موتسارت زندگی‌نامه و دانلود منتخب بهترین آثار  MOZART BIOGRAPY

موتسارت زندگی‌نامه و دانلود منتخب بهترین آثار MOZART BIOGRAPY

زندگی نامه‌ی موتسارت

MOZART BIOGRAPY

ولفگانگ موتسارت که بود؟

ولفگانگ آمادئوس موتسارت نوازنده ای بود که می توانست چندین ساز را بنوازد و در سن 6 سالگی شروع به نواختن عمومی کرد. در طول این سالها ، موتزارت خود را با انواع مکانها و حامیان اروپایی هماهنگ کرد و صدها اثر را که شامل سونات ، سمفونی ، توده ، موسیقی مجلسی ، کنسرتو و اپرا ، با احساسات زنده و بافتهای پیچیده مشخص شده است.

زندگی اولیه

اروپای مرکزی در اواسط قرن هجدهم دوران گذار را طی می کرد. بقایای امپراتوری مقدس روم به امپراتوری های کوچک نیمه خودگردان تقسیم شده بود. نتیجه رقابت بین این شهرداری ها برای هویت و به رسمیت شناخته شدن بود. رهبری سیاسی دولت شهرهای کوچک مانند سالزبورگ ، وین و پراگ در دست اشراف بود و ثروت آنها هنرمندان و موسیقیدانان را مأمور به سرگرمی ، الهام بخشیدن و سرگرمی می کرد. موسیقی دوره های رنسانس و باروک در حال گذار به آهنگسازی کامل تر با ابزارهای پیچیده بود. ایالت-شهر کوچک سالزبورگ محل تولد یکی از با استعدادترین و شگفت انگیزترین آهنگسازان موسیقی تمام دوران خواهد بود.

ولفگانگ آمادئوس موتسارت در 27 ژانویه 1756 در سالزبورگ اتریش متولد شد و تنها پسر بازمانده لئوپولد و ماریا پرتل موتزارت بود. لئوپولد آهنگساز ، ویولونیست و دستیار استاد کنسرت دربار سالزبورگ بود. مادر ولفگانگ ، آنا ماریا پرتل ، در خانواده ای متوسط از رهبران جامعه محلی متولد شد. تنها خواهرش ماریا آنا (ملقب به “نانرل”) بود.

با تشویق و راهنمایی پدر ، هر دو در سنین پایین با موسیقی آشنا شدند. لئوپولد در سن هفت سالگی نانرل را با صفحه کلید شروع کرد ، همانطور که ولفگانگ سه ساله به آن نگاه می کرد. ولفگانگ با تقلید از بازی خود ، به سرعت شروع به درک قوی از آکورد ، تنالیته و سرعت کرد. به زودی ، او نیز تحت آملئوپولد یک معلم فداکار و وظیفه مدار برای هر دو فرزندش بود. او دروس را سرگرم کننده می کرد ، اما بر اخلاق کاری و کمال قوی نیز اصرار داشت. خوشبختانه هر دو کودک در این زمینه ها عالی عمل کردند. لئوپولد با تشخیص استعدادهای خاص آنها ، بیشتر وقت خود را به آموزش آنها در زمینه موسیقی و سایر موضوعات اختصاص داد. ولفگانگ به زودی نشانه هایی از فراتر از آموزه های پدرش با آهنگسازی اولیه در پنج سالگی نشان داد و توانایی فوق العاده ای در نواختن چنگ و ویولن نشان داد. او به زودی پیانو ، ارگ و ویولا را می نوازد. وزش پدرش قرار گرفت.

در سال 1762 ، پدر موتسارت نانرل ، یازده ساله و ولفگانگ ، شش ساله را به دادگاه بایرن مونیخ برد و اولین تور از چندین “تور” اروپایی بود. خواهران و برادران به عنوان بچه های نابغه به دادگاه های پاریس ، لندن ، لاهه و زوریخ سفر کردند. موتسارت با تعدادی از نوازندگان موفق آشنا شد و با آثار آنها آشنا شد. از اهمیت ویژه ای برخوردار بود ملاقات او با یوهان کریستین باخ (کوچکترین پسر یوهان سباستین باخ) در لندن که تأثیر زیادی بر موتزارت داشت. این سفرها طولانی و اغلب سخت بود ، در شرایط اولیه سفر می کردند و منتظر دعوت و بازپرداخت از اشراف بودند. موتزارت و سایر اعضای خانواده اش اغلب بیمار می شدند و مجبور بودند برنامه عملکرد خود را محدود کنند.

آهنگساز جوان نوپا

در دسامبر 1769 ، موتسارت ، 13 ساله ، و پدرش از سالزبورگ عازم ایتالیا شدند و مادر و خواهرش را در خانه گذاشتند. به نظر می رسد در آن زمان حرفه حرفه ای موسیقی نانرل به پایان رسیده بود. او به سن ازدواج نزدیک شده بود و طبق عادت آن زمان ، دیگر اجازه نداشت استعداد هنری خود را در ملاء عام نشان دهد. سفر ایتالیایی طولانی تر از دیگران بود (1777-1769) زیرا لئوپولد می خواست توانایی های فرزند خود را به عنوان مجری و آهنگساز تا حد ممکن برای مخاطبان جدید به نمایش بگذارد. موتسارت در حالی که در رم بود ، یکبار صدای مصری گرگوریو آلگری را در نمازخانه سیستین شنید. او کل نمره را از حافظه نوشت و فقط برای اصلاح چند خطای کوچک برگشت. در طول این مدت ، موتزارت همچنین اپرای جدیدی به نام Mitridate ، re di Ponto برای دربار میلان نوشت. کمیسیون های دیگری نیز به دنبال آن آمدند و در سفرهای بعدی به ایتالیا ، موتزارت دو اپرای دیگر نوشت ، Ascanio in Alba (1771) و Lucio Silla (1772).

موتسارت و پدرش از آخرین اقامت خود در ایتالیا در مارس 1773 بازگشتند. نیکوکار پدرش ، اسقف اعظم فون شراتنباخ درگذشت و هیرونیموس فون کالردو جانشین او شد. پس از بازگشت ، اسقف اعظم جدید موتزارت جوان را با دستمزد ناچیز به عنوان دستیار کنسرت منصوب کرد. در طول این مدت ، موتزارت جوان این فرصت را داشت که در چندین ژانر مختلف موسیقی کار کند و سمفونی ، کوارتت زهی ، سونات و سرناد و چند اپرا بسازد. او علاقه زیادی به کنسرتوهای ویولن داشت که تنها پنج کنسرت او را نوشت. در 1776 ، او تلاش خود را به سمت کنسرتوهای پیانو معطوف کرد ، که در اوایل 1777 در کنسرتو پیانو شماره 9 در E flat major به اوج خود رسید.

موتسارت با وجود موفقیتش در آهنگسازی ، از موقعیت خود به عنوان دستیار استاد کنسرت و محیط محدود سالزبورگ ناراضی می کرد. او بلندپرواز بود و معتقد بود می تواند کارهای بیشتری در جای دیگر انجام دهد. اسقف اعظم فون کلرودو در مورد شکایت و نابالغی نابغه جوان بی تاب می شد. در آگوست 1777 ، موتزارت راهی سفر شد تا شغلی مرفه تر پیدا کند. اسقف اعظم اجازه سفر به لئوپولد را نمی دهد ، بنابراین آنا ماریا ولفگانگ را در سفر خود به شهرهای مانهایم ، پاریس و مونیخ همراهی کرد. چندین موقعیت شغلی وجود داشت که در ابتدا امیدوار کننده بود ، اما در نهایت همه آنها شکست خورد.

کمبود بودجه شروع به کار کرد و برای پرداخت هزینه سفر و زندگی مجبور به گرو گذاشتن چندین وسیله شخصی ارزشمند شد. پایین ترین نقطه این سفر زمانی بود که مادرش در 3 ژوئیه 1778 مریض شد و درگذشت. پس از شنیدن خبر مرگ همسرش ، لئوپولد در مورد پست بهتری برای پسرش به عنوان ارگانیست دربار در سالزبورگ مذاکره کرد و ولفگانگ به زودی بازگشت.

ساخت آن در وین

در سالزبورگ در سال 1779 ، موتسارت مجموعه ای از آثار کلیسایی ، از جمله مراسم تاجگذاری را تولید کرد. او همچنین اپرای دیگری را برای مونیخ ، Idomeneo در 1781 ساخت. در مارس همان سال ، موتسارت توسط اسقف اعظم فون کلرادو ، که در آنجا حضور داشت ، به وین احضار شد. الحاق ژوزف دوم به تخت اتریش استقبال سرد اسقف اعظم از موتزارت او را آزرده خاطر کرد. با او به عنوان یک خدمتکار محترم برخورد می شد ، و با کمک او محروم می شد و از پرداختن به مبلغی معادل نیمی از حقوق سالانه اش در سالزبورگ در حضور امپراتور منع می شد. نزاع درگرفت و موتزارت پیشنهاد استعفای پست خود را داد. اسقف اعظم در ابتدا امتناع کرد ، اما سپس با اخراج ناگهانی و حذف فیزیکی از حضور اسقف اعظم تسلیم شد. موتزارت تصمیم گرفت در وین به عنوان مجری و آهنگساز مستقل مستقر شود و مدتی با دوستانش در خانه فریدولین وبر زندگی کند.

موتسارت به سرعت در وین کار کرد ، دانش آموزان را به عهده گرفت ، موسیقی برای انتشار نوشت و در چندین کنسرت نواخت. او همچنین نوشتن اپرای Die Entführung aus dem Serail (ربوده شدن از سرگلیو) را آغاز کرد. در تابستان 1781 ، شایعه شد که موتزارت در فکر ازدواج با دختر فریدولین وبر ، کنستانزه است. موتسارت جوان با دانستن اینکه پدرش ازدواج و وقفه در زندگی حرفه ای او را قبول نخواهد داشت ، به سرعت نوشت که پدرش هرگونه عقد ازدواج را رد می کند.

اما تا ماه دسامبر ، او از نعمت پدرش می خواست. در حالی که معلوم است که لئوپولد مخالف است ، آنچه که معلوم نیست بحث بین پدر و پسر است زیرا نامه های لئوپولد توسط کنستانزه تخریب شده است. با این حال ، مکاتبات بعدی موتزارت نشان داد که او و پدرش در این مورد اختلاف نظر زیادی دارند. او عاشق کنستانزه بود و ازدواج به شدت توسط مادرش تشویق می شد ، بنابراین از جهتی احساس تعهد کرد. این زوج سرانجام در 4 اوت 1782 ازدواج کردند. در همین حال ، لئوپولد سرانجام به ازدواج رضایت داد. کنستانزه و موتزارت شش فرزند داشتند ، اگرچه تنها دو کودک از نوزادی جان سالم به در بردند ، کارل توماس و فرانتس خاور.

وقتی 1782 به 1783 رسید ، موتسارت با کارهای باخ و جورج فردریک هندل مجذوب شد و این ، به نوبه خود ، منجر به چندین آهنگسازی در سبک باروک شد و بر بسیاری از آهنگهای بعدی او ، مانند قطعاتی در Die Zauberflote (فلوت جادویی) تأثیر گذاشت. ) و پایانی سمفونی شماره 41. در این مدت ، موتزارت با جوزف هایدن دیدار کرد و این دو آهنگساز دوستان تحسین برانگیزی شدند. وقتی هایدن به وین سفر می کرد ، گاهی کنسرت های بداهه با کوارتت های زهی اجرا می کردند. بین سالهای 1782 تا 1785 موتزارت شش کوارتت نوشت که به هایدن اختصاص داشت.

شهرت اروپا 

اپرای Die Entführung از موفقیت فوری و مستمر برخوردار بود و نام و استعداد موتسارت را در سراسر اروپا تقویت کرد. با بازگشت قابل توجهی از کنسرت ها و انتشارات ، او و کنستانزه از یک سبک زندگی مجلل برخوردار بودند. آنها در یکی از منحصر به فردترین آپارتمان های وین زندگی می کردند ، فرزند خود ، کارل توماس را به یک مدرسه شبانه روزی گران قیمت فرستادند ، خدمتکاران را حفظ کردند و یک زندگی اجتماعی شلوغ را حفظ کردند.

در سال 1783 ، موتزارت و کنستانزه برای دیدن پدر و خواهرش به سالزبورگ سفر کردند. این دیدار تا حدی جالب بود ، زیرا لئوپولد هنوز یک پدر شوهر بی میل بود و نانرل یک دختر وظیفه شناس بود. اما این اقامت باعث شد موتزارت شروع به نوشتن توده ای در C Minor کند ، که فقط دو بخش اول ، “Kyrie” و “Gloria” به پایان رسید. در سال 1784 ، موتزارت فراماسون شد ، یک دستور برادرانه که بر کارهای خیریه ، راستگویی اخلاقی و توسعه دوستی برادرانه متمرکز بود. موتزارت در اجتماع فراماسون ها مورد توجه بود ، در جلسات شرکت می کرد و در کارهای مختلف شرکت می کرد. فراماسونری همچنین تأثیر مهمی در موسیقی موتسارت داشت.

از 1782 تا 1785 ، موتسارت زمان خود را بین کنسرت های خود ساز به عنوان تکنواز تقسیم کرد و در هر فصل سه تا چهار کنسرتو پیانو جدید ارائه داد. گاهی اوقات به دست آوردن فضای تئاتر برای اجاره در وین دشوار بود ، بنابراین موتسارت خود را در مکانهای غیر متعارف مانند اتاقهای بزرگ در ساختمانهای آپارتمانی و سالنهای رستورانهای گرانقیمت رزرو کرد. سال 1784 ، پربارترین در زندگی نمایشی موتزارت بود. در طول یک دوره پنج هفته ای ، او در 22 کنسرت ظاهر شد ، از جمله پنج کنسرت که وی به عنوان تکنواز تهیه و اجرا کرد.

در یک کنسرت معمولی ، او مجموعه ای از قطعات موجود و بداهه نوازی و انواع کنسرتوهای پیانو خود را می نواخت. زمانهای دیگر او اجراهای سمفونی های خود را اجرا می کرد. از آنجا که موتسارت از ارتباط منحصر به فردی با مخاطبان خود برخوردار بود ، موتسارت بسیار خوش بین بود زیرا به قول مینارد سلیمان ، زندگینامه نویس موتزارت ، “با توجه به فرصتی که برای دگرگونی و کمال در یک ژانر اصلی موسیقی وجود داشت”. در این مدت ، موتزارت شروع به ذخیره فهرست موسیقی خود کرد ، که شاید نشان دهنده آگاهی از جایگاه او در تاریخ موسیقی باشد.

در اواسط دهه 1780 ، شیوه زندگی عجیب ولفگانگ و کنستانزه موتسارت شروع به خسارت کرد. موتسارت با وجود موفقیتش به عنوان پیانیست و آهنگساز ، با مشکلات مالی جدی روبرو شد. موتزارت خود را با اروپاییان اشرافی مرتبط دانست و احساس کرد که باید مانند یک فرد دیگر زندگی کند. او تصور کرد که بهترین راه برای دستیابی به درآمد پایدارتر و ثروتمندتر ، انتصاب در دادگاه است. با این حال ، با ترجیح موسیقایی دربار به آهنگسازان ایتالیایی و نفوذ Kapellmeister Antonio Salieri ، این امر آسان نخواهد بود. رابطه موتزارت با سالیری موضوع حدس و گمان و افسانه بوده است. نامه های نوشته شده بین موتزارت و پدرش ، لئوپولد ، نشان می دهد که این دو نسبت به موسیقیدانان ایتالیایی به طور کلی و سالیری به طور خاص ، رقابت و بی اعتمادی احساس می کردند.

چند دهه پس از مرگ موتزارت ، شایعاتی مبنی بر مسمومیت سالیری منتشر شد. این شایعه در فیلم آمادئوس نمایشنامه نویس قرن بیستم و در فیلم 1984 با همین نام توسط کارگردان میلوش فورمن مشهور شد. اما در حقیقت ، هیچ پایه ای برای این گمانه زنی وجود ندارد. اگرچه هر دو آهنگساز غالباً برای یک کار و توجه عمومی در جدال بودند ، شواهد کمی وجود دارد که رابطه آنها چیزی فراتر از یک رقابت حرفه ای معمولی باشد. هر دو کار یکدیگر را تحسین می کردند و حتی در یک مقطع زمانی روی یک کاناتا برای صدا و پیانو به نام Per la recuperate salute di Ophelia همکاری می کردند.

در اواخر سال 1785 ، موتسارت با لیبرت نویس لورنزو دا پونته ، آهنگساز و شاعر ونیزی آشنا شد و با هم در اپرای ازدواج فیگارو همکاری کردند. اولین نمایش موفق در وین در سال 1786 انجام شد و در اواخر همان سال در پراگ با استقبال بیشتری روبرو شد. این پیروزی منجر به همکاری دوم با دا پونته در اپرای Don Giovanni شد که در سال 1787 برای اولین بار در پراگ با استقبال زیادی روبرو شد. این دو اپرا که از پیچیدگی موسیقیایی خود برخوردارند ، از مهمترین آثار موتزارت هستند و امروزه پایه اصلی رپرتوار اپرا هستند. هر دو آهنگ دارای نجیب زاده شرور هستند ، اگرچه فیگارو بیشتر در کمدی ارائه می شود و تنش اجتماعی قوی را به تصویر می کشد. شاید دستاورد اصلی هر دو اپرا در مجموعه های آنها با ارتباط نزدیک آنها بین موسیقی و معنای نمایشی باشد.

 

سالهای بعد

در دسامبر 1787 ، امپراتور جوزف دوم موتزارت را به عنوان “آهنگساز مجلسی” خود منصوب کرد ، پستی که با مرگ گلوک آغاز شد. این حرکت به همان اندازه افتخاری بود که به موتزارت اهدا شد و انگیزه ای بود تا آهنگساز محترم وین را برای مراتع سبزتر ترک نکند. این قرار ملاقات پاره وقت با حقوق کم بود ، اما موتزارت را ملزم به ساختن رقص برای توپ های سالانه می کرد. درآمد ناچیز برای موتزارت ، که با بدهی دست و پنجه نرم می کرد ، استقبال خوبی بود و به او این آزادی را می داد که بیشتر جاه طلبی های موسیقی شخصی خود را کشف کند.

در اواخر دهه 1780 ، ثروت موتزارت بدتر شد. او عملکرد کمتری داشت و درآمدش کاهش یافت. اتریش در جنگ بود و هم ثروت ملت و هم توانایی اشراف در حمایت از هنرها کاهش یافته بود. در اواسط سال 1788 ، موتزارت خانواده خود را از مرکز وین به حومه آلسرگرند منتقل کرد ، به نظر می رسد راهی برای کاهش هزینه های زندگی است. اما در حقیقت ، هزینه های خانواده وی همچنان بالاست و خانه جدید فقط فضای بیشتری را فراهم می کند. موتزارت شروع به گرفتن وام از دوستان کرد ، اگرچه تقریباً همیشه می توانست هنگامی که یک کمیسیون یا کنسرت بر سر راه او قرار گرفت ، بلافاصله بازپرداخت کند.

در این مدت او سه سمفونی آخر خود و آخرین اپرا از سه اپرای دا پونته ، Cosi Fan Tutte را نوشت که در سال 1790 به نمایش درآمد. در این مدت ، موتزارت مسافتهای طولانی را از وین تا لایپزیگ ، برلین ، فرانکفورت و دیگر شهرهای آلمان طی کرد. به امید احیای موفقیت بزرگ خود و وضعیت مالی خانواده ، اما هیچکدام را انجام نداد. دوره دو ساله 1788-1789 نقطه پایینی برای موتزارت بود که به قول خودش “افکار سیاه” و افسردگی عمیق را تجربه کرد. مورخان معتقدند که او ممکن است نوعی اختلال دوقطبی داشته باشد ، که ممکن است دوره های هیستری را همراه با جادوهای خلاقیت تند توضیح دهد.

بین سالهای 1790 و 1791 ، که اکنون در اواسط سی سالگی است ، موتزارت دوران پرباری از موسیقی و بهبود شخصی را پشت سر گذاشت. برخی از تحسین برانگیزترین آثار او-اپرای فلوت جادویی ، آخرین کنسرتوی پیانو در B-flat ، کنسرتو کلارینت در یک ماژور ، و مرثیه ناتمام به ذکر چند مورد-در این مدت نوشته شد. موتزارت با اجرای مکرر آثارش توانست بسیاری از شهرت عمومی خود را زنده کند. وضعیت مالی او در حالی بهبود یافت که مشتریان ثروتمند مجارستان و آمستردام در ازای آهنگسازی گاه به گاه مستمری دریافت کردند. از این نوبت ثروت ، او توانست بسیاری از بدهی های خود را پرداخت کند.

با این حال ، در این مدت سلامت روحی و جسمی ولفگانگ آمادئوس موتسارت رو به وخامت بود. در سپتامبر 1791 ، او در پراگ برای نمایش اولین اپرای La Clemenza di Tito بود ، که ماموریت تهیه آن را برای تاجگذاری لئوپولد دوم به عنوان پادشاه بوهمیا بر عهده داشت. موتزارت مدت کوتاهی بهبود یافت تا اولین نمایش فلوت سحرآمیز را در پراگ انجام دهد ، اما در ماه نوامبر عمیقاً دچار بیماری شد و در تخت خواب بست. کنستانزه و خواهرش سوفی برای کمک به پرستار او به سلامت آمدند ، اما موتزارت از نظر ذهنی مشغول به پایان رساندن ریکوییم بود و تلاش آنها بی نتیجه ماند.

مرگ و میراث

موتزارت در 5 دسامبر 1791 در 35 سالگی درگذشت. علت مرگ نامشخص است ، به دلیل محدودیت های تشخیص پس از مرگ. به طور رسمی ، این پرونده علت آن را تب شدید میلیاری ذکر کرده است ، که به بثورات پوستی شبیه دانه های ارزن اشاره دارد. از آن زمان ، فرضیه های زیادی در مورد مرگ موتزارت منتشر شده است. برخی آن را به تب روماتیسمی نسبت داده اند ، بیماری که وی در طول زندگی خود بارها از آن رنج می برد. گزارش شده بود که مراسم تشییع جنازه وی اندکی عزادار را به همراه داشت و او را در گور مشترک به خاک سپردند.

هر دو اقدام در آن زمان رسم وین بود ، زیرا فقط اشراف و اشراف از عزاداری عمومی برخوردار بودند و اجازه داشتند در گورهای مشخص دفن شوند. با این حال ، مراسم یادبود و کنسرت های وی در وین و پراگ با استقبال خوبی روبرو شد. پس از مرگ او ، کنستانزه بسیاری از نسخه های چاپ نشده خود را فروخت تا بدون شک بدهی های کل خانواده را پرداخت کند. او توانست از امپراتور مستمری بگیرد و چندین کنسرت یادبود سودآور به افتخار موتزارت ترتیب داد. با این تلاش ها ، کنستانزه توانست برای خود کمی امنیت مالی به دست آورد و به او اجازه داد فرزندان خود را به مدارس خصوصی بفرستد.

مرگ موتزارت  در سنین جوانی اتفاق افتاد ، حتی برای یک دوره زمانی. با این حال ، شهرت و موفقیت او در سنین پایین بسیار یادآور هنرمندان موسیقی معاصر است که ستاره آنها خیلی زود سوخته بود. در زمان مرگ ، موتزارت یکی از بزرگترین آهنگسازان تمام دوران محسوب می شد. موسیقی او بیان جسورانه ای داشت ، که اغلب پیچیده و ناهماهنگ بود و به مهارت فنی بالایی از نوازندگان اجرا کننده نیاز داشت. آثار او در سراسر قرن نوزدهم امن و محبوب ماند ، زیرا شرح حال درباره او نوشته شد و موسیقی وی از اجراها و اجرای مداوم سایر نوازندگان برخوردار بود.

آثار او بر آهنگسازان بعدی تأثیر گذاشت – مهمترین آنها بتهوون. موتزارت همراه با دوستش جوزف هایدن ، اشکال بزرگ سمفونی ، اپرا ، گروه تار و کنسرتو را که دوره کلاسیک را مشخص می کرد ، تصور و کامل کردند. به طور خاص ، اپراهای او بینش روانشناختی شگفت انگیزی را نشان می دهند ، که در آن زمان منحصر به موسیقی بود و امروزه همچنان جذابیت خاصی را برای موسیقیدانان و دوستداران موسیقی به دنبال دارد

موتزارت در 5 دسامبر 1791 در 35 سالگی درگذشت. علت مرگ نامشخص است ، به دلیل محدودیت های تشخیص پس از مرگ. به طور رسمی ، این پرونده علت آن را تب شدید میلیاری ذکر کرده است ، که به بثورات پوستی شبیه دانه های ارزن اشاره دارد. از آن زمان ، فرضیه های زیادی در مورد مرگ موتزارت منتشر شده است. برخی آن را به تب روماتیسمی نسبت داده اند ، بیماری که وی در طول زندگی خود بارها از آن رنج می برد. گزارش شده بود که مراسم تشییع جنازه وی اندکی عزادار را به همراه داشت و او را در گور مشترک به خاک سپردند.

هر دو اقدام در آن زمان رسم وین بود ، زیرا فقط اشراف و اشراف از عزاداری عمومی برخوردار بودند و اجازه داشتند در گورهای مشخص دفن شوند. با این حال ، مراسم یادبود و کنسرت های وی در وین و پراگ با استقبال خوبی روبرو شد. پس از مرگ او ، کنستانزه بسیاری از نسخه های چاپ نشده خود را فروخت تا بدون شک بدهی های کل خانواده را پرداخت کند. او توانست از امپراتور مستمری بگیرد و چندین کنسرت یادبود سودآور به افتخار موتزارت ترتیب داد.

با این تلاش ها ، کنستانزه توانست برای خود کمی امنیت مالی به دست آورد و به او اجازه داد فرزندان خود را به مدارس خصوصی بفرستد. مرگ موتزارت در سنین جوانی اتفاق افتاد ، حتی برای یک دوره زمانی. با این حال ، شهرت و موفقیت او در سنین پایین بسیار یادآور هنرمندان موسیقی معاصر است که ستاره آنها خیلی زود سوخته بود. در زمان مرگ ، موتزارت یکی از بزرگترین آهنگسازان تمام دوران محسوب می شد.

موسیقی او بیان جسورانه ای داشت ، که اغلب پیچیده و ناهماهنگ بود و به مهارت فنی بالایی از نوازندگان اجرا کننده نیاز داشت. آثار او در سراسر قرن نوزدهم امن و محبوب ماند ، زیرا شرح حال درباره او نوشته شد و موسیقی وی از اجراها و اجرای مداوم سایر نوازندگان برخوردار بود. آثار او بر آهنگسازان بعدی تأثیر گذاشت – مهمترین آنها بتهوون. موتزارت همراه با دوستش جوزف هایدن ، اشکال بزرگ سمفونی ، اپرا ، گروه تار و کنسرتو را که دوره کلاسیک را مشخص می کرد ، تصور و کامل کردند. به طور خاص ، اپراهای او بینش روانشناختی شگفت انگیزی را نشان می دهند ، که در آن زمان منحصر به موسیقی بود و امروزه همچنان جذابیت خاصی را برای موسیقیدانان و دوستداران موسیقی به دنبال دارد.

دانلود بهترین آثار بتهوون