیار ضعیف بر اساس موسیقی گروه جانیسری ترکیه بنا شده است. [15]

جنبه های خاصی از اپرا با دیدگاه اروپایی های قرن هجدهم درباره شرق شناسی مطابقت دارد. به عنوان مثال ، حرمسرای سرشناس پاشا ، مباحث مربوط به آزادی جنسی را تکرار کرد. و اوسمین ، ناظر شرورانه طنزآمیز ، ارسال کلیشه های قبلی استبداد ترکیه است. [16] با این حال ، این اپرا همچنین کلیشه فرهنگ استبداد ترک را زیر پا می گذارد ، زیرا اوج آن مستلزم بخشش فداکارانه پاشا است. [17]

موسیقی شامل برخی از دیدنی ترین و دشوارترین آریاهای آهنگساز است. عمل 3 اسمین آریا “O، wie will ich triumphieren” شامل آثار عبور رنگ آمیزی قرن 18 است و دو بار به D (D2) پایین می رسد ، یکی از کمترین نت هایی که از هر صدایی در اپرا خواسته می شود. [18] شاید مشهورترین آریا در این اپرا “Martern aller Arten” (“شکنجه های همه نوع”) برای Konstanze باشد ، چالشی برجسته برای سوپرانوها. کنستانزه با چهار نوازنده انفرادی ارکستر در یک نوع کنسرتان سینفونی می خواند. مقدمه فوق العاده طولانی ارکستری ، بدون اجرای صحنه ، همچنین مشکلاتی را برای کارگردانان صحنه ایجاد می کند. [19]

فضیلت این نقش ها است…

پس از یک سرزندگی پر جنب و جوش Belmonte وارد می شود و به دنبال نامزد خود می رود ، Konstanze ، که به همراه خدمتکار انگلیسی خود ، Blonde ، به دست دزدان دریایی افتاده و به پاشا سلیم فروخته شده است (آریا: “Hier soll ich dich denn sehen” – “اینجا مطمئناً باید او را پیدا کنم “). [41] اوسمین ، خدمتکار بد اخلاق پاشا ، می آید تا انجیر را در باغ بچیند و با تحقیر سوالات بلمونته را نادیده می گیرد (آریا: “Wer ein Liebchen hat gefunden”-“شما ممکن است فکر کنید ، یک دختر را پیدا کرده اید”). بلمونته سعی می کند از خادم خود ، پدریلو ، که همراه زنان اسیر شده است و در کاخ پاشا به عنوان خدمتکار مشغول به خدمت است ، اخبار بگیرد. اسمین با توهین و بدرفتاری پاسخ می دهد (دوئت: “Verwünscht seist du samt deinem Liede!” – “شیطان شما و آهنگ شما را می گیرد ، آقا”). بلمونته با انزجار می رود. پدریلو وارد می شود و اوسمین با عصبانیت به او اعتراف می کند که او را به طرق مختلف شکنجه و کشته می کند (آریا: “Solche hergelaufne Laffen”-“این جوانان که به جاسوسی می روند”). اسمین می رود و بلمونته وارد می شود و با خوشحالی با پدریلو متحد می شود. آنها با هم تصمیم می گیرند تا کنستانزه و بلوند را که نامزد پدریلو است نجات دهند (آریا: “Konstanze، Konstanze، dich wiederzusehen…

پاشا سلیم با همراهی گروهی از ینیچی ها (“Singt dem großen Bassa Lieder” – “برای پاشا سلیم قدرتمند بخوان”) با کنستانزه ظاهر می شود ، زیرا او برای عشق بیهوده تلاش می کند (آریا کنستانزه: “Ach ich liebte” – ” چقدر دوستش داشتم “). پدریلو با فریب دادن پاشا بلمونته را به عنوان معمار استخدام می کند. هنگامی که بلمونته و پدریلو سعی می کنند وارد کاخ شوند ، اوسمین راه آنها را می بندد ، اما به هر حال با عجله از کنار او می گذرند (ترزت: “مارش! مارش! مارش! ترولت قلعه شگفت انگیز!” – “مارس! مارس! مارس! پاک کن!”).
عمل 2
تصویری از محله زنان در سراب ، جان فردریک لوئیس ، 1873

پاشا بلوند را به اسمین داد تا برده او شود. با این حال ، او با سرسختی تلاش های عاشقانه خشن استاد جدیدش را رد می کند (آریا: “Durch Zärtlichkeit und Schmeicheln” – “با لبخند و نوازش های مهربان”) ، تهدید می کند که چشمان او را می خاراند و او را از اتاق بیرون می کند (دوئت: “Ich gehe ، doch rate ich dir ” -” من می روم ، اما آنچه را که می گویم علامت بزن “). Konstanze در ناراحتی وارد می شود (آریا: “Welcher Wechsel herrscht in meiner Seele … Traurigkeit ward mir zum Lose” – “آه چه غمی بر روح من چیره شده است … اندوه بی پایان روح مرا شکنجه می دهد”). پاشا وارد می شود ، عشق کنستانزه را می طلبد و تهدید به استفاده از زور می کند ، اما او قاطعانه او را رد می کند. (آریا: “Martern aller Arten” – “شکنجه های بی امان”) او که تنها می ماند ، بر عزم خود برای پاکدامن ماندن فکر می کند ، که باعث افزایش میل او به او می شود.

پدریلو به بلوند اطلاع می دهد که بلمونت آمده است و قصد دارد آنها را نجات دهد و بلوند را سرشار از شادی می کند. (آریا: “Welche Wonne، welche Lust” – “اوه ، روز شاد ، شاد”). پس از آواز خواندن کوتاه برای افزایش شجاعت (آریا: “Frisch zum Kampfe” [42] – “اکنون Pedrillo ، اکنون برای نبرد!”) ، Pedrillo Osmin را به نوشیدن دعوت می کند (دوئت: “Vivat Bacchus! Bacchus lebe!” – ” در اینجا به Bacchus ، زنده باد Bacchus “). اوسمین علیرغم ممنوعیت شرعی اش در مورد مشروبات الکلی ، نوشیدنی های زیادی می نوشد و به خواب می رود. کنستانزه به بلمونت می پیوندد که عشق خود را اعلام می کند (آریا: “Wenn der Freude Tränen fließen” – “وقتی اشک شادی جاری می شود”). این دو زوج با هم متحد می شوند (کوارتت ، بلمونته ، کنستانزه ، پدریلو ، بلوند: “آچ بلمونته! آچ ، من لبن” – “آه ، بلمونته ، آه عزیزم!”). بلمونته و پدریلو پس از ابراز عشق و شادی اولیه ، هر دو با نگرانی می پرسند آیا نامزدان مربوطه در طول جدایی اجباری وفادار مانده اند. برای خوشحالی ، زنان با خشم و ناراحتی پاسخ می دهند و بلوند به صورت پدریلو سیلی می زند. این دو نفر به دلیل عدم اعتماد به نفس عذرخواهی می کنند. زنان آنها را به خاطر س questionsالات توهین آمیزشان می بخشند.
عمل 3
بلمونته و پدریلو با نردبان به باغ می آیند (Aria، Belmonte: “Ich baue ganz auf deine Stärke” – “عشق ، فقط عشق ، اکنون می تواند مرا هدایت کند”). پدریلو با خواندن تصنیفی در مورد نجات مشابه مورد نجات خود نظر زنان را به خود جلب می کند (رومانز ، پدریلو: “In Mohrenland gefangen war” – “in Moorish a maiden fair”). با این حال ، اوسمین وارد می شود ، نردبان را می بیند و قلعه را برمی انگیزد. اوسمین از چشم دیدن همه آنها به دار آویخته می شود (آریا: “O، wie will ich triumphieren” – “ساعت پیروزی من نزدیک است”). بلمونته برای زندگی آنها دعا می کند و به پاشا سلیم می گوید که پدرش یک بزرگ اسپانیایی و فرماندار اوران به نام لوستادوس است و باج سخاوتمندانه ای پرداخت خواهد کرد. متأسفانه پاشا سلیم و لوستادوس دشمنان دیرینه ای هستند. پاشا از این فرصت خوشحال می شود که پسر دشمن خود را در معرض مرگ وحشتناک قرار دهد. او بلمونته و کنستانزه را ترک می کند تا آخرین خداحافظی را با یکدیگر انجام دهند. آنها با محبت یکدیگر را متقاعد می کنند که شکنجه تا مرگ لذت بخش خواهد بود ، مادامی که با هم شکنجه شوند (دوئت: “Welch ein Geschick! O Qual der Seele …. Weh، du soltest für mich sterben” – ” چه سرنوشت وحشتناکی علیه ما توطئه می کند … وای ، شما به خاطر من خواهید مرد “). با این حال ، پاشا سپس د

 

[wpdm_package id='2333']
[wpdm_package id='1678']