دزدی از حرمسرای موتسارت die-entfuhrung-aus-dem-serail

دزدی از حرمسرای موتسارت die-entfuhrung-aus-dem-serail

دزدی از حرمسرای موتسارت

 

Die Entführung aus dem Serail

 

منشا
موتزارت در سال 1780

شرکتی که برای اولین بار از این اپرا حمایت کرد ، Nationalsingspiel (“Singspiel ملی”) بود ، یک پروژه حیوان خانگی (1778-1783) امپراتور اتریش جوزف دوم. امپراتور این شرکت را برای اجرای آثار به زبان آلمانی (برخلاف شیوه اپرای ایتالیایی که در وین بسیار محبوب است) تاسیس کرده بود. این پروژه در نهایت به عنوان یک شکست کنار گذاشته شد ، اما در طول راه موفقیت های زیادی را به همراه داشت ، که بیشتر آنها مجموعه ای از آثار ترجمه شده بودند. اپرای موتزارت به عنوان موفقیت اصلی برجسته آن ظاهر شد. [1]

بازرس Nationalsingspiel گاتلیب استفانی بود. [2] هنگامی که موتسارت 25 ساله در 1781 وارد وین شد و به دنبال فرصت حرفه ای بود ، یکی از اولین وظایفی که خود به آن پرداخت ، آشنایی با استفانی و لابی وی برای کمیسیون اپرا بود. برای این منظور ، او یک نسخه از اپرای ناتمام قبلی خود زاید را آورد و آن را به استفانی نشان داد ، که تحت تأثیر قرار گرفت. موتزارت همچنین تأثیر زیادی بر مدیر تئاتر ، کنت فرانتس خاور اورسینی-روزنبرگ گذاشت ، هنگامی که در خانه دوست و حامی موتزارت ، ماریا ویلهلمین تون ، کنت شنید که او قطعاتی از اپرای خود را به نام Idomeneo بازی می کند ، که سال گذشته با موفقیت بزرگی به نمایش درآمد. در مونیخ. [2] با این پشتوانه ، توافق شد که استفانی مطالب مناسب را پیدا کند و یک لیبرتو برای موتزارت آماده کند. استفانی با تهیه نسخه ای تغییر یافته از اثر قبلی Belmont und Constanze ، Die Die Entführung aus dem Serail بدون انتساب یا کسب مجوز از نویسنده اصلی آن کریستوف فردریش برتزنر ، مطابقت داشت. برتزنر بعداً با صدای بلند و علنی از سرقت شکایت کرد. [3]

 

موتزارت لیبرتو را از استفانی در 29 ژوئیه 1781 دریافت کرد. او در تابستان فرصت چندانی برای آهنگسازی حرفه ای نداشت و با سرعت بسیار سریع روی لیبرتو کار کرد و سه شماره اصلی را تنها در دو روز به پایان رساند. نامه ای به پدرش لئوپولد نشان می دهد که او در مورد اجرای اپرای خود در وین هیجان زده بود و روی پروژه خود با اشتیاق کار می کرد. [4]

در ابتدا موتزارت تصور کرد که باید اپرای خود را تنها در دو ماه به پایان برساند ، زیرا برنامه های آزمایشی برای اجرای آن در سفر ماه سپتامبر دوک بزرگ روسیه (پسر کاترین کبیر و وارث تاج و تخت روسیه) برنامه ریزی شده بود. با این حال ، در نهایت تصمیم گرفته شد که به جای او اپراهایی از گلوک اجرا شود و زمان بیشتری به موتزارت داده شود. [5]

در همان زمان بود که موتزارت نظر خود را در مورد نقش آهنگساز و لیبرتیست در تهیه یک اپرا بیان کرد. او به پدرش نوشت (13 اکتبر 1781):

من می گویم که در یک اپرا شعر باید در کل دختر مطیع موسیقی باشد. چرا اپراهای کمیک ایتالیایی در همه جا – علی رغم لیبرتی های بدبخت ، محبوب هستند؟ … زیرا موسیقی برترین است و وقتی کسی به آن گوش می دهد ، همه چیز دیگر فراموش می شود. یک اپرا زمانی مطمئن می شود که طرح به خوبی تدوین شده باشد ، کلماتی که فقط برای موسیقی نوشته شده اند و در اینجا و آنجا برای قافیه بدبخت تکان داده نشده اند … بهترین چیز این است که یک آهنگساز خوب که درک می کند روی صحنه است و به اندازه کافی با استعداد است تا پیشنهادات قوی ارائه دهد ، با شاعری توانا ، آن ققنوس واقعی آشنا می شود ؛ [6] در این صورت ، هیچ ترسی در مورد تشویق – حتی نادانان – لازم نیست. [7]

به نظر می رسد اتفاقی در این راستا رخ داده است – یعنی موتزارت تصمیم گرفت که نقش مهمی در شکل گیری لیبرتو بازی کند و اصرار داشت استفانی برای جلوه های نمایشی و موسیقی تغییراتی ایجاد کند. در 26 سپتامبر موتزارت نوشت:

در حال حاضر مالش می آید! اولین عمل بیش از سه هفته پیش به پایان رسید ، و همچنین یک آریا در عمل 2 و دوئت مست [“Vivat Bacchus” ، act 2) … اما من دیگر نمی توانم آهنگسازی کنم ، زیرا کل داستان در حال تغییر است – و راستش را بخواهید ، به درخواست خودم. در ابتدای عمل 3 یک پنج ضلعی جذاب یا بهتر بگویم پایانی وجود دارد ، اما من ترجیح می دهم آن را در پایان بازی دوم داشته باشم. برای اینکه این کار عملی شود ، باید تغییرات بزرگی ایجاد شود ، در واقع باید یک طرح کاملاً جدید ایجاد شود. معرفی کرد – و استفانی در کارهای دیگر تا گردن خود مشغول است. بنابراین باید کمی صبر داشته باشیم. [8]

ظاهراً موتسارت بسیار خوشحال بود که در استفانی یک لیبرتیست داشت که به حرف او گوش می داد. در نامه 26 سپتامبر نیز آمده است:

همه از استفانی سوء استفاده می کنند. ممکن است او فقط با چهره من دوست باشد. اما پس از همه ، او لیبرتو را برای من آماده می کند – و ، مهمتر از آن ، دقیقاً همانطور که من می خواهم – و به بهشت ​​، دیگر چیزی از او نمی خواهم. [9]

با تأخیر در بازنویسی ، این آهنگ چندین ماه دیگر به طول انجامید. اولین نمایش در 16 ژوئیه 1782 در Burgtheater در وین انجام شد. [10]
شخصیت

Die Entführung aus dem Serail در ژانر “Singspiel” است ، بنابراین موسیقی فاقد تلاوت است و کاملاً از اعداد تعیین شده تشکیل شده است. همانطور که اسپایک هیوز اشاره می کند ، اکشن بیشتر با دیالوگ گفتاری پیش می رود ، بنابراین لیبرتو فرصت کمی به موتزارت داد تا دستاوردی را نشان دهد که اپراهای بعدی او برای آن تجلیل می شود ، یعنی ساختن صحنه هایی که در آن طرح هم منعکس شده و هم رانده می شود. به جلو توسط موسیقی. [11]

Die Entführung دلچسب و غالباً کمیک است و اندکی از اکتشافات عمیق شخصیت یا احساسات تیره تر در اپرای بعدی موتزارت پیدا شده است. [12] این اپرا از علاقه معاصر به فرهنگ عجیب و غریب امپراتوری عثمانی الهام گرفته شده بود ، کشوری که به تازگی دیگر تهدید نظامی برای اتریش نبوده است. [13] [14] اپرای موتزارت شامل یک نسخه غربی شده از موسیقی ترکی است که بسیار ضعیف بر اساس موسیقی گروه جانیسری ترکیه بنا شده است. [15]

جنبه های خاصی از اپرا با دیدگاه اروپایی های قرن هجدهم درباره شرق شناسی مطابقت دارد. به عنوان مثال ، حرمسرای سرشناس پاشا ، مباحث مربوط به آزادی جنسی را تکرار کرد. و اوسمین ، ناظر شرورانه طنزآمیز ، ارسال کلیشه های قبلی استبداد ترکیه است. [16] با این حال ، این اپرا همچنین کلیشه فرهنگ استبداد ترک را زیر پا می گذارد ، زیرا اوج آن مستلزم بخشش فداکارانه پاشا است. [17]

موسیقی شامل برخی از دیدنی ترین و دشوارترین آریاهای آهنگساز است. عمل 3 اسمین آریا “O، wie will ich triumphieren” شامل آثار عبور رنگ آمیزی قرن 18 است و دو بار به D (D2) پایین می رسد ، یکی از کمترین نت هایی که از هر صدایی در اپرا خواسته می شود. [18] شاید مشهورترین آریا در این اپرا “Martern aller Arten” (“شکنجه های همه نوع”) برای Konstanze باشد ، چالشی برجسته برای سوپرانوها. کنستانزه با چهار نوازنده انفرادی ارکستر در یک نوع کنسرتان سینفونی می خواند. مقدمه فوق العاده طولانی ارکستری ، بدون اجرای صحنه ، همچنین مشکلاتی را برای کارگردانان صحنه ایجاد می کند. [19]

فضیلت این نقش ها است…

پس از یک سرزندگی پر جنب و جوش Belmonte وارد می شود و به دنبال نامزد خود می رود ، Konstanze ، که به همراه خدمتکار انگلیسی خود ، Blonde ، به دست دزدان دریایی افتاده و به پاشا سلیم فروخته شده است (آریا: “Hier soll ich dich denn sehen” – “اینجا مطمئناً باید او را پیدا کنم “). [41] اوسمین ، خدمتکار بد اخلاق پاشا ، می آید تا انجیر را در باغ بچیند و با تحقیر سوالات بلمونته را نادیده می گیرد (آریا: “Wer ein Liebchen hat gefunden”-“شما ممکن است فکر کنید ، یک دختر را پیدا کرده اید”). بلمونته سعی می کند از خادم خود ، پدریلو ، که همراه زنان اسیر شده است و در کاخ پاشا به عنوان خدمتکار مشغول به خدمت است ، اخبار بگیرد. اسمین با توهین و بدرفتاری پاسخ می دهد (دوئت: “Verwünscht seist du samt deinem Liede!” – “شیطان شما و آهنگ شما را می گیرد ، آقا”). بلمونته با انزجار می رود. پدریلو وارد می شود و اوسمین با عصبانیت به او اعتراف می کند که او را به طرق مختلف شکنجه و کشته می کند (آریا: “Solche hergelaufne Laffen”-“این جوانان که به جاسوسی می روند”). اسمین می رود و بلمونته وارد می شود و با خوشحالی با پدریلو متحد می شود. آنها با هم تصمیم می گیرند تا کنستانزه و بلوند را که نامزد پدریلو است نجات دهند (آریا: “Konstanze، Konstanze، dich wiederzusehen…

پاشا سلیم با همراهی گروهی از ینیچی ها (“Singt dem großen Bassa Lieder” – “برای پاشا سلیم قدرتمند بخوان”) با کنستانزه ظاهر می شود ، زیرا او برای عشق بیهوده تلاش می کند (آریا کنستانزه: “Ach ich liebte” – ” چقدر دوستش داشتم “). پدریلو با فریب دادن پاشا بلمونته را به عنوان معمار استخدام می کند. هنگامی که بلمونته و پدریلو سعی می کنند وارد کاخ شوند ، اوسمین راه آنها را می بندد ، اما به هر حال با عجله از کنار او می گذرند (ترزت: “مارش! مارش! مارش! ترولت قلعه شگفت انگیز!” – “مارس! مارس! مارس! پاک کن!”).
عمل 2
تصویری از محله زنان در سراب ، جان فردریک لوئیس ، 1873

پاشا بلوند را به اسمین داد تا برده او شود. با این حال ، او با سرسختی تلاش های عاشقانه خشن استاد جدیدش را رد می کند (آریا: “Durch Zärtlichkeit und Schmeicheln” – “با لبخند و نوازش های مهربان”) ، تهدید می کند که چشمان او را می خاراند و او را از اتاق بیرون می کند (دوئت: “Ich gehe ، doch rate ich dir ” -” من می روم ، اما آنچه را که می گویم علامت بزن “). Konstanze در ناراحتی وارد می شود (آریا: “Welcher Wechsel herrscht in meiner Seele … Traurigkeit ward mir zum Lose” – “آه چه غمی بر روح من چیره شده است … اندوه بی پایان روح مرا شکنجه می دهد”). پاشا وارد می شود ، عشق کنستانزه را می طلبد و تهدید به استفاده از زور می کند ، اما او قاطعانه او را رد می کند. (آریا: “Martern aller Arten” – “شکنجه های بی امان”) او که تنها می ماند ، بر عزم خود برای پاکدامن ماندن فکر می کند ، که باعث افزایش میل او به او می شود.

پدریلو به بلوند اطلاع می دهد که بلمونت آمده است و قصد دارد آنها را نجات دهد و بلوند را سرشار از شادی می کند. (آریا: “Welche Wonne، welche Lust” – “اوه ، روز شاد ، شاد”). پس از آواز خواندن کوتاه برای افزایش شجاعت (آریا: “Frisch zum Kampfe” [42] – “اکنون Pedrillo ، اکنون برای نبرد!”) ، Pedrillo Osmin را به نوشیدن دعوت می کند (دوئت: “Vivat Bacchus! Bacchus lebe!” – ” در اینجا به Bacchus ، زنده باد Bacchus “). اوسمین علیرغم ممنوعیت شرعی اش در مورد مشروبات الکلی ، نوشیدنی های زیادی می نوشد و به خواب می رود. کنستانزه به بلمونت می پیوندد که عشق خود را اعلام می کند (آریا: “Wenn der Freude Tränen fließen” – “وقتی اشک شادی جاری می شود”). این دو زوج با هم متحد می شوند (کوارتت ، بلمونته ، کنستانزه ، پدریلو ، بلوند: “آچ بلمونته! آچ ، من لبن” – “آه ، بلمونته ، آه عزیزم!”). بلمونته و پدریلو پس از ابراز عشق و شادی اولیه ، هر دو با نگرانی می پرسند آیا نامزدان مربوطه در طول جدایی اجباری وفادار مانده اند. برای خوشحالی ، زنان با خشم و ناراحتی پاسخ می دهند و بلوند به صورت پدریلو سیلی می زند. این دو نفر به دلیل عدم اعتماد به نفس عذرخواهی می کنند. زنان آنها را به خاطر س questionsالات توهین آمیزشان می بخشند.
عمل 3
بلمونته و پدریلو با نردبان به باغ می آیند (Aria، Belmonte: “Ich baue ganz auf deine Stärke” – “عشق ، فقط عشق ، اکنون می تواند مرا هدایت کند”). پدریلو با خواندن تصنیفی در مورد نجات مشابه مورد نجات خود نظر زنان را به خود جلب می کند (رومانز ، پدریلو: “In Mohrenland gefangen war” – “in Moorish a maiden fair”). با این حال ، اوسمین وارد می شود ، نردبان را می بیند و قلعه را برمی انگیزد. اوسمین از چشم دیدن همه آنها به دار آویخته می شود (آریا: “O، wie will ich triumphieren” – “ساعت پیروزی من نزدیک است”). بلمونته برای زندگی آنها دعا می کند و به پاشا سلیم می گوید که پدرش یک بزرگ اسپانیایی و فرماندار اوران به نام لوستادوس است و باج سخاوتمندانه ای پرداخت خواهد کرد. متأسفانه پاشا سلیم و لوستادوس دشمنان دیرینه ای هستند. پاشا از این فرصت خوشحال می شود که پسر دشمن خود را در معرض مرگ وحشتناک قرار دهد. او بلمونته و کنستانزه را ترک می کند تا آخرین خداحافظی را با یکدیگر انجام دهند. آنها با محبت یکدیگر را متقاعد می کنند که شکنجه تا مرگ لذت بخش خواهد بود ، مادامی که با هم شکنجه شوند (دوئت: “Welch ein Geschick! O Qual der Seele …. Weh، du soltest für mich sterben” – ” چه سرنوشت وحشتناکی علیه ما توطئه می کند … وای ، شما به خاطر من خواهید مرد “). با این حال ، پاشا سپس د

 

[wpdm_package id='2333']
[wpdm_package id='1678']

دزدی از حرمسرای موتسارت

 

Die Entführung aus dem Serail

 

منشا
موتزارت در سال 1780

شرکتی که برای اولین بار از این اپرا حمایت کرد ، Nationalsingspiel (“Singspiel ملی”) بود ، یک پروژه حیوان خانگی (1778-1783) امپراتور اتریش جوزف دوم. امپراتور این شرکت را برای اجرای آثار به زبان آلمانی (برخلاف شیوه اپرای ایتالیایی که در وین بسیار محبوب است) تاسیس کرده بود. این پروژه در نهایت به عنوان یک شکست کنار گذاشته شد ، اما در طول راه موفقیت های زیادی را به همراه داشت ، که بیشتر آنها مجموعه ای از آثار ترجمه شده بودند. اپرای موتزارت به عنوان موفقیت اصلی برجسته آن ظاهر شد. [1]

بازرس Nationalsingspiel گاتلیب استفانی بود. [2] هنگامی که موتسارت 25 ساله در 1781 وارد وین شد و به دنبال فرصت حرفه ای بود ، یکی از اولین وظایفی که خود به آن پرداخت ، آشنایی با استفانی و لابی وی برای کمیسیون اپرا بود. برای این منظور ، او یک نسخه از اپرای ناتمام قبلی خود زاید را آورد و آن را به استفانی نشان داد ، که تحت تأثیر قرار گرفت. موتزارت همچنین تأثیر زیادی بر مدیر تئاتر ، کنت فرانتس خاور اورسینی-روزنبرگ گذاشت ، هنگامی که در خانه دوست و حامی موتزارت ، ماریا ویلهلمین تون ، کنت شنید که او قطعاتی از اپرای خود را به نام Idomeneo بازی می کند ، که سال گذشته با موفقیت بزرگی به نمایش درآمد. در مونیخ. [2] با این پشتوانه ، توافق شد که استفانی مطالب مناسب را پیدا کند و یک لیبرتو برای موتزارت آماده کند. استفانی با تهیه نسخه ای تغییر یافته از اثر قبلی Belmont und Constanze ، Die Die Entführung aus dem Serail بدون انتساب یا کسب مجوز از نویسنده اصلی آن کریستوف فردریش برتزنر ، مطابقت داشت. برتزنر بعداً با صدای بلند و علنی از سرقت شکایت کرد. [3]

 

موتزارت لیبرتو را از استفانی در 29 ژوئیه 1781 دریافت کرد. او در تابستان فرصت چندانی برای آهنگسازی حرفه ای نداشت و با سرعت بسیار سریع روی لیبرتو کار کرد و سه شماره اصلی را تنها در دو روز به پایان رساند. نامه ای به پدرش لئوپولد نشان می دهد که او در مورد اجرای اپرای خود در وین هیجان زده بود و روی پروژه خود با اشتیاق کار می کرد. [4]

در ابتدا موتزارت تصور کرد که باید اپرای خود را تنها در دو ماه به پایان برساند ، زیرا برنامه های آزمایشی برای اجرای آن در سفر ماه سپتامبر دوک بزرگ روسیه (پسر کاترین کبیر و وارث تاج و تخت روسیه) برنامه ریزی شده بود. با این حال ، در نهایت تصمیم گرفته شد که به جای او اپراهایی از گلوک اجرا شود و زمان بیشتری به موتزارت داده شود. [5]

در همان زمان بود که موتزارت نظر خود را در مورد نقش آهنگساز و لیبرتیست در تهیه یک اپرا بیان کرد. او به پدرش نوشت (13 اکتبر 1781):

من می گویم که در یک اپرا شعر باید در کل دختر مطیع موسیقی باشد. چرا اپراهای کمیک ایتالیایی در همه جا – علی رغم لیبرتی های بدبخت ، محبوب هستند؟ … زیرا موسیقی برترین است و وقتی کسی به آن گوش می دهد ، همه چیز دیگر فراموش می شود. یک اپرا زمانی مطمئن می شود که طرح به خوبی تدوین شده باشد ، کلماتی که فقط برای موسیقی نوشته شده اند و در اینجا و آنجا برای قافیه بدبخت تکان داده نشده اند … بهترین چیز این است که یک آهنگساز خوب که درک می کند روی صحنه است و به اندازه کافی با استعداد است تا پیشنهادات قوی ارائه دهد ، با شاعری توانا ، آن ققنوس واقعی آشنا می شود ؛ [6] در این صورت ، هیچ ترسی در مورد تشویق – حتی نادانان – لازم نیست. [7]

به نظر می رسد اتفاقی در این راستا رخ داده است – یعنی موتزارت تصمیم گرفت که نقش مهمی در شکل گیری لیبرتو بازی کند و اصرار داشت استفانی برای جلوه های نمایشی و موسیقی تغییراتی ایجاد کند. در 26 سپتامبر موتزارت نوشت:

در حال حاضر مالش می آید! اولین عمل بیش از سه هفته پیش به پایان رسید ، و همچنین یک آریا در عمل 2 و دوئت مست [“Vivat Bacchus” ، act 2) … اما من دیگر نمی توانم آهنگسازی کنم ، زیرا کل داستان در حال تغییر است – و راستش را بخواهید ، به درخواست خودم. در ابتدای عمل 3 یک پنج ضلعی جذاب یا بهتر بگویم پایانی وجود دارد ، اما من ترجیح می دهم آن را در پایان بازی دوم داشته باشم. برای اینکه این کار عملی شود ، باید تغییرات بزرگی ایجاد شود ، در واقع باید یک طرح کاملاً جدید ایجاد شود. معرفی کرد – و استفانی در کارهای دیگر تا گردن خود مشغول است. بنابراین باید کمی صبر داشته باشیم. [8]

ظاهراً موتسارت بسیار خوشحال بود که در استفانی یک لیبرتیست داشت که به حرف او گوش می داد. در نامه 26 سپتامبر نیز آمده است:

همه از استفانی سوء استفاده می کنند. ممکن است او فقط با چهره من دوست باشد. اما پس از همه ، او لیبرتو را برای من آماده می کند – و ، مهمتر از آن ، دقیقاً همانطور که من می خواهم – و به بهشت ​​، دیگر چیزی از او نمی خواهم. [9]

با تأخیر در بازنویسی ، این آهنگ چندین ماه دیگر به طول انجامید. اولین نمایش در 16 ژوئیه 1782 در Burgtheater در وین انجام شد. [10]
شخصیت

Die Entführung aus dem Serail در ژانر “Singspiel” است ، بنابراین موسیقی فاقد تلاوت است و کاملاً از اعداد تعیین شده تشکیل شده است. همانطور که اسپایک هیوز اشاره می کند ، اکشن بیشتر با دیالوگ گفتاری پیش می رود ، بنابراین لیبرتو فرصت کمی به موتزارت داد تا دستاوردی را نشان دهد که اپراهای بعدی او برای آن تجلیل می شود ، یعنی ساختن صحنه هایی که در آن طرح هم منعکس شده و هم رانده می شود. به جلو توسط موسیقی. [11]

Die Entführung دلچسب و غالباً کمیک است و اندکی از اکتشافات عمیق شخصیت یا احساسات تیره تر در اپرای بعدی موتزارت پیدا شده است. [12] این اپرا از علاقه معاصر به فرهنگ عجیب و غریب امپراتوری عثمانی الهام گرفته شده بود ، کشوری که به تازگی دیگر تهدید نظامی برای اتریش نبوده است. [13] [14] اپرای موتزارت شامل یک نسخه غربی شده از موسیقی ترکی است که بسیار ضعیف بر اساس موسیقی گروه جانیسری ترکیه بنا شده است. [15]

جنبه های خاصی از اپرا با دیدگاه اروپایی های قرن هجدهم درباره شرق شناسی مطابقت دارد. به عنوان مثال ، حرمسرای سرشناس پاشا ، مباحث مربوط به آزادی جنسی را تکرار کرد. و اوسمین ، ناظر شرورانه طنزآمیز ، ارسال کلیشه های قبلی استبداد ترکیه است. [16] با این حال ، این اپرا همچنین کلیشه فرهنگ استبداد ترک را زیر پا می گذارد ، زیرا اوج آن مستلزم بخشش فداکارانه پاشا است. [17]

موسیقی شامل برخی از دیدنی ترین و دشوارترین آریاهای آهنگساز است. عمل 3 اسمین آریا “O، wie will ich triumphieren” شامل آثار عبور رنگ آمیزی قرن 18 است و دو بار به D (D2) پایین می رسد ، یکی از کمترین نت هایی که از هر صدایی در اپرا خواسته می شود. [18] شاید مشهورترین آریا در این اپرا “Martern aller Arten” (“شکنجه های همه نوع”) برای Konstanze باشد ، چالشی برجسته برای سوپرانوها. کنستانزه با چهار نوازنده انفرادی ارکستر در یک نوع کنسرتان سینفونی می خواند. مقدمه فوق العاده طولانی ارکستری ، بدون اجرای صحنه ، همچنین مشکلاتی را برای کارگردانان صحنه ایجاد می کند. [19]

فضیلت این نقش ها است…

پس از یک سرزندگی پر جنب و جوش Belmonte وارد می شود و به دنبال نامزد خود می رود ، Konstanze ، که به همراه خدمتکار انگلیسی خود ، Blonde ، به دست دزدان دریایی افتاده و به پاشا سلیم فروخته شده است (آریا: “Hier soll ich dich denn sehen” – “اینجا مطمئناً باید او را پیدا کنم “). [41] اوسمین ، خدمتکار بد اخلاق پاشا ، می آید تا انجیر را در باغ بچیند و با تحقیر سوالات بلمونته را نادیده می گیرد (آریا: “Wer ein Liebchen hat gefunden”-“شما ممکن است فکر کنید ، یک دختر را پیدا کرده اید”). بلمونته سعی می کند از خادم خود ، پدریلو ، که همراه زنان اسیر شده است و در کاخ پاشا به عنوان خدمتکار مشغول به خدمت است ، اخبار بگیرد. اسمین با توهین و بدرفتاری پاسخ می دهد (دوئت: “Verwünscht seist du samt deinem Liede!” – “شیطان شما و آهنگ شما را می گیرد ، آقا”). بلمونته با انزجار می رود. پدریلو وارد می شود و اوسمین با عصبانیت به او اعتراف می کند که او را به طرق مختلف شکنجه و کشته می کند (آریا: “Solche hergelaufne Laffen”-“این جوانان که به جاسوسی می روند”). اسمین می رود و بلمونته وارد می شود و با خوشحالی با پدریلو متحد می شود. آنها با هم تصمیم می گیرند تا کنستانزه و بلوند را که نامزد پدریلو است نجات دهند (آریا: “Konstanze، Konstanze، dich wiederzusehen…

پاشا سلیم با همراهی گروهی از ینیچی ها (“Singt dem großen Bassa Lieder” – “برای پاشا سلیم قدرتمند بخوان”) با کنستانزه ظاهر می شود ، زیرا او برای عشق بیهوده تلاش می کند (آریا کنستانزه: “Ach ich liebte” – ” چقدر دوستش داشتم “). پدریلو با فریب دادن پاشا بلمونته را به عنوان معمار استخدام می کند. هنگامی که بلمونته و پدریلو سعی می کنند وارد کاخ شوند ، اوسمین راه آنها را می بندد ، اما به هر حال با عجله از کنار او می گذرند (ترزت: “مارش! مارش! مارش! ترولت قلعه شگفت انگیز!” – “مارس! مارس! مارس! پاک کن!”).
عمل 2
تصویری از محله زنان در سراب ، جان فردریک لوئیس ، 1873

پاشا بلوند را به اسمین داد تا برده او شود. با این حال ، او با سرسختی تلاش های عاشقانه خشن استاد جدیدش را رد می کند (آریا: “Durch Zärtlichkeit und Schmeicheln” – “با لبخند و نوازش های مهربان”) ، تهدید می کند که چشمان او را می خاراند و او را از اتاق بیرون می کند (دوئت: “Ich gehe ، doch rate ich dir ” -” من می روم ، اما آنچه را که می گویم علامت بزن “). Konstanze در ناراحتی وارد می شود (آریا: “Welcher Wechsel herrscht in meiner Seele … Traurigkeit ward mir zum Lose” – “آه چه غمی بر روح من چیره شده است … اندوه بی پایان روح مرا شکنجه می دهد”). پاشا وارد می شود ، عشق کنستانزه را می طلبد و تهدید به استفاده از زور می کند ، اما او قاطعانه او را رد می کند. (آریا: “Martern aller Arten” – “شکنجه های بی امان”) او که تنها می ماند ، بر عزم خود برای پاکدامن ماندن فکر می کند ، که باعث افزایش میل او به او می شود.

پدریلو به بلوند اطلاع می دهد که بلمونت آمده است و قصد دارد آنها را نجات دهد و بلوند را سرشار از شادی می کند. (آریا: “Welche Wonne، welche Lust” – “اوه ، روز شاد ، شاد”). پس از آواز خواندن کوتاه برای افزایش شجاعت (آریا: “Frisch zum Kampfe” [42] – “اکنون Pedrillo ، اکنون برای نبرد!”) ، Pedrillo Osmin را به نوشیدن دعوت می کند (دوئت: “Vivat Bacchus! Bacchus lebe!” – ” در اینجا به Bacchus ، زنده باد Bacchus “). اوسمین علیرغم ممنوعیت شرعی اش در مورد مشروبات الکلی ، نوشیدنی های زیادی می نوشد و به خواب می رود. کنستانزه به بلمونت می پیوندد که عشق خود را اعلام می کند (آریا: “Wenn der Freude Tränen fließen” – “وقتی اشک شادی جاری می شود”). این دو زوج با هم متحد می شوند (کوارتت ، بلمونته ، کنستانزه ، پدریلو ، بلوند: “آچ بلمونته! آچ ، من لبن” – “آه ، بلمونته ، آه عزیزم!”). بلمونته و پدریلو پس از ابراز عشق و شادی اولیه ، هر دو با نگرانی می پرسند آیا نامزدان مربوطه در طول جدایی اجباری وفادار مانده اند. برای خوشحالی ، زنان با خشم و ناراحتی پاسخ می دهند و بلوند به صورت پدریلو سیلی می زند. این دو نفر به دلیل عدم اعتماد به نفس عذرخواهی می کنند. زنان آنها را به خاطر س questionsالات توهین آمیزشان می بخشند.
عمل 3
بلمونته و پدریلو با نردبان به باغ می آیند (Aria، Belmonte: “Ich baue ganz auf deine Stärke” – “عشق ، فقط عشق ، اکنون می تواند مرا هدایت کند”). پدریلو با خواندن تصنیفی در مورد نجات مشابه مورد نجات خود نظر زنان را به خود جلب می کند (رومانز ، پدریلو: “In Mohrenland gefangen war” – “in Moorish a maiden fair”). با این حال ، اوسمین وارد می شود ، نردبان را می بیند و قلعه را برمی انگیزد. اوسمین از چشم دیدن همه آنها به دار آویخته می شود (آریا: “O، wie will ich triumphieren” – “ساعت پیروزی من نزدیک است”). بلمونته برای زندگی آنها دعا می کند و به پاشا سلیم می گوید که پدرش یک بزرگ اسپانیایی و فرماندار اوران به نام لوستادوس است و باج سخاوتمندانه ای پرداخت خواهد کرد. متأسفانه پاشا سلیم و لوستادوس دشمنان دیرینه ای هستند. پاشا از این فرصت خوشحال می شود که پسر دشمن خود را در معرض مرگ وحشتناک قرار دهد. او بلمونته و کنستانزه را ترک می کند تا آخرین خداحافظی را با یکدیگر انجام دهند. آنها با محبت یکدیگر را متقاعد می کنند که شکنجه تا مرگ لذت بخش خواهد بود ، مادامی که با هم شکنجه شوند (دوئت: “Welch ein Geschick! O Qual der Seele …. Weh، du soltest für mich sterben” – ” چه سرنوشت وحشتناکی علیه ما توطئه می کند … وای ، شما به خاطر من خواهید مرد “). با این حال ، پاشا سپس د

 

[wpdm_package id='2333']
[wpdm_package id='1678']

دون جیوانی موتسارت دانلودMOZART Don Giovanni

دون جیوانی موتسارت دانلودMOZART Don Giovanni

دون جیوانی موتسارت

 

Don Giovanni mozart

 

دون جیوانی ، به طور کامل The Libertine Punished؛ یا ، Don Giovanni ، Italian dissoluto punito ؛ ossia، il Don Giovanni ، اپرا در دو اثر ولفگانگ آمادئوس موتسارت (لیبرتو ایتالیایی توسط لورنزو دا پونته) که برای اولین بار در تئاتر ملی اصلی پراگ در 29 اکتبر 1787 به نمایش درآمد. موضوع اپرا دون خوان ، آزادی مشهور داستان ، و سرانجام فرودش در جهنم. برای موتزارت ، این یک کار غیرمعمول شدید بود و در زمان خودش کاملاً قابل درک نبود. با این حال ، طی یک نسل ، این اپرا به عنوان یکی از بزرگترین اپراها شناخته شد.
زمینه و زمینه

محبوبیت زیاد در پراگ اپرای قبلی موتزارت ، ازدواج فیگارو ، باعث شد تا امپرساریو تئاتر کار جدیدی را از آهنگساز سفارش دهد. موتزارت می خواست همان داوطلب ، دا پونته ، را برای کار جدید حفظ کند. لیبرتیست بسیار مشغول نوشتن برای آهنگسازان دیگر در دره وین بود و تصمیم گرفت تا لیبرتو موجود را با موضوع دون خوان اقتباس کند. اگرچه موانع و تاخیرهایی در روی آوردن اپرا به صحنه وجود داشت ، دون جیووانی در پراگ موفقیت بزرگی کسب کرد و سالها در رپرتوار آنجا ماند.
موتزارت اپرا را برای وین ، جایی که در ماه مه 1788 اجرا شد ، تغییر داد. تغییرات او شامل جایگزینی یک آریای ساده تر به جای “Il mio tesoro” (دان اوتاویو در قانون دوم) و اضافه کردن یک صحنه کمیک بین لپورلو و زرلینا بود. اگرچه تماشاگران وین نسبت به پراگ اشتیاق کمتری داشتند ، اما دوست جیوانی توسط دوستداران پیچیده موسیقی در آنجا مورد استقبال قرار گرفت.

موتزارت با موسیقی خود به طرز ماهرانه ای بر این عمل تاکید می کند. به عنوان مثال ، در نیمه راه قانون اول (“آریا کاتالوگ”) ، خادم جیوانی ، لپورلو ، با خوشحالی از کتاب سیاه کوچک خود می خواند و تعداد زیادی از زنان را که توسط هر یک از چندین کشور توسط دان جیووانی فتح شده اند فهرست می کند – 1003 زن. تنها در اسپانیا! موتزارت ویژگی های موسیقی را با صفت های مختلف تطبیق می دهد ، به طوری که زنان کوچک با یادداشت های کوتاه و زنان با عظمت بیشتر با ارزش نت های بلندتر توصیف می شوند.
سایر آثار موسیقی زیرکانه را می توان در دوئت معروف “Là ci darem la mano” در قانون اول یافت. با شروع دوئت ، جیوانی و طعمه اش اشعار متناوب دارند ، اما با پیروزی ، آنها با هم هماهنگ می شوند. ، موسیقی نشان دهنده وحدت عاطفی آنهاست.

ورودی شبح انتقامجو (به ویژه یک مجسمه سنگی زنده می شود) در نزدیکی انتهای اپرا بسیار تأثیرگذارتر است. او آمده است تا از شرور توبه بخواهد. در غیر این صورت او آماده است تا جووانی را به جهنم ببرد. موسیقی که روح با آن ظاهر می شود یکی از وحشتناک ترین موسیقی هایی است که موتزارت می نویسد. او نکاتی را در ابتدای معامله قرار داده بود. آکوردهای پیشگام نماد سرنوشت جیوانی هستند و حرکت عظیم مجسمه را پیش بینی می کنند که به ماجراهای لیبرتین پایان می دهد. این صحنه به قدری قدرتمند است که بسیاری از اجراها در دهه 1800 با فرود جیووانی به جهنم به پایان رسید تا صحنه نهایی سبک موتزارت.

صحنه 1. در باغ خارج از عمارت فرمانده.

لپورلو ، خادم دون جیووانی ، مراقب است و بی صبرانه منتظر است تا اربابش جسورانه وارد خانه شود تا دختر فرمانده را اغوا کند. او از شغل ناسپاس خود غر می زند – بدون خواب ، حقوق اندک ، کار سخت (“Notte e giorno faticar”). ناگهان جیوانی و دونا آنا با عجله از قصر بیرون می آیند. آنها در حال مبارزه هستند. آنا فریاد می زند و موفق نمی شود هویت جیوانی نقابدار را کشف کند. پدرش با شمشیر تظاهر می کند و جیوانی را به مبارزه دعوت می کند. آنا برای کمک گرفتن می دود. جیوانی ، در ابتدا بی میل ، چالش را می پذیرد و اقدام به کشتن پیرمرد می کند ، که در نتیجه او و لپورلو فرار می کنند. آنا به همراه نامزدش ، دن اوتاویو ، برمی گردد تا پدرش را مرده پیدا کند. او باعث می شود اتاویو قسم بخورد تا انتقام مرگ پدرش را بگیرد.

صحنه 2. صبح زود روز بعد ، در میدان خارج از سویا.

لپورلو ، به جیوانی قول داد که او را به خاطر صحبت آزادانه مجازات نخواهد کرد ، به او می گوید که زندگی او رسوایی است. وقتی جووانی عصبانی می شود ، لپورلو موضوع را به فهرست زنان جیووانی تغییر می دهد. همانطور که استادش از آخرین شعله اش می گوید ، آنها متوجه زن محجبه ای می شوند که در امتداد جاده قدم می زند. مردان او را نمی شناسند ، اما او یکی از فتوحات قبلی جیووانی ، دونا الویرا است. آنها در حالی که او از خیانت خود به دست شیادی که او را اغوا کرده بود و سپس او را ترک کرده بود (“Ah! chi mi dice mai”) ​​پنهان می شوند. هنگامی که جیوانی ، از چشم انداز فتح دیگری خوشحال می شود ، برای تسلی خاطر او نزدیک می شود ، او را مردی می داند که او را رها کرده بود. همانطور که او او را مورد تحقیر قرار می دهد ، جیوانی مأیوس شده به سرعت از خانه خارج می شود. لپورلو ، به طور واضح به او توضیح می دهد که او تنها قربانی استادش نیست و مطمئناً آخرین نفر نیز نخواهد بود ، فهرست فتوحات جیووانی را به او مربوط می کند (“Madamina، il catalogo è questo”): 640 در ایتالیا ، 231 در آلمان ، 100 در فرانسه ، فقط 91 در ترکیه ، اما 1003 در اسپانیا! لپورلو به سرعت می رود و الویرا را عصبانی تر می کند و برای انتقام خم می شود.

صحنه 3. بیرون از یک میخانه در حومه شهر در نزدیکی قلعه دون جیوانی.

گروهی از دهقانان نامزدی زرلینا و ماستو را جشن می گیرند. جیوانی و لپورلو دختران را تحسین می کنند و جیووانی علاقه زیادی به زرلینا دارد. او همه را دعوت می کند تا برای خوردن و آشامیدن وارد قلعه خود شوند. اما او زرلینا را بازداشت می کند و باعث ناراحتی نامزدش می شود که سرانجام متقاعد می شود که با دیگران برود. جیوانی قول ازدواج با زرلینا را می دهد (دوئت: “Là ci darem la mano”). برنده شد ، زرلینا موافق است. درست در همان زمان ، الویرا وارد می شود و زرلینا را علیه او هشدار می دهد. دو زن با هم می روند.

آنا و اتاویو می رسند. آنا که نمی داند جیووانی مردی است که با نقاب به او حمله کرده و پدرش را کشته است ، از او کمک می خواهد. الویرا برمی گردد و سعی می کند به دیگران بگوید که واقعاً چه مردی است ، اما جیوانی به آنها می گوید الویرا دیوانه است و او را می برد. با این حال ، آنا با صدای خود متوجه شده است که جیووانی واقعاً مهاجم او بوده است. او به اتاویو می گوید در شب کشته شدن پدرش چه اتفاقی برایش افتاده است و دوباره از او می خواهد تا انتقام بگیرد (“Or sai، chi l’onore”). اتاویو ، که تنها مانده است ، عشق خود را نسبت به او منعکس می کند (“Dalla sua pace”).

جیوانی و لپورلو دوباره ظاهر می شوند. لپورلو می گوید که چگونه روستاییان را مست کرده و موفق شده الویرا را از خانه خارج کند. جیووانی خوشحال ، مهمانی بزرگی (“Finch’han del vino”) سفارش می دهد و می رود تا خود را برای آن آماده کند.

ماستو با بی اعتنایی به درخواست های زرلینا وارد باغ می شود و او را به خیانت متهم می کند. او از ماستو می خواهد در صورت تمایل او را مورد ضرب و شتم قرار دهد ، مادامی که آنها آرایش کنند (“Batti، batti، o bel Masetto”). Masetto رها می کند. با شنیدن نزدیک شدن جیووانی ، زرلینا آشفته می شود و ماستو مشکوک پنهان می شود تا بتواند آنها را تماشا کند. جیووانی توجهات خود را تجدید می کند و سعی می کند او را به همان جایی که ماستو در آن مخفی شده است بکشد. ماستتو ، عصبانی ، از شاخ و برگ بیرون می پرد و او را غافلگیر می کند ، اما جیووانی آرامش خود را بازیابی می کند و با خوشحالی می گوید که او و زرلینا فقط به دنبال ماستو بودند. جووانی این دو را دوباره متحد می کند و آنها را به قلعه خود دعوت می کند تا به مهمانی بپیوندند.

پس از خروج آنها ، سه چهره نقاب دار وارد باغ می شوند. این سه نفر – آنا ، اوتاویو و الویرا – مصمم هستند که جیووانی را در معرض دید همگان قرار دهند. جیووانی و لپورلو آنها را از بالکن جیووانی می بینند و بدون شناختن آنها ، آنها را نیز به مهمانی دعوت می کنند.

در حالی که مهمانان می رقصند ، جیووانی به جستجوی زرلینا ادامه می دهد. او از ورود سه گانه نقابدار به محض ورود استقبال می کند. هنگامی که جیووانی با زرلینا می رقصد ، لپورلو ماستو را مجبور به رقص می کند و به جیوانی اجازه می دهد تا زرلینا را بکشد. وقتی صدای جیغ های زرلینا شنیده می شود و میهمانی را قطع می کند ، ماستو و دیگران به کمک او می شتابند ، اما در قفل می شود. وقتی جمعیت خشمگین تهدید به شکستن درب خانه می کند ، جیوانی دوباره ظاهر می شود و لپورلو در نوک شمشیر است. جیوانی اعلام می کند که لاک او مهاجم است. اوتاویو ، آنا و الویرا جیووانی را ماسک می کنند و او را تهدید می کنند ، که اوتاویو را با شمشیر خود خلع سلاح می کند و اوباش را دور نگه می دارد. با استفاده از لپورلو به عنوان سپر ، جیووانی فرار می کند.

قانون دوم

صحنه 1. بیرون از خانه دونا الویرا.

لپورلو تهدید می کند که جووانی را ترک می کند ، اما به او پول می دهند و او را مجاب می کند که بماند. جیوانی طرحی دارد: لپورلو این است که خود را تظاهر کند و الویرا را فریب دهد و جیوانی را که لباس لپورلو را پوشیده است آزاد بگذارد تا خدمتکارش ، زرلینا را اغوا کند. لباس عوض می کنند. تاریک است ، و وقتی الویرا در پنجره خود ظاهر می شود ، توسط “جیوانی” ظاهراً پشیمان متقاعد می شود که نزد او بیاید. یک ترس ترسناک جفت را فراری می دهد. جیوانی به عنوان “Leporello” سپس به سرلینا Zerlina (“Deh، vieni alla finera”) سرنا می زند ، اما وقتی ماستو و چند روستایی مسلح به دنبال او می آیند مجبور می شود مخفی شود. “لپورلو” به آنها می گوید که استادش را ترک کرده است و او آنها را به هر سو می فرستد تا جیوانی را بیابند. جیووانی مبدل ، ماستو را فریب می دهد تا سلاح هایش را تحویل دهد و سپس او را کوبیده و فرار می کند و باعث می شود ماستو روی زمین ناله کند. زرلینا ظاهر می شود ، او را دلداری می دهد و او را به خانه می برد (“Vedrai، carino”).

در حالی که مهمانان می رقصند ، جیووانی به جستجوی زرلینا ادامه می دهد. او از ورود سه گانه نقابدار به محض ورود استقبال می کند. هنگامی که جیووانی با زرلینا می رقصد ، لپورلو ماستو را مجبور به رقص می کند و به جیووانی اجازه می دهد تا زرلینا را بکشد. وقتی صدای جیغ های زرلینا شنیده می شود و میهمانی را قطع می کند ، ماستو و دیگران به کمک او می شتابند ، اما در قفل می شود. وقتی جمعیت خشمگین تهدید به شکستن درب خانه می کند ، جیووانی دوباره ظاهر می شود و لپورلو در نوک شمشیر است. جیووانی اعلام می کند که لاک او مهاجم است. اوتاویو ، آنا و الویرا جیوانی را ماسک می کنند و او را تهدید می کنند ، که اوتاویو را با شمشیر خود خلع سلاح می کند و اوباش را دور نگه می دارد. با استفاده از لپورلو به عنوان سپر ، جیووانی فرار می کند
قانون دوم

صحنه 1. بیرون از خانه دونا الویرا.

لپورلو تهدید می کند که جووانی را ترک می کند ، اما به او پول می دهند و او را مجاب می کند که بماند. جیوانی طرحی دارد: لپورلو این است که خود را تظاهر کند و الویرا را فریب دهد و جیووانی را که لباس لپورلو را پوشیده است آزاد بگذارد تا خدمتکارش ، زرلینا را اغوا کند. لباس عوض می کنند. تاریک است ، و وقتی الویرا در پنجره خود ظاهر می شود ، توسط “جیووانی” ظاهراً توبه کننده متقاعد می شود که نزد او بیاید. یک ترس ترسناک جفت را فراری می دهد. جیووانی به عنوان “Leporello” سپس به سرلینا Zerlina (“Deh، vieni alla finera”) سرنا می زند ، اما وقتی ماستو و چند روستایی مسلح به دنبال او می آیند مجبور می شود مخفی شود. “لپورلو” به آنها می گوید که استادش را ترک کرده است و او آنها را به هر سو می فرستد تا جیوانی را بیابند. جیووانی مبدل ، ماستو را فریب می دهد تا سلاح هایش را تحویل دهد و سپس او را می زند و فرار می کند و باعث می شود که ماستو روی زمین ناله کند. زرلینا ظاهر می شود ، او را دلداری می دهد و او را به خانه می برد (“Vedrai، carino”).
“جیوانی” و الویرا در یک حیاط هستند. او سعی می کند راهی برای فرار پیدا کند. درست وقتی در را پیدا می کند ، اتاویو و آنا وارد می شوند و به دنبال آنها زرلینا و ماستو. فکر می کنند لپورلو جیوانی است ، او را در گوشه ای قرار می دهند در حالی که الویرا از آنها می خواهد که به او رحم کنند. او که ناامید است هویت واقعی خود را برای همه شگفت زده می کند. وقتی به سمت او پیش می روند ، او درخواست رحمت می کند اما موفق به فرار می شود. اتاویو از دیگران می خواهد تا در هنگام انتقام از آنا دلداری دهند (“Il mio tesoro”). الویرا ، تنها مانده ، ترکیبی از احساسات خود را در مورد جیوانی بیان می کند – ترحم برای روح محکوم او و آسیب دیدن خیانت به او (“Mi tradì quell’alma ingrata”).

صحنه 3. گورستان کلیسا.

جیوانی با خنده ماجراهای اخیر خود را به لپورلو ربط می دهد. ناگهان صدایی شبح آمیز می گوید شادی او به زودی به پایان می رسد. لپورلو با لکنت زبان از ترس متوجه مجسمه تشییع جنازه فرمانده می شود که بر روی آن نذر انتقام از قاتل او نوشته شده است. جیووانی با وقاحت به لپورلو وحشت زده دستور می دهد مجسمه را به شام ​​دعوت کند. مجسمه با تکان دادن هولناک سرش می پذیرد.

صحنه 4. داخل خانه Donna Anna.

آنا هنوز در سوگ مرگ پدرش عزادار است و اتاویو سعی می کند با پیشنهاد ازدواج به او آرامش دهد و به او اطمینان دهد که جووانی به زودی به دادگاه سپرده خواهد شد. او با مهربانی عشق خود را به او تأیید می کند اما می گوید ازدواج آنها باید منتظر بماند تا انتقام قتل پدرش گرفته شود (“Non mi dir”).

صحنه 5. سالن غذاخوری در داخل قلعه دون جیوانی.

جیوانی به ارکستر دستور می دهد هنگام غذا خوردن بنوازد ، در حالی که لپورلو غذا را از روی میز پنهان می کند. الویرا وارد می شود و از جیوانی درخواست می کند که راه خود را تغییر دهد ، اما او فقط او را به غذا دعوت می کند. هنگام خروج ، ناگهان جلوی در می ایستد ، فریاد می زند و از در دیگری فرار می کند. جیوانی به لپورلو دستور می دهد تا هیاهو را بررسی کند. او این کار را می کند و با لکنت در مورد مردی سنگی که در را می کوبد باز می گردد. مجسمه فرمانده ظاهر می شود و اعلام می کند که او برای شام آمده است. جیوانی در حالی که لپورلو پنهان می شود ، مهمان نوازی خود را ارائه می دهد. مجسمه از غذای فانی خودداری می کند اما از جیووانی دعوت می کند تا با او شام بخورد. جیوانی قبول می کند و مجسمه را دست خود می دهد و قول می دهد ، اما سپس خود را در چنگال سنگ مرمر مجسمه می بیند. مجسمه می خواهد جیوانی توبه کند ، اما چنگک رد می کند. مجسمه سرنوشت جیوانی را اعلام می کند و در حالی که شعله های آتش آنها را احاطه کرده است ، در زمین فرو می رود. جیوانی وحشت زده سعی می کند فرار کند اما توسط آتش مسدود می شود. با فریاد ناامیدی ، جیووانی به جهنم کشیده می شود زیرا گروهی از شیاطین او را به لعنت ابدی محکوم می کنند. شعله های آتش قلعه را فرا گرفته است.

پایان نامه. سالن غذاخوری دون جووانی ، چند دقیقه بعد.

اوتاویو ، آنا ، الویرا ، زرلینا و ماستو با وزرای دادگستری برای مقابله با جووانی وارد می شوند. لپورلو ، که از جهنم فرار کرده است ، اخبار را منتقل می کند و وحشتی را که مشاهده کرده است شرح می دهد. عدالت برقرار است ، همه موافقند. آنا با ازدواج با اتاویو موافقت می کند. الویرا به صومعه بازنشسته می شود. زرلینا و ماستو به خانه می روند تا غذا بخورند. و لپورلو به دنبال یک استاد جدید و بهتر خواهد بود. آنها به مخاطب روی می آورند و هشدار می دهند که سرنوشت مشابهی در انتظار همه چنین آزادی هایی است.

[wpdm_package id='1055']
[wpdm_package id='1069']
[wpdm_package id='1070']