Contents

زندگی نامه‌ی بتهون

BEETHOVEN  BIOGRAPHY

فردریک فرانسوا شوپن ، لهستانی فریدریک فرانسیسک شوپن ، (زاده 1 مارس 1810 [یادداشت محققان: تاریخ تولد شوپن را ببینید] ، laelazowa Wola ، در نزدیکی ورشو ، دوکیه ورشو [اکنون در لهستان] – درگذشته 17 اکتبر 1849 ، پاریس ، فرانسه) ، آهنگساز و پیانیست فرانسوی لهستانی دوره رمانتیک ، که بیشتر به خاطر قطعات انفرادی خود برای پیانو و کنسرت پیانو شناخته شده است. اگرچه او آثار کوچک اما پیانو می نوشت ، که بسیاری از آنها مختصر بودند ، اما شوپن به دلیل تخیل فوق العاده و کاردستی زرنگ خود به عنوان یکی از بزرگترین شاعران آهنگ ساز شناخته می شود.

زندگی

پدر شوپن ، نیکلاس ، مهاجر فرانسوی در لهستان ، به عنوان مربی در خانواده های اشرافی مختلف ، از جمله اسکاربک ها ، در laelazowa Wola استخدام شد ، که با یکی از فقیرترین روابط وی ازدواج کرد. وقتی فردریک هشت ماهه بود ، نیکلاس معلم زبان فرانسه در لیسه ورشو شد. خود شوپن از سال 1823 تا 1826 در لیس حضور داشت.

همه اعضای خانواده تمایلات هنری داشتند ، و حتی در دوران کودکی شوپن همیشه هنگام شنیدن پیانو مادر یا خواهر بزرگترش به طور عجیبی متاثر می شد. در شش سالگی او در حال تلاش برای بازسازی آنچه شنیده بود یا ساخت آهنگهای جدید بود. سال بعد او کلاسهای پیانو را با وویچک زیونی 61 ساله ، موسیقیدان همه جانبه و دارای حس ارزشمند ارزشها ، آغاز کرد. دستورالعمل ساده زیونی در زمینه نوازندگی پیانو به زودی توسط شاگرد وی کنار گذاشته شد ، که خود یک رویکرد اصلی در زمینه پیانو را کشف کرد و به وسیله قوانین دانشگاهی و انضباط رسمی اجازه داشت بدون مانع توسعه یابد.

شوپن خود را در سنین پایین دعوت کرد تا در مجالس خصوصی بازی کند و در هشت سالگی اولین حضور عمومی خود را در یک کنسرت خیریه انجام داد. سه سال بعد وی در حضور تزار روس الکساندر اول ، که در ورشو برای افتتاح پارلمان حضور داشت ، اجرا کرد. بازی به تنهایی مسئول شهرت فزاینده او به عنوان یک بچه اعجوبه نبود. در هفت سالگی او یک پولونز در G Minor نوشت که چاپ شد ، و خیلی زود پس از آن راهپیمایی او از دوک بزرگ کنستانتین روسیه درخواست کرد ، که آن را برای گروه نظامی خود برای بازی در رژه به ثمر رساند. سایر پلونزها ، مازورکاها ، تغییرات ، اکوسایزها و یک راندو به دنبال آن آمد ، در نتیجه ، هنگامی که او 16 ساله بود ، خانواده اش او را در هنرستان موسیقی تازه تاسیس ورشو ثبت نام کردند. این مدرسه توسط آهنگساز لهستانی جوزف السنر اداره می شد ، که شوپن قبلاً با او تئوری موسیقی خوانده بود.

هیچ معلم بهتری پیدا نشد ، زیرا در حالی که اصرار بر آموزش سنتی داشت ، السنر ، به عنوان آهنگساز متمایل به رمانتیک ، متوجه شد که تخیلات فردی شوپن هرگز نباید با خواسته های صرفاً آکادمیک بررسی شود. شوپن حتی قبل از اینکه تحت نظر السنر قرار بگیرد ، به موسیقی محلی حومه لهستان علاقه نشان داده بود و از آن تأثیراتی برخوردار بود که بعدها رنگ ملی بی بدیل به آثار او بخشید. در هنرستان او از طریق یک دوره جامد آموزش در هماهنگی و ترکیب قرار گرفت. در نوازندگی پیانو به او اجازه داده شد تا درجه بالایی از فردیت را توسعه دهد.

با وجود زندگی پر جنب و جوش موسیقی ورشو ، شوپن فوراً به تجربه موسیقی وسیع تری نیاز داشت ، و بنابراین والدین فداکار او پول را برای فرستادن وی به وین پیدا کردند. شوپن پس از یک سفر مقدماتی به برلین در سال 1828 ، از وین دیدن کرد و اولین اجرای خود را در آنجا در سال 1829 انجام داد. دومین کنسرت موفقیت او را تأیید کرد و در بازگشت به خانه با نوشتن کنسرتو پیانو شماره 2 خود در F ، خود را برای دستاوردهای بیشتر در خارج از کشور آماده کرد. مینور (1829) و کنسرتو پیانو شماره 1 او در E Minor (1830) ، و همچنین آثار دیگر برای پیانو و ارکستر که برای بهره گیری از سبک پیانو درخشان اصلی او طراحی شده اند. اولین قصاید او نیز در این زمان (32-1829) نوشته شد تا او و دیگران بتوانند بر مشکلات فنی در شیوه نوازندگی پیانو وی مسلط شوند.

در مارس و اکتبر 1830 او آثار جدید خود را به عموم مردم ورشو ارائه داد و سپس لهستان را به قصد بازدید از آلمان و ایتالیا برای مطالعه بیشتر ترک کرد. وقتی خبر از شورش لهستان علیه حکومت روسیه به او رسید ، او از وین فراتر نرفته بود. این رویداد ، که به وضعیت آشفته اروپا افزود ، باعث شد تا ژوئیه بعد ، زمانی که تصمیم گرفت راهی پاریس شود ، بدون سود در وین بماند. شوپن بلافاصله پس از ورودش به آن زمان که مرکز فرهنگ اروپایی بود و در بحبوحه جنبش رمانتیک دیر شکوفا شد ، متوجه شد که محیطی را یافته است که نبوغ او می تواند در آن شکوفا شود. او به سرعت با بسیاری از مهاجران لهستانی و با نسل جوان آهنگسازان از جمله فرانتس لیست و هکتور برلیوز و به طور خلاصه وینچنزو بلینی و فلیکس مندلسون ارتباط برقرار کرد. حلقه هایی که استعدادها و استعداد شوپن او را به رسمیت شناختند به سرعت اذعان کردند که هنرمندی را که لحظه ای به آن نیاز داشت پیدا کرده اند و پس از مدت کوتاهی عدم قطعیت ، شوپن به کار اصلی زندگی خود – آموزش و آهنگسازی – رسید. درآمد بالای او از این منابع او را از فشارهای کنسرت آزاد می کند ، که او دارای تنفر ذاتی بود.

در ابتدا ، مشکلات ، از نظر حرفه ای و مالی وجود داشت. شوپن پس از اولین کنسرت خود در پاریس در فوریه 1832 متوجه شد که ظرافت فوق العاده او در صفحه کلید مطابق سلیقه همه در فضاهای بزرگتر کنسرت نیست. اما معرفی خانواده ثروتمند بانکداری روچیلد در اواخر همان سال ناگهان افق های جدیدی را باز کرد. شوپن با رفتارهای شیک ، لباس های پر زرق و برق و حساسیت ذاتی ، خود را در خانه های بزرگ پاریس ، هم به عنوان رسیتالیست و هم به عنوان معلم ، مورد علاقه خود قرار داد. آثار پیانو جدید او در آن زمان شامل دو کتاب شعرآمیز شعرآمیز (1829–36) ، Ballade in G Minor (1831–35) ، Fantaisie-Impromptu (1835) و بسیاری قطعات کوچکتر ، از جمله مازورکا و پلونزها بود. با احساس قوی ناسیونالیستی شوپن.

روابط عاشقانه جوانی شوپن با کنستانتیا گلادکوفسکا در ورشو (1830) و ماریا وودزینسکا در درسدن (1835–36) به نتیجه نرسید ، اگرچه او در واقع با دومی نامزد کرد. در سال 1836 او برای اولین بار با رمان نویس آزاد زندگی کرد Aurore Dudevant ، معروف به جورج سند. رابط آنها در تابستان 1838 آغاز شد. پاییز همان سال او همراه با فرزندانش ، موریس و سولانژ ، به زمستان در جزیره مایورکا عزیمت کرد. آنها یک ویلای ساده اجاره کردند و به طرز شگفت انگیزی خوشحال بودند تا اینکه هوا آفتابی شکسته و شوپن بیمار شد. هنگامی که شایعات بیماری سل به صاحب ویلا رسید ، دستور داده شد که آنها فقط در صومعه ای در روستای دور افتاده والدموسا اقامتگاه پیدا کنند.

سرما و رطوبت ، سوءتغذیه ، مشکوک بودن دهقانان در نوع عجیب و غریب آنها و فقدان پیانوی مناسب کنسرت مانع تولید هنری شوپن شده و سلامت جسمی نامناسب او را تضعیف می کند. در واقع ، محرومیت هایی که شوپن متحمل شد ، باعث کاهش کند سلامت وی شد که با مرگ وی بر اثر سل 10 سال بعد پایان یافت. سند متوجه شد که تنها رفتن فوری می تواند جان او را نجات دهد. آنها در اوایل مارس 1839 به مارسی رسیدند و به لطف یک پزشک ماهر ، شوپن پس از کمتر از سه ماه به اندازه کافی بهبود یافت تا آنها بتوانند برنامه بازگشت به پاریس را شروع کنند.

تابستان 1839 آنها در Nohant ، خانه روستایی Sand در حدود 180 مایلی (290 کیلومتری) جنوب پاریس گذراندند. این دوره پس از بازگشت از مایورکا شادترین و پربارترین زندگی شوپن بود و تابستانهای طولانی که در نهانت سپری می شد ، پی در پی شاهکارهایی به بار آورد. برای منبع درآمد منظم ، او دوباره به تدریس خصوصی روی آورد. روش وی انعطاف پذیری زیاد مچ و بازو و انگشتان دست را به طرز جسورانه ای غیر متعارف در راستای چابکی بیشتر امکان پذیر می کرد ، و تولید لحن زیبا و آواز مورد نیاز اصلی تقریباً در همه زمان ها بود. تقاضای فزاینده ای برای آثار جدید او وجود داشت و از آنجا که او در روابط خود با ناشران به طور فزاینده ای زیرک شده بود ، می توانست از عهده زندگی زیبا برآید.

سلامتی یک نگرانی مکرر بود و هر تابستان ساند او را برای هوای تازه و استراحت به Nohant می برد. دوستان نزدیک مانند پائولین ویاردوت و نقاش اوژن دلاکروا نیز اغلب دعوت می شدند. شوپن بسیاری از جستجوی موسیقی خود را در Nohant ، نه تنها مینیاتور ، بلکه آثار گسترده ای نیز تولید کرد ، مانند Fantaisie in F Minor (ساخته شده 1840–41) ، Barcarolle (1845–46) ، Polonaise-Fantaisie (1845–46) ) ، سرودهای A-flat major (1840–41) و F minor (1842) ، و سوناتا در B Minor (1844). در اینجا ، در کشور ، او آرامش و زمان را پیدا کرد تا به جستجوی ریشه ای برای کمال بپردازد. به نظر می رسید که او بسیار مایل است ایده های خود را به مشاجره های طولانی تر و پیچیده تری تبدیل کند و حتی برای تقویت متضاد خود به رساله های موسیقی شناسان به پاریس اعزام شد. واژگان هماهنگ او در این دوره نیز بسیار جسورانه تر شد ، هرچند هرگز به قیمت زیبایی حسی. او آن کیفیت را در طول زندگی به همان اندازه که از عناوین توصیفی یا هرگونه اشاره به “برنامه” زیرین متنفر بود ، ارزشمند می دانست.

اختلافات خانوادگی ناشی از ازدواج دختر ساند ، سولانژ ، باعث شد روابط شوپن با ساند تیره شود ، و او به طور فزاینده ای بدخلق و خشن می شود. برخی گمانه زنی کرده اند که صرف نظر از چنین درگیری های شخصی ، رفتار جسمانی او ممکن است به نوع خاصی از صرع نسبت داده شود. در هر صورت ، تا سال 1848 شکاف بین او و سند کامل شد و غرور مانع از ایجاد آشتی که هر دو واقعاً می خواستند شد. پس از آن به نظر می رسد شوپن مبارزه خود را با بیماری نادیده گرفته است.

شوپن شکسته و افسرده از انقلابی که در فوریه 1848 در پاریس رخ داد ، شوپن دعوت سفر به انگلستان و اسکاتلند را پذیرفت. استقبال او در لندن پرشور بود و او در یک دوره طاقت فرسا از درس ها و حضور در مهمانی های شیک تلاش کرد. شوپن فاقد قدرت برای حفظ این معاشرت بود ، اما او همچنین قادر به آهنگسازی نبود. در حال حاضر سلامتی او به سرعت رو به وخامت بود و آخرین حضور عمومی خود را در سکوی کنسرت در گیلدال لندن در 16 نوامبر 1848 نشان داد ، هنگامی که در آخرین حرکت میهنی ، به نفع پناهندگان لهستانی بازی کرد. او به پاریس بازگشت ، جایی که سال بعد درگذشت. جسد او ، بدون قلب ، در قبرستان پور لاشز دفن شد (قلب او در کلیسای صلیب مقدس در ورشو دفن شد).

 

آثار فردریک شوپن

شوپن به عنوان یک پیانیست در کسب شهرت از بالاترین درجه بر اساس حداقل حضورهای عمومی – بیش از 30 نفر در طول عمر خود بی نظیر بود. رویکرد اصلی و حساس او به صفحه کلید به او این امکان را داد که از تمام منابع پیانو روز خود بهره برداری کند. او در کشف آثار جدید رنگارنگ و چهره های فنی پایان ناپذیر بود. او هیچ کس پیش از خود ماهیت واقعی پیانو را به عنوان یک ساز بیان کننده نمی فهمید و قادر بود موسیقی ای بنویسد که با ابزاری که برای آن تصور شده است و جدا از آن قابل تصور نیست ، بنویسد. نوآوری های او در انگشت نگاری ، استفاده از پدال ها و رفتار کلی وی با صفحه کلید نقطه عطفی در تاریخ پیانو است و آثار او استانداردی را برای این ساز تعیین می کند که به عنوان غیرقابل مقایسه شناخته می شود.

آثار شوپن برای پیانو انفرادی شامل حدود 61 مازورکا ، 16 پولونز ، 26 پیش درآمد ، 27 اتود ، 21 شب نو ، 20 والس ، 3 سونات ، 4 بالاد ، 4 اسکرزو ، 4 بداهه و بسیاری قطعات فردی – مانند بارکارول ، اپوس 60 ( 1846) ؛ The Fantasia ، Opus 49 (1841) ؛ و Berceuse ، Opus 57 (1845) – و همچنین 17 آهنگ لهستانی.

شوپن به عنوان آهنگساز ، پس از مدتی در اواخر قرن نوزدهم ، هنگامی که آثار او اغلب بر اساس استانداردهای دانشگاهی که برای شخصیت فردی آن غیرقابل حساس بودند مورد قضاوت قرار گرفت ، رشد و نمو پیدا کرد. در سبک صفحه کلید ، هماهنگی و فرم ، او با توجه به خواسته های هر موقعیت خاص ترکیب بندی ، نوآورانه بود. او هدیه ای نادر از یک ملودی بسیار شخصی ، بیان کننده احساسات قلبی داشت و موسیقی او تحت تأثیر یک احساس شاعرانه قرار می گیرد که جذابیتی تقریباً جهانی دارد.

موسیقی شوپن اگرچه در اصل “عاشقانه” است ، اما خالص و اختیاری کلاسیک دارد ، بدون این که نشانه ای از نمایشگرایی باشد. او در درون خود و در داستان غم انگیز لهستان منابع اصلی الهام خود را یافت. موضوع افتخارات و رنج های لهستان دائماً پیش او بود و او ریتم ها و آهنگ های دوران جوانی خود را به اشکال هنری ماندگار تبدیل کرد. در عین حال ، او به طور ظریف ، به عنوان مثال ، الهام شاعرانه صمیمی مازورکا را از جنبه ظاهری و تشریفاتی پولونز متمایز کرد ، که در آثاری مانند Polonaise-Fantaisie (1846) به نسبت سمفونیک بسط داد. شعر برای پیانو در همین حال ، والس به او یک رقص مجلسی در مقیاس کوچکتر پیشنهاد داد ، و او نه با گسترش آن ، بلکه با رساندن آن به سطوح بی نظیر بی رنگ و لطافت پاسخ داد. او از خوانندگان بزرگ ایتالیایی در عصر خود ، هنر “آواز خواندن” را در پیانو آموخت و شبهای شب او کمال سبک طناز و جذابیت ظریف تزئینات او را آشکار می کند. از طرف دیگر ، بالادس ها و اسکرزوهای او دارای تلاطم و اشتیاق چشمگیری هستند که به طور م theثر این تصور را که شوپن فقط آهنگساز اتاق نشیمن بود برطرف می کند.

خروجی کوچک شوپن بیشتر محدود به پیانو انفرادی بود. با این حال ، در چارچوب محدود آن ، محدوده آن بسیار وسیع به نظر می رسد و انواع مختلف بیان موسیقی را درک می کند. اگرچه شوپن زمان زیادی را صرف اشرافیت اتاق نشیمن پاریس کرد و منتقدان را ناامید کرد که ارزش هنری را فقط از نظر دستاوردهای بزرگ ارزیابی می کردند ، اما بلافاصله توسط معاصران باهوش تر ، که از اصالت شگفت انگیز شگفت زده شده بودند ، به ارزش واقعی خود رسید. او با صنایع دستی عالی آشتی کرد. ارزیابی امروزی او را به دلیل بینش در مکان های مخفی قلب و به دلیل آگاهی از نواهای جادویی جدید که باید از پیانو استخراج شود ، در میان جاودانه های موسیقی قرار می دهد.

زندگی نامه‌ی شوپن

Frédéric Chopin  BIOGRAPHY

فردریک فرانسوا شوپن ، لهستانی فریدریک فرانسیسک شوپن ، (زاده 1 مارس 1810 [یادداشت محققان: تاریخ تولد شوپن را ببینید] ، laelazowa Wola ، در نزدیکی ورشو ، دوکیه ورشو [اکنون در لهستان] – درگذشته 17 اکتبر 1849 ، پاریس ، فرانسه) ، آهنگساز و پیانیست فرانسوی لهستانی دوره رمانتیک ، که بیشتر به خاطر قطعات انفرادی خود برای پیانو و کنسرت پیانو شناخته شده است. اگرچه او آثار کوچک اما پیانو می نوشت ، که بسیاری از آنها مختصر بودند ، اما شوپن به دلیل تخیل فوق العاده و کاردستی زرنگ خود به عنوان یکی از بزرگترین شاعران آهنگ ساز شناخته می شود.

زندگی

پدر شوپن ، نیکلاس ، مهاجر فرانسوی در لهستان ، به عنوان مربی در خانواده های اشرافی مختلف ، از جمله اسکاربک ها ، در laelazowa Wola استخدام شد ، که با یکی از فقیرترین روابط وی ازدواج کرد. وقتی فردریک هشت ماهه بود ، نیکلاس معلم زبان فرانسه در لیسه ورشو شد. خود شوپن از سال 1823 تا 1826 در لیس حضور داشت.

همه اعضای خانواده تمایلات هنری داشتند ، و حتی در دوران کودکی شوپن همیشه هنگام شنیدن پیانو مادر یا خواهر بزرگترش به طور عجیبی متاثر می شد. در شش سالگی او در حال تلاش برای بازسازی آنچه شنیده بود یا ساخت آهنگهای جدید بود. سال بعد او کلاسهای پیانو را با وویچک زیونی 61 ساله ، موسیقیدان همه جانبه و دارای حس ارزشمند ارزشها ، آغاز کرد. دستورالعمل ساده زیونی در زمینه نوازندگی پیانو به زودی توسط شاگرد وی کنار گذاشته شد ، که خود یک رویکرد اصلی در زمینه پیانو را کشف کرد و به وسیله قوانین دانشگاهی و انضباط رسمی اجازه داشت بدون مانع توسعه یابد.

شوپن خود را در سنین پایین دعوت کرد تا در مجالس خصوصی بازی کند و در هشت سالگی اولین حضور عمومی خود را در یک کنسرت خیریه انجام داد. سه سال بعد وی در حضور تزار روس الکساندر اول ، که در ورشو برای افتتاح پارلمان حضور داشت ، اجرا کرد. بازی به تنهایی مسئول شهرت فزاینده او به عنوان یک بچه اعجوبه نبود. در هفت سالگی او یک پولونز در G Minor نوشت که چاپ شد ، و خیلی زود پس از آن راهپیمایی او از دوک بزرگ کنستانتین روسیه درخواست کرد ، که آن را برای گروه نظامی خود برای بازی در رژه به ثمر رساند. سایر پلونزها ، مازورکاها ، تغییرات ، اکوسایزها و یک راندو به دنبال آن آمد ، در نتیجه ، هنگامی که او 16 ساله بود ، خانواده اش او را در هنرستان موسیقی تازه تاسیس ورشو ثبت نام کردند. این مدرسه توسط آهنگساز لهستانی جوزف السنر اداره می شد ، که شوپن قبلاً با او تئوری موسیقی خوانده بود.

هیچ معلم بهتری پیدا نشد ، زیرا در حالی که اصرار بر آموزش سنتی داشت ، السنر ، به عنوان آهنگساز متمایل به رمانتیک ، متوجه شد که تخیلات فردی شوپن هرگز نباید با خواسته های صرفاً آکادمیک بررسی شود. شوپن حتی قبل از اینکه تحت نظر السنر قرار بگیرد ، به موسیقی محلی حومه لهستان علاقه نشان داده بود و از آن تأثیراتی برخوردار بود که بعدها رنگ ملی بی بدیل به آثار او بخشید. در هنرستان او از طریق یک دوره جامد آموزش در هماهنگی و ترکیب قرار گرفت. در نوازندگی پیانو به او اجازه داده شد تا درجه بالایی از فردیت را توسعه دهد.

با وجود زندگی پر جنب و جوش موسیقی ورشو ، شوپن فوراً به تجربه موسیقی وسیع تری نیاز داشت ، و بنابراین والدین فداکار او پول را برای فرستادن وی به وین پیدا کردند. شوپن پس از یک سفر مقدماتی به برلین در سال 1828 ، از وین دیدن کرد و اولین اجرای خود را در آنجا در سال 1829 انجام داد. دومین کنسرت موفقیت او را تأیید کرد و در بازگشت به خانه با نوشتن کنسرتو پیانو شماره 2 خود در F ، خود را برای دستاوردهای بیشتر در خارج از کشور آماده کرد. مینور (1829) و کنسرتو پیانو شماره 1 او در E Minor (1830) ، و همچنین آثار دیگر برای پیانو و ارکستر که برای بهره گیری از سبک پیانو درخشان اصلی او طراحی شده اند. اولین قصاید او نیز در این زمان (32-1829) نوشته شد تا او و دیگران بتوانند بر مشکلات فنی در شیوه نوازندگی پیانو وی مسلط شوند.

در مارس و اکتبر 1830 او آثار جدید خود را به عموم مردم ورشو ارائه داد و سپس لهستان را به قصد بازدید از آلمان و ایتالیا برای مطالعه بیشتر ترک کرد. وقتی خبر از شورش لهستان علیه حکومت روسیه به او رسید ، او از وین فراتر نرفته بود. این رویداد ، که به وضعیت آشفته اروپا افزود ، باعث شد تا ژوئیه بعد ، زمانی که تصمیم گرفت راهی پاریس شود ، بدون سود در وین بماند. شوپن بلافاصله پس از ورودش به آن زمان که مرکز فرهنگ اروپایی بود و در بحبوحه جنبش رمانتیک دیر شکوفا شد ، متوجه شد که محیطی را یافته است که نبوغ او می تواند در آن شکوفا شود. او به سرعت با بسیاری از مهاجران لهستانی و با نسل جوان آهنگسازان از جمله فرانتس لیست و هکتور برلیوز و به طور خلاصه وینچنزو بلینی و فلیکس مندلسون ارتباط برقرار کرد. حلقه هایی که استعدادها و استعداد شوپن او را به رسمیت شناختند به سرعت اذعان کردند که هنرمندی را که لحظه ای به آن نیاز داشت پیدا کرده اند و پس از مدت کوتاهی عدم قطعیت ، شوپن به کار اصلی زندگی خود – آموزش و آهنگسازی – رسید. درآمد بالای او از این منابع او را از فشارهای کنسرت آزاد می کند ، که او دارای تنفر ذاتی بود.

در ابتدا ، مشکلات ، از نظر حرفه ای و مالی وجود داشت. شوپن پس از اولین کنسرت خود در پاریس در فوریه 1832 متوجه شد که ظرافت فوق العاده او در صفحه کلید مطابق سلیقه همه در فضاهای بزرگتر کنسرت نیست. اما معرفی خانواده ثروتمند بانکداری روچیلد در اواخر همان سال ناگهان افق های جدیدی را باز کرد. شوپن با رفتارهای شیک ، لباس های پر زرق و برق و حساسیت ذاتی ، خود را در خانه های بزرگ پاریس ، هم به عنوان رسیتالیست و هم به عنوان معلم ، مورد علاقه خود قرار داد. آثار پیانو جدید او در آن زمان شامل دو کتاب شعرآمیز شعرآمیز (1829–36) ، Ballade in G Minor (1831–35) ، Fantaisie-Impromptu (1835) و بسیاری قطعات کوچکتر ، از جمله مازورکا و پلونزها بود. با احساس قوی ناسیونالیستی شوپن.

روابط عاشقانه جوانی شوپن با کنستانتیا گلادکوفسکا در ورشو (1830) و ماریا وودزینسکا در درسدن (1835–36) به نتیجه نرسید ، اگرچه او در واقع با دومی نامزد کرد. در سال 1836 او برای اولین بار با رمان نویس آزاد زندگی کرد Aurore Dudevant ، معروف به جورج سند. رابط آنها در تابستان 1838 آغاز شد. پاییز همان سال او همراه با فرزندانش ، موریس و سولانژ ، به زمستان در جزیره مایورکا عزیمت کرد. آنها یک ویلای ساده اجاره کردند و به طرز شگفت انگیزی خوشحال بودند تا اینکه هوا آفتابی شکسته و شوپن بیمار شد. هنگامی که شایعات بیماری سل به صاحب ویلا رسید ، دستور داده شد که آنها فقط در صومعه ای در روستای دور افتاده والدموسا اقامتگاه پیدا کنند.

سرما و رطوبت ، سوءتغذیه ، مشکوک بودن دهقانان در نوع عجیب و غریب آنها و فقدان پیانوی مناسب کنسرت مانع تولید هنری شوپن شده و سلامت جسمی نامناسب او را تضعیف می کند. در واقع ، محرومیت هایی که شوپن متحمل شد ، باعث کاهش کند سلامت وی شد که با مرگ وی بر اثر سل 10 سال بعد پایان یافت. سند متوجه شد که تنها رفتن فوری می تواند جان او را نجات دهد. آنها در اوایل مارس 1839 به مارسی رسیدند و به لطف یک پزشک ماهر ، شوپن پس از کمتر از سه ماه به اندازه کافی بهبود یافت تا آنها بتوانند برنامه بازگشت به پاریس را شروع کنند.

تابستان 1839 آنها در Nohant ، خانه روستایی Sand در حدود 180 مایلی (290 کیلومتری) جنوب پاریس گذراندند. این دوره پس از بازگشت از مایورکا شادترین و پربارترین زندگی شوپن بود و تابستانهای طولانی که در نهانت سپری می شد ، پی در پی شاهکارهایی به بار آورد. برای منبع درآمد منظم ، او دوباره به تدریس خصوصی روی آورد. روش وی انعطاف پذیری زیاد مچ و بازو و انگشتان دست را به طرز جسورانه ای غیر متعارف در راستای چابکی بیشتر امکان پذیر می کرد ، و تولید لحن زیبا و آواز مورد نیاز اصلی تقریباً در همه زمان ها بود. تقاضای فزاینده ای برای آثار جدید او وجود داشت و از آنجا که او در روابط خود با ناشران به طور فزاینده ای زیرک شده بود ، می توانست از عهده زندگی زیبا برآید.

سلامتی یک نگرانی مکرر بود و هر تابستان ساند او را برای هوای تازه و استراحت به Nohant می برد. دوستان نزدیک مانند پائولین ویاردوت و نقاش اوژن دلاکروا نیز اغلب دعوت می شدند. شوپن بسیاری از جستجوی موسیقی خود را در Nohant ، نه تنها مینیاتور ، بلکه آثار گسترده ای نیز تولید کرد ، مانند Fantaisie in F Minor (ساخته شده 1840–41) ، Barcarolle (1845–46) ، Polonaise-Fantaisie (1845–46) ) ، سرودهای A-flat major (1840–41) و F minor (1842) ، و سوناتا در B Minor (1844). در اینجا ، در کشور ، او آرامش و زمان را پیدا کرد تا به جستجوی ریشه ای برای کمال بپردازد. به نظر می رسید که او بسیار مایل است ایده های خود را به مشاجره های طولانی تر و پیچیده تری تبدیل کند و حتی برای تقویت متضاد خود به رساله های موسیقی شناسان به پاریس اعزام شد. واژگان هماهنگ او در این دوره نیز بسیار جسورانه تر شد ، هرچند هرگز به قیمت زیبایی حسی. او آن کیفیت را در طول زندگی به همان اندازه که از عناوین توصیفی یا هرگونه اشاره به “برنامه” زیرین متنفر بود ، ارزشمند می دانست.

اختلافات خانوادگی ناشی از ازدواج دختر ساند ، سولانژ ، باعث شد روابط شوپن با ساند تیره شود ، و او به طور فزاینده ای بدخلق و خشن می شود. برخی گمانه زنی کرده اند که صرف نظر از چنین درگیری های شخصی ، رفتار جسمانی او ممکن است به نوع خاصی از صرع نسبت داده شود. در هر صورت ، تا سال 1848 شکاف بین او و سند کامل شد و غرور مانع از ایجاد آشتی که هر دو واقعاً می خواستند شد. پس از آن به نظر می رسد شوپن مبارزه خود را با بیماری نادیده گرفته است.

شوپن شکسته و افسرده از انقلابی که در فوریه 1848 در پاریس رخ داد ، شوپن دعوت سفر به انگلستان و اسکاتلند را پذیرفت. استقبال او در لندن پرشور بود و او در یک دوره طاقت فرسا از درس ها و حضور در مهمانی های شیک تلاش کرد. شوپن فاقد قدرت برای حفظ این معاشرت بود ، اما او همچنین قادر به آهنگسازی نبود. در حال حاضر سلامتی او به سرعت رو به وخامت بود و آخرین حضور عمومی خود را در سکوی کنسرت در گیلدال لندن در 16 نوامبر 1848 نشان داد ، هنگامی که در آخرین حرکت میهنی ، به نفع پناهندگان لهستانی بازی کرد. او به پاریس بازگشت ، جایی که سال بعد درگذشت. جسد او ، بدون قلب ، در قبرستان پور لاشز دفن شد (قلب او در کلیسای صلیب مقدس در ورشو دفن شد).

 

آثار فردریک شوپن

شوپن به عنوان یک پیانیست در کسب شهرت از بالاترین درجه بر اساس حداقل حضورهای عمومی – بیش از 30 نفر در طول عمر خود بی نظیر بود. رویکرد اصلی و حساس او به صفحه کلید به او این امکان را داد که از تمام منابع پیانو روز خود بهره برداری کند. او در کشف آثار جدید رنگارنگ و چهره های فنی پایان ناپذیر بود. او هیچ کس پیش از خود ماهیت واقعی پیانو را به عنوان یک ساز بیان کننده نمی فهمید و قادر بود موسیقی ای بنویسد که با ابزاری که برای آن تصور شده است و جدا از آن قابل تصور نیست ، بنویسد. نوآوری های او در انگشت نگاری ، استفاده از پدال ها و رفتار کلی وی با صفحه کلید نقطه عطفی در تاریخ پیانو است و آثار او استانداردی را برای این ساز تعیین می کند که به عنوان غیرقابل مقایسه شناخته می شود.

آثار شوپن برای پیانو انفرادی شامل حدود 61 مازورکا ، 16 پولونز ، 26 پیش درآمد ، 27 اتود ، 21 شب نو ، 20 والس ، 3 سونات ، 4 بالاد ، 4 اسکرزو ، 4 بداهه و بسیاری قطعات فردی – مانند بارکارول ، اپوس 60 ( 1846) ؛ The Fantasia ، Opus 49 (1841) ؛ و Berceuse ، Opus 57 (1845) – و همچنین 17 آهنگ لهستانی.

شوپن به عنوان آهنگساز ، پس از مدتی در اواخر قرن نوزدهم ، هنگامی که آثار او اغلب بر اساس استانداردهای دانشگاهی که برای شخصیت فردی آن غیرقابل حساس بودند مورد قضاوت قرار گرفت ، رشد و نمو پیدا کرد. در سبک صفحه کلید ، هماهنگی و فرم ، او با توجه به خواسته های هر موقعیت خاص ترکیب بندی ، نوآورانه بود. او هدیه ای نادر از یک ملودی بسیار شخصی ، بیان کننده احساسات قلبی داشت و موسیقی او تحت تأثیر یک احساس شاعرانه قرار می گیرد که جذابیتی تقریباً جهانی دارد.

موسیقی شوپن اگرچه در اصل “عاشقانه” است ، اما خالص و اختیاری کلاسیک دارد ، بدون این که نشانه ای از نمایشگرایی باشد. او در درون خود و در داستان غم انگیز لهستان منابع اصلی الهام خود را یافت. موضوع افتخارات و رنج های لهستان دائماً پیش او بود و او ریتم ها و آهنگ های دوران جوانی خود را به اشکال هنری ماندگار تبدیل کرد. در عین حال ، او به طور ظریف ، به عنوان مثال ، الهام شاعرانه صمیمی مازورکا را از جنبه ظاهری و تشریفاتی پولونز متمایز کرد ، که در آثاری مانند Polonaise-Fantaisie (1846) به نسبت سمفونیک بسط داد. شعر برای پیانو در همین حال ، والس به او یک رقص مجلسی در مقیاس کوچکتر پیشنهاد داد ، و او نه با گسترش آن ، بلکه با رساندن آن به سطوح بی نظیر بی رنگ و لطافت پاسخ داد. او از خوانندگان بزرگ ایتالیایی در عصر خود ، هنر “آواز خواندن” را در پیانو آموخت و شبهای شب او کمال سبک طناز و جذابیت ظریف تزئینات او را آشکار می کند. از طرف دیگر ، بالادس ها و اسکرزوهای او دارای تلاطم و اشتیاق چشمگیری هستند که به طور م theثر این تصور را که شوپن فقط آهنگساز اتاق نشیمن بود برطرف می کند.

خروجی کوچک شوپن بیشتر محدود به پیانو انفرادی بود. با این حال ، در چارچوب محدود آن ، محدوده آن بسیار وسیع به نظر می رسد و انواع مختلف بیان موسیقی را درک می کند. اگرچه شوپن زمان زیادی را صرف اشرافیت اتاق نشیمن پاریس کرد و منتقدان را ناامید کرد که ارزش هنری را فقط از نظر دستاوردهای بزرگ ارزیابی می کردند ، اما بلافاصله توسط معاصران باهوش تر ، که از اصالت شگفت انگیز شگفت زده شده بودند ، به ارزش واقعی خود رسید. او با صنایع دستی عالی آشتی کرد. ارزیابی امروزی او را به دلیل بینش در مکان های مخفی قلب و به دلیل آگاهی از نواهای جادویی جدید که باید از پیانو استخراج شود ، در میان جاودانه های موسیقی قرار می دهد.